Monday, 11 June 2012

من حتی از کشتن قاتل فرزندم در هراسم


مدتهاست که می­اندیشم تا آنچه در دل دارم به روی کاعذ بیاورم ولی درد و رنج آنقدر زیاد است که کلمات فرار می­کنند و کاغذ از سیاه شدن می­نالد و قلم  را توان نوشتن این دردها نیست .
این شاید همان دردهایی باشد که مثل خوره روح را متلاشی می­کند. ولی نسل من نسلی است که شعله آزادی خواهی به جانش افتاد و نسل سوخته نام گرفت، همچنان درشعله های ظلم و ستم می­سوزد ولی خاموش نمی شود و همچنان فریاد برمی آورد، "ای انسان برپا خیز و به پرواز درای، آسمان عشق و آزادی از برای توست". و با همه  این دردها، به خرداد فکر میکنم، از روزهایی که قدم به مدرسه گذاشتم و الفبای خواندن را آموختم،  آن روزها که دارا انار داشت و سارا انار نداشت. آن روزها که بابا با نان به خانه می آمد
ماه خرداد که می­رود بهار را به تابستان پیوند زند. همیشه ماه شاد و پرجنبش و جوش بود برای کشاورز که آه به بار نشستن محصولش بود. برای دانش آموزان ماه نتایج یکسال درس خواندن برای طبیعت که شکوفا می­شد و حتی برای امواج دریا که با موج­هایش بوسه بر ساحل می­زد و انتظار مهمانان تابستانی را می­کشید تا تن های خسته را به آب زنند. خرداد برای من تداعی  این رویاها بود ولی یکروز در وطنم، وطنی که سال­هاست رنج­های خود را عریان کرده و فریاد می­زند.
 میهنم که گورستان­هایش هر روز آبادتر می­شود و زندان­هایش وسیع تر، در سه سال پیش ناگهان بر خلاف تمام جریانات عادی زندگی در خرداد شاهد خشم و خروش مردمی بود که از همه تنگناها به تنگ آمده و با یک کلمه "رای من کو" به خیابان ریختند و لرزه برجانان کسانی افکندند که فکر می­کردند ارباب  هستند و مردم رعیت، به آن­ روزها فکر می­کنم رای من کو بهانه ای  برای فریاد بود. تا نشان دهد که مردم هستند.
چون سی و اندی سال است، این رای ها گم شده. در این سال­ها مردم به عشق و رویایی به پای صندوق رفته بودند و دست خالی برگشتند، ولی در 88 چه شد که خروشیدند، آیا واقعا برای رای خود سنگفرش خیابان­ها را با خون خود سرخ کردند؟ آیا برای این رایی که سالها در صندوق های رای گم شد، چون سرو قامتان مردانه و دلاورانه جلوی گلوله ها سینه سپر کردند این سینه ها که روزی در خردادی دیگر آماج گلوله های دشمن شد تا خونین شهر بار دیگر خرمشهر شود، امروز در مقابل مردانی که شاید برادرند و دوست و همسایه درمقابل هم ایستادند یکی تا بن دندان مسلح  و یکی با دست خالی و قلبی پر امید جان در راه  آزادی تقدیم  کرد.
چه بگویم  از این خردادها و خرداد 88 که هنوز صدای فریادها، ضجه مادران و خواهران در شهر پیچیده است. هنوز چشمان باز ندا سوال دارد.
خون سرخ سهراب و اشکان و مسعود و مصطفی و علی .....لاله ها را آبیاری می­کند، هنوز گورهایی بی نام و نشان است و مادری که اطراف را می­پاید تا لحظه ای دور از چشم دیگران بر گور فرزند اشکی بیافشاند و یا مادری با پای لرزان در دل دعا می­کند که بار دیگر سنگ قبر فرزندش راشکسته نبیند که هربار قلبش می­شکند. از خود میپرسم چرا خردادم را این چنین کردید، این ظلم بر این ملت از کجا برخاسته، در کدام کتاب و مذهب و آیین
این فریاد درد تا به کی، هنوز مادری برای فرزند خود در پشت دیوارهای زندان به انتظار نشسته و زنی که فریاد زد من آزادی می­خواهم، سه سال است در زندان از بیماری به خود می­پیچد.
آری من یک مادرم، یک خواهرم، همسرم. فریاد می­زنم و می­پرسم  این ظلم  تا به کی؟ من که حتی از کشتن قاتل فرزندم در هراسم  این فریاد من است.  
 پرنده آزادی را آزاد بگذارید تا آواز خوش سر دهد و قفس­ها را بسوزانید و دارهای اعدام را واژگون کنید.
نگذارید تا مادری هر شب چون شمع اشک ریزان به امید صبح آزادی بیدار بماند.

یکی از مادران پارک لاله
22 خرداد 1391

Wednesday, 6 June 2012

مادران پارک لاله هشدار برای قتل های خاموش در زندان


مادران پارک لاله

هشدار برای قتل های خاموش در زندان



madaran-pl-s.jpg
هشدار؛ از قتل های خاموش در زندان های جمهوری اسلامی جلوگیری به عمل آوریم،  فاجعه انسانی دیگری در شرف وقوع است! 

مرگ مشکوک هشت زندانی در زندان رجایی شهر(گوهردشت)، زنگ خطری را برای ما مدافعان حقوق بشر و فعالان سیاسی- مدنی به صدا در می آورد. اینها اخبار دردناکی است که در گوش و کنار به گوش می رسد، ولی شاید عمق فاجعه بسیار بیشتر از اینها باشد. وضعیت اسف بار زندان ها هشداری است که باید توجه ویژه ای به آن مبذول داشت و ضروری است که با اعتراض گسترده همه جانبه جلوی این قتل های خاموش را گرفت. این وضعیت تنها به زندان های تهران اختصاص ندارد، بلکه زندان های شهرستان ها را نیز شامل می شود.
زندان هایی از جمله: زندان کارون اهواز، زندان بهبهان، زندان قزل حصار و غیره. شایان ذکر است زندان هایی همچون کهریزک و قرچک ورامین نیز همچنان دایر است. در کهریزک زندانیان عادی مرد و در قرچک ورامین زندانیان عادی زن با شرایط به غایت سخت و غیرانسانی روبرود هستند که نیاز به پیگیری جدی دارد.
جمهوری اسلامی گاهی برای فشار بیشتر بر زندانیان سیاسی، آنها را به این زندان ها منتقل می کند که نمونه های آن را در سال 88 شاهد بودیم که چه فجایعی در این زندان اتفاق افتاد. نمونه دیگر انتقال زندانیان سیاسی زن به قرچک ورامین بود که پس از اعتراض های گسترده، مجبور به بازگرداندن آنها به زندان اوین شد ولی نه در جای قبلی، بلکه در سوله ای غیراستاندارد.

مرگ های مشکوک در زندان های جمهوری اسلامی هر روز بیشتر و بیشتر می شود که می توان چند نمونه را نام برد. محمد مهدی زالیه نقشبندیان زندانی سیاسی کرد پس از کشیدن 21 سال حبس، به دلیل سابقه آلودگی شیمیایی ریه هایش در جنگ ایران و عراق و محیط ناسالم زندان، بیماری اش تشدید می شود که با بی توجهی مسئولان زندان برای معالجه وی، شب گذشته در زندان گوهردشت فوت کرد.
منصور رادپور، در اثر عدم رسیدگی پزشکی در زندان و بر اثر فشارهای عصبی و شکنجه روز اول خرداد ماه ١٣٩١ در زندان گوهردشت کرج درگذشت. محسن دگمه چی در اثر ابتلا به بیماری سرطان پانکراس و عدم رسیدگی پزشکی در 8 فروردین 1390 در زندان گوهردشت درگذشت.
هدی صابر فعال ملی- مذهبی، که در اعتراض به کشته شدن هاله سحابی در اثر اعتصاب غدا و عدم رسیدگی به وی در 22 خرداد سال 1390 در زندان اوین در گذشت. طبق شهادت نامه ای که 64 زندانی سیاسی بند 350 دادند، او با وضعیت وخیم به بهداری اوین منتقل شد و نه تنها به او رسیدگی نشد، بلکه مورد ضرب و شتم و توهین هم قرار گرفت و از اتاق بهداری به بیرون پرت شد.
امیدرضا مير صيافی وبلاگ نويس، در سال ۱۳۸۷ به مرگی مشکوک و بر اثر فشار روانی و عدم دریافت کمک های پزشکی در زندان اوین درگذشت.

امیر حشمت ساران دبیرکل جبهه اتحاد ملی که طی دو مرحله به 16 سال حبس محکوم شده بود، در حمله ای توسط گارد ویژه زندان گوهردشت به شدت مجروح شد و در اثر بی توجهی مسئولان زندان و تزریق داروهای مشکوک پس از سه بار اغما به بیمارستان رجایی کرج منتقل شد و در 16 اسفند سال 1378 در همان بیمارستان در گذشت.

شیوع انواع بیماری ها به پدیده ای بسیار رایج در زندان ها بدل شده است و جان بسیاری از زندانیان به دلیل انواع شکنجه ها و آزار و اذیت های دوران بازداشت و عدم دسترسی به امکانات پزشکی، با خطر جدی روبرو شده است. زندانیانی همچون فرخ واضحان، از زندانیان دستگیر شده پس از عاشورا که به 15 سال حبس محکوم شد. وی از بیماری عفونی رنج می برد و یک بار او را با دست بند به سی سی یو منتقل کردند، ولی وضعیت اش همچنان خطرناک است و وثیقه سنگینی برای مرخصی او در نظر گرفته اند؛

مریم اکبری منفرد از خانواده جان باختگان دهه شصت است که سه برادر و یک خواهرش در همان سال ها اعدام شدند. او در 10 دی ماه 1388 بازداشت و به اتهام همکاری با سازمان مجاهدین به 15 سال حبس و تبعید به زندان رجایی شهر محکوم شد وی از به شدت بیمار بود که اخیرا تحت نظر نیروی انتظامی برای عمل جراحی کیسه صفرا به بیمارستان منتقل و پس از عمل بلادرنگ و بدون در نظر گرفتن دوره درمان به زندان اوین بازگردانده شد؛

نرگس محمدی سخن گو و نایب رییس کانون مدافعان حقوق بشر در 12 اردیبهشت 1391 برای گذراندن دوره محکومیت شش ساله اش بازداشت شد. وی به شدت بیمار است و از فلج عضلانی رنج می برد و در آخرین ملاقات در رندان زنجان، چهار مامور زن وی را روی صندلی معمولی تا سالن ملاقات حمل کرده اند.

بهنام ابراهیم زاده فعال کارگری که 22 خرداد سال 1389 بازداشت شده است. او از بیماری و عفونت گوش رنج می برد ولی در حمایت از رضا شهابی دست به اعتصاب غذا زد و علیرغم پیگیری او و خانواده اش، مسئولان زندان هیچ توجهی به وضعیت او نمی کنند؛

ریاض سبحانی شهروند بهایی که به دلیل بیماری قلبی یک بار آنژیو شد، ولی همچنان سلامتی اش در خطر است؛

حامد روحی نژاد، دانشجوی دانشگاه بهشتی که به اتهام همکاری با "انجمن پادشاهی ایران" به ده سال حبس تعزیری محکوم و علیرغم بیماری شدید ام-اس و به خطر افتادن سلامتی اش، به زندان زنجان تبعید شد.

ژیلا کرم زاده مکوندی یکی از مادران پارک لاله است که در ششم دی ماه 1390 برای گذراندن دو سال حبس بازداشت شد. وی دچار بیماری فشار خون است و اخیرا در زندان یک بار بیهوش شد که نیاز به رسیدگی خاص دارد.

اینها تنها نمونه هایی اندک از زندانیانی هستند که به دلیل فشارها و اذیت و آزارهای در زندان و فضای نامباسب بهداشتی و بی توجهی مسئولان، هر روز دچار مشکلات عدیده ای می شوند که در صورت عدم ایجاد فضایی مناسب برای آنان، جان شان در معرض خطر جدی قرار دارد.

نبود ابتدایی ترین امکانات اولیه برای زندانیان در زندان های کشور به ویژه زندانیان سیاسی، آنان را با مشکلات جدی روبرو کرده است. گویی دست های پشت پرده ای تصمیم به حذف زندانیان سیاسی و حتی زندانیان عادی گرفته است. از یک سو این روزها با موج گسترده اعدام ها مواجهیم و از سوی دیگر با مرگ های مشکوک در زندان های کشور روبرو هستیم.

بند زنان زندان اوین که در واقع سوله ای برای نگهداری زنان زندانیان سیاسی است، یکی دیگر از این زندان های غیر استاندارد کشور است. این زندان در زمستان بسیار سرد و در تابستان بسیار گرم است و هر آن احتمال تخریب اش وجود دارد، به طوری که چندی پیش به دنبال توفان در تهران، قسمتی از سقف آن فرو ریخت و زندانیان زن را با مشکل جدی مواجه ساخت. نبود آب گرم و سایر امکانات اولیه در این زندان نیز باعث شده که اغلب زندانیان سیاسی با بیماری های مختلف دست و پنجه نرم کنند.

گاهی زندانیان برای رسیدن به ابتدایی ترین خواسته های خود مجبور به اعتصاب غذای طولانی مدت می شوند که این اعتصاب ها می تواند جان آنها را به خطر اندازد. زندانیانی همچون حسین ملکلی رونقی در اعتراض به اعتراف گیری های تلویزیونی، چندین بار دست به اعتصاب غذا زد و با وجود ناراحتی کلیه و خون ریزی معده و علیرغم توصیه مسوولان بهداری زندان، نیروهای امنیتی به او اجازه انتقال به بیمارستان یا مرخصی برای درمان را نمی دهند؛

محمدصدیق کبودوند زندانی سیاسی کرد در تیرماه 1386 بازداشت و به 11 سال حبس محکوم شد. او بیمار است ولی بارها به دلیل بیماری سرطان فرزندش درخواست مرخصی کرده بود که به دلیل عدم توجه مسئولان زندان، دست به اعتصاب غذا زده است. این بار نیز اعلام کرد تا زمانی که برای ملاقات فرزند بیمارش به او مرخصی داده نشود، اعتصاب اش را نخواهد شکست، آرش صادقی فعال دانشجویی که پس از اعتراض های سال 88 مدت سی ماه را در زندان و عمدتا در سلول های انفرادی گذرانده است، در حمایت از حسین رونقی دست به اعتصاب غذا زده است.

رضا شهابی، راننده اتوبوس و عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی، زندانی دیگری است که سلامتی اش در معرض خطر قرار دارد. او در هنگام بازداشت به شدت مورد حمله نیروهای امنیتی قرار گرفت و از ناحیه گردن و مهره ها آسیب دیده و از همان زمان، تعادل اش را از دست داده است. او بارها در اعتراض به عدم رسیدگی به وضعیت خود، اقدام به اعتصاب غذا کرد و نزدیک بود به طور کامل سلامتی اش را از دست دهد که بالاخره پس از اعتراض های گسترده داخلی و بین المللی، برای معالجه به بیمارستان منتقل شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت.

بسیاری دیگر از زندانیان سیاسی وضعیتی مشابه دارند و اگر این روند ادامه یابد، هر روز شاهد قتل های خاموش دیگری در زندان های جمهوری اسلامی خواهیم بود.

ما مادران پارک لاله ضمن تاکید بر سه خواست همیشگی خود؛ از سازمان ها و نهادهای حقوق بشری و تمامی مدافعان حقوق بشر و به ویژه از خانواده های زندانیان سیاسی می خواهیم تا دیر نشده از فاجعه انسانی دیگری در زندان های کشور جلوگیری کنند. ما باید از همه ابزارهای خود استفاده کنیم تا جمهوری اسلامی را ملزم به رعایت حقوق زندانیان کنیم. زندانیانی که بر اساس کنوانسیون های بین المللی حق زندگی دارند و کشورهای امضا کننده این کنوانسیون ها ملزم به رعایت تمامی مفاد کامل آن هستند.

مادران پارک لاله
17 خرداد 1391

Saturday, 2 June 2012

در اعتراض به بی عدالتی ،




"در اعتراض به بی عدالتی

شنبه دوم جون ساعت دو تا سه بعد از ظهر حامیان "مادران عزدار ایران" لندن در همبستگی و هم صدائی با مادران پارک لاله ایران در میدان ترافالگار لندن گرد هم امدند.روزی نه چندان گرم، و میدان شلوغ و پر رفت و امد است به خاطر برگزاری  جشن شصتمین سال سلطنت ملکه بریتانیا ، .پلیس چند باری به سراغ ما امد و مزاحم شد ولی ما با توضیحات لازم مصرانه به کار مان ادامه دادیم .خانم الیزابت مانسفلد برای مردم خواند که "در اعتراض به بی عدالتی با ما همراه شوید"و در کنار ما باشید 

او بازبان انگلیسی از نگرانی مادران پارک لاله و پرسش هایشان سخن گفت :
چرا اعتراض به نقض حقوق بشر جرم محسوب می شود؟
چرا در کشور ما ایران، انسان ها حق آزادی بیان و اندیشه ندارند؟
چرا همدردی با انسان های آسیب دیده و داغدار جرم محسوب می شود؟
و ترابه ایی را به چند زبان خواند و مردمی چند ایستادند و با همدلی گاهی سخنی گفتند و اینگونه در همراهی مادران پارک لاله ضمن تاکید بر سه خواسته اصلی و ؛ لغو مجازات اعدام، آزادی تمامی زندانیان سیاسی- عقیدتی، محاکمه آمران و عاملان تمامی جنایت های حکومت اسلامی، خواهان آزادی فوری و بدون قید و شرط ژیلا کرم زاده مکوندی و لغو تمامی احکام صادره برای مادران پارک لاله شدیم و همچنین خواستار ازادی  منیژه نجم عراقی نویسنده و مترجم و فعال حقوق زنان شدیم
حامیان "مادران عزدار ایران" لندن /انگلستان
شنبه دوم جون 2012

Tel: 0044-7952513869
Find us on Face book: mothers. mourning

Friday, 1 June 2012

حق خانواده های کشته شدگان را به آنها باز گردانیم!



از ابتدای به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی در سال 1357، شاهد کشتار و اعدام های فراوانی بوده ایم، اعدام هایی که در پشت بام مدرسه رفاه بدون هیچ محاکمه ای صورت گرفت و تا اکنون نیز به شدت ادامه دارد. به گونه ای که کشورمان به نسبت جمعیت، رتبه نخست اعدام های جهان را دارا است. اما شاید دردناک ترین و غم انگیزترین آنها کشتار زندانیان سیاسی در دهه 60 می باشد.

دهه شصت؛ دهه شکنجه، شلاق، تجاوز، سرکوب، زندان و دادگاه های چند دقیقه ای بدون حق دفاع و وکیل برای زندانی و در نهایت اعدام های گروهی شبانه و گورهای دسته جمعی بود و سال هایی سیاه تر برای خانواده ها که از ساده ترین حق خود محروم شدند. خبر کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 که اغلب حکم زندان داشتند و یا برخی حکم خود را سپری کرده بودند، خیلی زود به گوش خانواده ها رسید و آنها پس از پی گیری های مداوم توانستند ردی از جان باختگان خود در خاوران و سایر گورستان های بی نام و نشان پیدا کنند.

هنوز پس از این همه سال هیچ مرجع قانونی پاسخی بر پرسش های خانواده ها نداده است و هیچ کس اطلاعات روشنی از نحوه کشتار عزیز خود ندارد. اینکه چرا کشته شدند؟ چگونه کشته شدند؟ کجا دفن شدند؟ و غیرو. در طی این سال ها نه تنها خانواده ها از حداقل حق خود برای دانستن چرایی و چگونگی کشتار فرزندان شان محروم بوده اند، بلکه برای گرامی داشت یاد و خاطره آنها، همواره مورد اذیت و آزار و تهدید و پیگیردهای فراقانونی نیروهای امنیتی قرار گرفته اند. سال هایی که برخی از خانواده ها حتی برای دفن فرزند خود در گورستان های عادی با مشکل مواجه می شدند، به گونه ای که بعضی از آنها مجبور بودند جنازه عزیز خود را در باغچه یا حیاط خانه خود چال کنند، تا از دستبرد یا اذیت و آزار نیروهای امنیتی در امان باشند. 

قتل های زنجیره ای در سال 1377 نیز شاهد دیگری بر محروم کردن خانواده ها از حق خود بوده است. اینکه چرا آنها را بدون حق دفاع از خود و به فجیع ترین شکل ممکن کشتند و چرا خانواده هایشان از حق برگزاری مراسم یادبود محروم اند. 

این روند به گونه ای دیگر ادامه دارد تا اینکه در سال 88 باز شاهد این وضعیت بودیم. زمانی که عده ای از مردم معترض برای حقوق از دست رفته خود به خیابان آمدند و با گلوله مواجه شدند یا به زندان افتادند. زندان هایی که برخی پایانی جز مرگ نداشت. از جمله کهریزک که تبدیل به نمادی از شکنجه، تجاوز و کشتار شد. اما پس از رازگشایی از آن نیز خانواده های قربانیان نتوانستند آزادانه مراسمی بر پا کنند و جواب دادخواهی شان تهدید، تهمت، افترا و حبس بود.

به بسیاری از خانواده ها، جنازه فرزندان شان تحویل داده نشد. از بعضی با زور و تهدید خواسته شد که بی سر و صدا و شبانه جنازه فرزند خود را تحویل بگیرند و به خاک بسپارند و به عده دیگر نیز پس از خاک سپاری فقط گفته شد فرزندان شان در کجا دفن شده است بدون اینکه اجازه گذاشتن سنگ قبری بر مزار عزیزان شان داده شود. هنوز در بهشت زهرا و گورستان های شهرستان ها گورهایی وجود دارد که فقط بر سنگ آن نوشته شده "گمنام".

قطعه 302 بهشت زهرا یکی از این قطعه هاست که در سال 88 در پی دفن شبانه اجساد افشا شد و به یکی دیگر از نمادهای این گونه کشتارهای مخفیانه بدل شده است. اما خون به ناحق ریخته شده این عزیزان سنگ فرش خیابان ها را رنگین کرد. فیلم صحنه مرگ ندا آقا سلطان که به سرعت در تمامی شبکه های مجازی پخش شد، ندا را به سمبل مبارزه آزادیخواهی مردم ایران بدل کرد. بدون اینکه به خانواده او اجازه برگزاری آزادانه مراسم داده شود و پاسخ قابل قبولی به دادخواهی آنها داده شود و از آن پس تا کنون مبارزه خانواده ها برای دادخواهی ادامه دارد. 

ما مادران پارک لاله ضمن تاکید بر خواست همیشگی خود، آزادی تمامی زندانیان سیاسی- عقیدتی؛ محاکمه علنی و مردمی آمران و عاملان جنایت های صورت گرفته در دوران حکومت اسلامی و لغو مجازات اعدام؛ بر این باوریم که در طی این سال های سیاه همواره حق خانواده ها زیر پا گذاشته شده است. 

ما پاسخ گویی رسمی آمران و عاملان جنایت های جمهوری اسلامی را حداقل حق خانواده ها می دانیم، اینکه چرا و چگونه عزیزان شان را کشتند، چرا وصیت نامه شان را تحویل ندادند، کجا و چگونه دفن شان کردند و چرا اجازه برگزاری مراسم یادبود آزادانه و محترمانه ندارند. این کمترین حقی است که خانواده ها دارند و باید به آنان باز گردانده شود.


مادران پارک لاله

Wednesday, 30 May 2012

گزارش جشن تولد نه زندانی سیاسی در تهران



دو شنبه 2012-05-28 18:07:48
مادر سهراب هم در این مراسم از ماه خرداد گفت، ماهی که در سالهای اخیر همواره پر از حادثه بوده است . ماهی که در آن تعدادی از زندانی های سیاسی متولد شده اند و خردادی که در آن سه سال قبل مردم در تظاهراتهای میلیونی اش شرکت کردند .او یاد آوری کرد که خرداد همان روز هایی است که تعدادی از فرزندان این آب و خاک به خاطر دفاع از آزادی و رای شان کشته شدند .
پروین فهیمی با تبریک زادروز زندانیان سیاسی متولد خرداد به خانواده های این زندانیان ابراز امیدواری کرد که هر چه زودتر همه زندانیان سیاسی آزاد شوند

 » جشن تولد نه زندانی سیاسی عصر دیروز با این عنوان در تهران گرامی داشته شد
این جشن روزگذشته با حضور خانواده های این زندانیان سیاسی، جمعی از خانواده زندانیان سیاسی و دوستداران شان برگزارشد .
نسرین ستوده، مجید توکلی، بهمن احمدی امویی، عبدالله مومنی، حسین نعیمی پور، سعید ملک پور، بهمن صادقی نور، مهدی خدایی و مسعود پدرام ستارگان خردادی این جمع بودند .متولدان خرداد که هر یک به خاطر عقیده خود مدتهاست در زندان به سر می برند .
در هر گوشه و کنار جایی که این جشن تولد در آن برگزار می شد.پوسترها و عکسهای این آزادگان در بند دیده می شد و برخی از حاضران نیز با در دست داشتن عکسهای این زندانیان سیاسی نام و یاد آنها را گرامی داشتند .
در ابتدای این مراسم برخی از زندانیان سیاسی سابق که مدتی با زندانیان متولد خرداد هم بند بودند خاطراتی را از مدت در بند بودنشان با یکدیگر تعریف کردند . خاطراتی که همه نقلی از سلول انفرادی، بند و حبس داشت، هر چند با چاشنی روزهای مقاومت و ایستادگی .
در ادامه نیز اعضای خانواده برخی از این زندانیان که در این جلسه حضور داشتند درباره آخرین وضعیت آنها چند کلامی بر زبان آوردند .
رضا خندان، همسر نسرین ستوده با نیمای کوچکش در این جشن همراه بود . نیما 4 ساله فرزند نسرین به کیک تولدی خیره شد بود که عنوان ستارگان در بند را بر خود داشت و 9 شمع به یاد آنها بر این کیک تولد روشن بود .شمع های تولد این زندانیان سیاسی با سر دادن سرود یار دبستانی من خاموش شد .
نسرین ستوده، حقوقدان و فعال حقوق بشر از ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ در بازداشت است . او به شش سال زندان محکوم شده است و اکنون در بند زنان زندان اوین به سر می برد .او هر هفته ملاقات کوتاهی با همسر و دو فرزندش نیما و مهرواه دارد .
اما در جمع دیروز خانواده زندانیان سیاسی ودوستداران جنبش سبز زنی دیگر هم حضور داشت . زنی که بسیاری او را نماد ایستادگی جنبش سبز می نامند . پروین فهیمی، مادر سهراب اعرابی از شهدای جنبش سبز که روز 25 خرداد ماه سال 1388 به ضرب گلوله جان خود را از دست داد .
مادر سهراب بارها اعلام کرده است که فقط زمانی از خون فرزندش می گذرد که حکومت ایران همه زندانیان سیاسی را بدون هیچ قید و شرطی از زندان آزاد کند .
مادر سهراب هم در این مراسم از ماه خرداد گفت، ماهی که در سالهای اخیر همواره پر از حادثه بوده است . ماهی که در آن تعدادی از زندانی های سیاسی متولد شده اند و خردادی که در آن سه سال قبل مردم در تظاهراتهای میلیونی اش شرکت کردند .او یاد آوری کرد که خرداد همان روز هایی است که تعدادی از فرزندان این آب و خاک به خاطر دفاع از آزادی و رای شان کشته شدند .
پروین فهیمی با تبریک زادروز زندانیان سیاسی متولد خرداد به خانواده های این زندانیان ابراز امیدواری کرد که هر چه زودتر همه زندانیان سیاسی آزاد شوند.
ژیلا بنی یعقوب، روزنامه نگار و همسر بهمن احمدی امویی و فاطمه آئینه وند، همسر عبدالله مومنی نیز در این مراسم چند جمله ای درباره همسران دربندشان سخن گفتند . دو زندانی سیاسی که اکنون در بند 350 زندان اوین و در یک اتاق مشترک به سر می برند و هر دو نیز بیش از دو سال و نیم است که از هر گونه مرخصی بی بهره بوده اند .بهمن احمدی امویی، روزنامه نگار زندانی 30 خرداد سال 88 به زندان اوین منتقل شد و از آن زمان تاکنون در زندان به سر می برد او یک بار در بهار 89 به مرخصی آمد عبدالله مومنی، فعال دانشجویی زندانی نیز شرایط مشابهی با بهمن دارد و تنها یک بار به مرخصی آمده است .
همسر و دختر مسعود پدرام از دیگر ستارگان خردادی نیز در این جمع حضور داشتند . مسعود پدرام فعال ملی – مذهبی یکی دیگر از زندانیان بند 350 زندان اوین است . در مدت زندانی بودن پدرام کمتر از او یاد شده است اما این زندانی به عنوان یکی از زندانیانی معروف است که همواره دغدغه دمکراسی داشته و بی سر و صدا برای پیشبردش تلاش کرده است .
همسر و فرزند کوچک بهمن صادقی نور از دیگر متولدان خرداد ماه نیز در این جمع حضور داشتند . همسر این زندانی سیاسی در گوشه ای نشسته بود و عکس این زندانی را که شاید کمتر کسی تاکنون او را دیده است در دستانش می فشرد.او با فرزند تازه متولد شده اش در این مراسم حضور داشت.
بهمن صادقی نور، فعال فرهنگی اکنون در بند 350 زندان اوین به سر می برد همسر او نگار در شرایطی فرزند خود را به دنیا آورد که همسرش زندانی بود و با مرخصی اش نیز مخالفت می شد.
در جمع ستارگان خردادی که تولدشان بود جای خانواده مجید توکلی ، دانشجوی دربند خالی بود . خانواده مجید در شهر شیراز زندگی می کنند و به دلیل دوری راه نتوانسته بودند در این مراسم شرکت کنند . مجید توکلی اکنون در زندان رجایی شهر به سر می برد و نزدیک به سه سال از حبس این دانشجوی زندانی می گذرد اما او هنوز از هیچ مرخصی استفاده نکرده است .
سعید ملک پور، مهدی خدایی و حسین نعیمی پوراز دیگر متولدان ماه خرداد هستند که سالروز تولدشان را یکبار دیگر در زندان آغاز می کنند .روز گذشته نام و خاطره این سه زندانی نیز گرامی داشته شد و شرکت کنندگان در این مراسم آرزوی آزادی آنها را کردند. این سه زندانی نیز اکنون در بند 350 زندان اوین و دوالف سپاه پاسداران به سر می برند .
جشن تولد ستارگان خرداد ، آزادگان دربند با خواندن سرود یار دبستانی و ای ایران و آرزوی آزادی همه زندانیان سیاسی پایان یافت .

کانون زنان ایرانی
گزارش :ترانه بنی یعقوب
عکس ها :عالیه مطلب زاده

Monday, 28 May 2012

در اعتراض به این بی عدالتی با ما همراه شوید!


همبستگی و هم صدائی با مادران پارک لاله
"در اعتراض به بی عدالتی با ما همراه شوید"
شنبه دوم جون ساعت دو تا سه بعد از ظهر
همدردی و همصدائی حامیان "مادران پارک لاله" در لندن،به مناسبت دوم جون، با اظلاعیه مادران در "اعتراض به این بی عدالتی با ما همراه شوید" در اردیبهشت  ماه  امسال
شما هم امضاکنید


مادران در این اطلاعیه می گویند:
مردم شریف و آزاده ایران!
سازمان ها و نهادهای بین المللی حقوق بشری و فعالان سیاسی- مدنی
در اعتراض به این بی عدالتی با ما همراه شوید!
به دنبال اعتراض مادران پارک لاله به سی و سه سال کشتار و جنایت جمهوری اسلامی و همدردی با مادران داغدار؛ فشار، تهدید، بازداشت و صدور حکم های سنگین زندان ادامه دارد. حکومت اسلامی با این حکم های پیاپی زندان برای مادران پارک لاله، درجه بالای نقض حقوق بشر و سلب آزادی و بی عدالتی خود را به شکلی آشکار به نمایش گذارده است.
هنواز از حکم های صادره برای ژیلا کرم زاده مکوندی، لیلا سیف اللهی، نادر احسنی، ام البنین ابراهیمی، ژیلا مهدویان، مریم نجفی و منصوره بهکیش نگذشته است که خبردار شدیم برای سه تن دیگر به نام های حکیمه شکری، ندا مستقیمی و آقای رمضانی(پدر رامین رمضانی که در سال 88 در خیابان کشته شد) و فردی دیگری به نام سید محمد ابراهیمی به اتهام همکاری با مادران پارک لاله حکم زندان صادر کرده است.
احکام ژیلا کرم زاده مکوندی، لیلا سیف اللهی و نادر احسنی در دادگاه تجدید نظر تایید شده است. ژیلا کرم زاده از 6 دیماه 1390 در زندان اوین در حال گذراندن حکم خود می باشد و احکام سایر مادران پارک لاله در مرحله دادگاه بدوی است.
ما مادران پارک لاله شدیداً نگران وضعیت موجود هستیم، تا به کجا این بی عدالتی ها می خواهد ادامه یابد و سکوت کنیم. هر روز شاهدیم که فشار بر مادران و خانواده های جان باختگان و حامیان آنها سخت تر و سخت تر می شود که حتی همدردی با مادران و خانواده های داغدار نیز جرم محسوب می شود.
ما می خواهیم بدانیم:
چرا اعتراض به نقض حقوق بشر جرم محسوب می شود؟
چرا در کشور ما ایران، انسان ها حق آزادی بیان و اندیشه ندارند؟
چرا همدردی با انسان های آسیب دیده و داغدار جرم محسوب می شود؟
چرا تلاش برای کسب اولیه ترین خواسته های انسانی جرم محسوب می شود؟
چرا حتی وکلا حق دفاع حقوقی از موکل خود را ندارند و مجرم محسوب می شوند؟
ما مادران پارک لاله ضمن تاکید بر سه خواسته اصلی و همیشگی خود؛ لغو مجازات اعدام، آزادی تمامی زندانیان سیاسی- عقیدتی، محاکمه آمران و عاملان تمامی جنایت های حکومت اسلامی، خواهان آزادی فوری و بدون قید و شرط ژیلا کرم زاده مکوندی و لغو تمامی احکام صادره برای مادران پارک لاله هستیم.
ما از تمامی انسان های آزادی خواه، حق طلب و شریف ایران و سراسر دنیا و نهادها و سازمان های حقوق بشری و فعالان سیاسی- مدنی می خواهیم که با نوشتن نامه های اعتراضی و ذکر این بی عدالتی ها یا به هر روشی که می توانند، به این احکام ناعادلانه و ضد بشری شدیداً اعتراض کنند.
مادران پارک لاله ایران
26 اردیبهشت 1391

ما شنبه دوم جون ساعت دو تا سه بعد از ظهر در لندن همصدا با مادران پارک لاله ایران و  در حمایت و پشتیبانی ازحرکت اخیر آنانجمع می شویم
حامیان "مادران عزدار ایران" لندن /انگلستان

Tel: 0044-7952513869
Find us on Face book: mothers. mourning
Saturday: 2June 2012
15.00 14.00: Time
Location: North Terrace of Trafalgar Square (in front of the National Gallery) Nearest Tube Charring Cross: Bakerloo and Northern line

Solidarity and Sympathy with Mourning Mothers of Iran
Please join us in our protest against this injustice
May 16, 2012

Honorable and Freedom-loving People of Iran!
International human rights organizations, political and civil rights activists!
Please join us in our protest against this injustice!

sign the petetion by click on this link please: sign it here

Following the protest of Mothers of Laaleh Park (Mourning Mothers of Iran)to 33 years of killings and crimes committed by Islamic Republic, and their show of sympathy with Grieving Mothers, pressures, threats, detentions, and heavy handed prison sentences continue.

By continually handing prison sentences for Mothers of Laaleh Park, the Islamic Republic is clearly demonstrating its high level of violation of human rights, and its disregard for freedom and justice. Not yet through with the news of prison sentences for Jila Karmzadeh Makvandi, Leila Seyfollahi, Nader Ahsani, Omolbanain Ebrahimi, Jila Mahdavian, Maryam Najafi, and Mansoureh Behkish, we have received news that prison sentences have also been ordered for three other individuals by the names of Hakimeh Shokri, Neda Mostaghimi, and Mr. Ramezani (the father of Ramin Ramezani, killed on the street in 2009), as well as another individual by the name of Seyed Mohammad Ebrahimi, charged with helping Mothers of Laaleh Park.

 Prison sentences for Jila Karamzadeh Makvandi, Leila Seyfolahi, and Nader Ahsani have been affirmed in the Appeals Court and Jila Karmzadeh has been detained as of Dec 27, 2011. The sentences for other mothers from Mothers of Laaleh Park are in preliminary stages. We, Mothers of Laaleh Park are extremely concerned about the present situation. How far these injustices can go on and we remain silent?

 Every day we witness that the pressure on these mothers and the families of the martyrs and their supporters become more and more difficult to the point that even sympathizing with the mothers and the grieving families is considered a crime.

 We want to know:
 Why is it a crime to protest against human rights violations?
 Why in our country, Iran, people do not have the right to freedom of speech and thought?
 Why is it considered a crime to show sympathy with hurt and grieving human beings?
 Why is it that even attorneys are deprived of defending their own clients and are, themselves, viewed as criminals?

 We, the Mothers of Laaleh Park, continue to assert our three fundamental and everlasting demands: The abolition of death penalty, the release of all political-ideological prisoners, the prosecution of the instigators and agents involved in all the crimes committed by the Islamic Republic.

 We are asking for the immediate and unconditional release of Jila Karamzadeh Makvandi, and for the annulment of all the court orders issued for the Mothers of Laaleh Park. We appeal to all the freedom loving, justice seeking, and honorable people of Iran and across the world, the international organizations for human rights, and activists for civil and political rights to show serious objections to these unjust and anti-human rulings by writing letters and by spreading the word about these injustices. 

Mothers of Laaleh Park
May 16, 2012

Saturday: 2June 2012

15.00 14.00: Time



Supporters of the Mourning Mothers of Iran/  London
London 02/06/12

Thursday, 24 May 2012

حسین رونقی در زندان دست به اعتصاب غذا زد


حسین رونقی، وبلاگ نویس منتقد

وضعیت جسمی حسین رونقی ملکی، وبلاگ‌نویس منتقد زندانی که شش روز است در زندان اوین دست به اعتصاب غذا زده، نامناسب گزارش شده است.
احمد رونقی،پدر این وبلاگ‌نویس به بی‌بی‌سی فارسی گفت که در پی تماس تلفنی پسرش، روز گذشته (چهارشنبه سوم خردادماه)از اعتصاب غذای او مطلع شد.
·         حقوق بشر، 
پدر این وبلاگ‌نویس در خصوص وضعیت درمانی فرزندش گفت: " براساس مدارک پزشکی کلیه چپ حسین به شکل کامل از کار افتاده و ۲۰ درصد از کلیه راست نیز از کار افتاده است، اما با تمام این شرایط هنوز با مرخصی پزشکی او موافقت نشده است، به همین دلیل نیز حسین دست به اعتصاب غذ ا زده و گفته تا زمانی که به او مرخصی درمانی ندهند به اعتصابش ادامه خواهد داد."
پدر حسین رونقی اضافه کرد:" پزشکان با آزمایش کلیه و سی تی اسکن فرزندش اعلام کردند که او نیاز به جراحی و مرخصی استعلاجی دارد."
آقای رونقی با تاکید بر اینکه مدارک را در اختیار مسئولان ذیربط قرار داده است، افزود: "کلیه مدارک را به دادستان، بهداری اوین، اجرای احکام زندان، معاون دادگاه انقلاب، دادسرای اوین برده‌ام. دادستان نامه به زندان فرستاده است، اما دادسرای اوین حتی شماره نامه را به ما نمی‌دهند تا پیگیری کنیم."
احمد رونقی با تاکید بر اینکه نگران سلامت فرزندش است، گفت : "از مقام معظم رهبری و فرمانده کل سپاه پاسداران می‌خواهم که به این موضوع رسیدگی کنند."
حسین رونقی چندی پیش در بیمارستان بستری شد و براساس نظر پزشکان باید تحت نظر متخصص در منزل تحت درمان قرار بگیرد.
آقای رونقی در خصوص پیگیر‌های انجام شده برای رسیدگی به وضعیت فرزندش نیز گفت :"دیروز (چهارشنبه سوم خردادماه) دادستان نامه‌ای به بهداری اوین فرستاده است، اما وقتی حسین از زندان زنگ زد، گفت می‌خواهند به زور او را برای عمل ببردند. حق ندارند این کار را بکنند من به آنها اطمینان ندارم، اینها می‌خواهند حسین را با شکنجه بکشند، اینها که از وضعیت پرونده پزشکی و شرایط او مطلع هستند اگر می‌خواستند درمان کنند قبل از این همه مشکل به فکر می‌افتادند."
پدر این زندانی سیاسی در بهمن ماه سال گذشته نیز به بی‌بیسی فارسی گفته بود: "پسرم کاری نکرده است و ۱۳ ماه در انفرادی بوده و کلیه‌ها و سلامتی‌اش را از دست داده است. همان قانونی که به پسرم حبس داده می‌گوید طبق قانون باید تحت درمان قرار بگیرد و او توان و تحمل زندان را ندارد."
حسین رونقی ۲۶ ساله و اهل شهرستان ملکان است. او پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ بازداشت و توسط دادگاه انقلاب تهران به ۱۵ سال زندان محکوم شد.
مرگ "یک زندانی سیاسی"در زندان رجایی شهر
در همین حال سایت کلمه از درگذشت منصور رادپور، "زندانی سیاسی بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج" روز دوشنبه خبر داده است.
این زندانی سیاسی در بیست و هفتم اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۶ در جاده چالوس توسط مامورین وزارت اطلاعات دستگیر و پس از مدتی به بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر منتقل شد.
آقای رادپور طی دو حکم جداگانه در شعب ۱ و ٨ دادگاه انقلاب اسلامی کرج، به دو اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» و «همکاری با سازمان مجاهدین خلق» مجموعا به هشت سال زندان محکوم شده بود.
براساس گزارش کلمه وی به دلیل شرایط زندان به اعتیاد روی آورده بود و در حالی که به بیماری‌هایی چون نوسان فشار خون، نارسایی کلیه و ناراحتی شدید کلیه مبتلا بود، در گذشت.
بنابراین گزارش علت مرگ آقای رادپور، سکته مغزی اعلام شده و هنگام انتقال جسد او به بهداری زندان، صورت، گردن و پایش سیاه شده بود.