Tuesday, 31 July 2012


رزا قراچولو، یکی دیگر از زنان فعال ایرانی، در اثر ناملایمات حکومتی، در 43 سالگی درگذشت

مدرسه فمینیستی: رزا قراچورلو، وکیل پایه ی یک دادگستری، عضو کمیسیون حقوق بشر کانون وکلا، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی و پژوهشگر حقوق زنان و کودکان در روز ٨ مردادماه ۱٣۹۱ درگذشت.


رزا قراچورلو که در بسیاری از فعالیت های زنان مشارکت می کرد از حامیان «کمپین یک میلیون امضاء»، از فعالان «ائتلاف علیه لایحه حمایت از خانواده» و از اعضای «همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در فضای انتخابات» بود.
رزا قراچورلو در ۲۲ آبان ماه ۱٣٨۹ هنگامی که به همراه تعداد دیگری از وکلای دادگستری از ترکیه به ایران مراجعه می کرد در فرودگاه امام خمینی تهران، توسط مأمورین امنیتی بازداشت شد و پس از چند روز حبس، بالاخره در ۲٨ آبان با تودیع وثیقه بیست میلیون تومانی آزاد شد.
در دی ماه سال گذشته نیز دادگاه انتظامی قضات، صلاحیت ۲٨ نامزد انتخابات هیات مدیره کانون وکلای دادگستری مرکز را رد کرد که یکی از این رد صلاحیت شدگان رزا قراچورلو بود.
رزا قراچورلو در دیماه ۱٣۹۰ هنگامی که مشغول تدریس در کلاس درس بود دچار بی هوشی شد و از همان زمان مداوای ایشان در بیمارستان آغاز گردید اما در نهایت جسم و جان ایشان تاب ناملایمات و فشارهای جسمی و روحی را نیاورد. رزا قراچورلو که در آبان ماه ۱٣۴۷ متولد شده بود، بر اثر بیماری در ٨ مرداد ۱٣۹۱ از میان ما رفت.
آخرین بار رزا قراچورلو را هنگام دیدار از خانواده های زندانیان و به ویژه همکاران وکیل اش که در زندان به سر می بردند ـ از جمله محمد اولیایی فر ـ و همینطور در روزهایی که نسرین ستوده اعتصاب غذا کرده بود، دیدیم. مدرسه فمینیستی، مرگ زودهنگام و ناباورانه رزا قراچورلو را تسلیت می گوید و یادش را گرامی می دارد. 

Wednesday, 11 July 2012

تا روز دادخواهی چشم انتظارت خواهم ماند


!

تقدیم به مادر سعید زینالی و مادران درد کشیده
باز تیر آمد و در دلم غوغایی است. تیرماه حوادث خونباری را برای مردم تهران و چند شهر دیگر تداعی می کند. خبر حمله به کوی دانشگاه در تیر 78 پس از سال ها سکوت مانند بمب منفجر شد، مردانی با گفتن یا زهرا به کوی دانشگاه، محل زندگی دانشجویان حمله کردند. فیلم درگیری و کتک زدن و پرتاب کردن دانشجویان از پنجره ها به پایین به سرعت در سرتاسر دنیا پخش شد.
به آن روزها فکر می کنم و در عالم خیال و تصور خود را به جای مادر سعید و سعید ها می بینم، سرم گیج می رود و ضربان قلبم تندتند شروع به زدن می کند و با خود می گویم چرا با این بچه های نازنین این چنین کردند؟ به چه جرمی؟ قلم به دست می گیرم و شرو ع به نوشتن می کنم، شاید بتوانم حداقل برای زمانی کوتاه صدای آنها باشم و با این همدردی خودم را آرام کنم.
پیراهن خونین یکی از دانشجویان در جلوی دروبینها روی دست ها بلند شد و چند نفر در روزهای به ظاهر آرام کشته شدند. گر چه هنوز چندی از قتل­های زنجیره ای سال 77 نگذشته بود، ناگهان طوفان بپا شد؛ کشتند، گرفتند و بردند و چند روز بعد در 23 تیر 78 ماموران وزارت اطلاعات تو را از خانه ربودند و هنوز هیچ خبری از تو ندارم.
از آن موقع تا به حال تو را گم کرده ام و اکنون سیزده سال است که در به در به دنبالت می­گردم و هر جا که نام سعیدی را می­شنوم، ضربان قلبم بالا می­رود و با خود می­گویم زن آرام بگیر، میلیون­ها سعید وجود دارند، ولی دیگر صبرم تمام شده است.
پسرکم، برای اینکه ترا پیدا کنم، خواهر و برادرت را نیز در غربت گم کردم و اکنون تنها شده ام. از آن روزها که تو گم شدی، شبها خواب به چشم ام نمی­آید و با صدای ترمز هر ماشینی به پشت پنجره می دوم، شاید تو آمده باشی، ولی می دانم که تو نمی­دانی خانه مادر در کدامین نقطه این شهر شلوغ  است، ولی من همچنان چشم انتظار و بیقرارم، چه کنم مادرم و عاشق.
مادری که تمام رنج­های زندگی را فرو خورده است. ولی عزیزکم فکرنکن که در گوشه­ای نشستم و فقط اشک می ریزیم. نه بدان و مطمئن باش که فریاد زدم و فریادم آن چنان رسا بود که سرکوبگران را از جا پراند و خشمگین کرد و بر دستانم دستبند و بر چشمانم چشمبند زدند، ولی باز هم فریاد می زنم و تو را می خوانم.
عزیزکم، این درد مرا می کشد که در تمام روزهای کودکی دستت را محکم گرفتم تا گم نشوی، ولی در زمانی که بزرگ و رشید شده بودی، تو را از جلوی چشمانم ربودند و از آن موقع تو را گم کرده ام .هنوز لباسی که تنت بود، روی چوب رختی خانه مان آویزان است و من در حسرت آمدنت روز شماری می­کنم .من تو را گم کردم و در هیچ جا نشانی از تو نیافتم. این رنج نامه را می­نویسم، شاید وجدان های بیدار مادران سرکوبگران و ظالمان که امروز مست قدرت اند لحظه ای به من و امثال من بیاندیشند که چگونه شمع وجودمان در غم و تنهایی آب می شود.
آخر مگر چه گفته بودی و چه می خواستی، چیزی جز آزادی و حق داشتن یک زندگی انسانی، چرا بهای آزادی اینقدر گران است .گاهی از خود بیزار می­شوم که شاید در آن روز و در آن لحظه که دزدان آزادی و انسانیت دستت را از دست من بیرون کشیدند، من هم جانم را می­گذاشتم به بهای آزادی تو و امروز اینقدر از غم دوری تو عذاب نمی کشیدم، دیگر در پاهایم قدرت نیست و چشمانم کم سو و کمرم خمیده شده است و گاه عصا زنان میروم، ولی باز می ایستم زیرا من و ما باید بیایستیم و فرزندانمان را پس بگیریم.
سعیدم هر بار که بر زمین می­افتم، دوباره بپا می­خیزم و از آن روز شومی که تو را از سر سفره بلند کردند و دژخیم وار بردند آه می­کشم. آن روز به دنبالت دویدم و نامت را فریاد زدم، ولی تو که اختیاری نداشتی، تو را بردند و من در ماتم ات ماندم و از آن روز تا به امروز به دنبالت می­گردم. گاه حسرت مادرانی را می­خورم که حداقل فرزندشان گوری دارد، کاش برای منهم این چنین بود تا بر مزارت اشکی بریزم و دسته گلی بگذارم، ولی هنوز این امید در من زنده است که روزی تو را باز خواهم یافت. یک روز شاید در خیابان شلوغی تو را پیدا کنم، ولی این بار دیگر دستانت را ول نخواهم کرد، حتی به بهای از دست دادن جانم! حتی اگر به رگبارم بندند، تو را باز خواهم یافت.
دلبندم، شاید حداقل تو صدایم را بشنوی و بدانی که نه تنها فراموشت نمی کنم، بلکه نمی بخشم و تا روز دادخواهی نیز چشم انتظارت خواهم ماند.
به یاد سعید و سعیدها که برای گرفتن آزادی شجاعانه ایستادند و نشانی از آنها جز دل دردمند و دادخواه مادران و خانواده هایشان باقی نمانده است.

یکی از مادران پارک لاله
18 تیر 1391

دیدار مادران پارک لاله با مادر شبنم سهرابی


مادر شبنم سهرابی  

پس از 17 روز فهمیدم دخترم در پزشکی قانونی کهریزک است. هیچ کس جواب مرا نداد و در نهایت گفتند بیا دیه ات را بگیر و برو پیرزن!



 مادران پارک لاله : دیروز 13 تیرماه، با تعدادی از مادران به دیدار مادر شبنم سهرابی رفتیم، شبنم زنی 34 ساله و مادر دختری خردسال بود و اکنون این کودک در دنیایی که خشونت جای مهرورزی را گرفته است، تنها مانده است. شبنم زنی زحمتکش و جسور بود و یک ماشین پراید سفید داشت که با آن کار می کرد ، او راننده سرویس مهد کودک بود. 

خانه بسیار ساده و کوچک بود و در گوشه ای از آن عروسک های خاک خورده نگین دختر شبنم، توجه همه را جلب می کرد و دل آدم را به درد می آورد. نگین در خانه نبود و گویا خانواده ای نگهداری او را به عهده گرفته اند. 

رفتیم تا شاید مرهمی باشیم بر دل مادری داغدار که دختر جوانش را از دست داده و کودکی بی مادر برایش باقی مانده است. حال و احوالپرسی مرسوم را به جا آوردیم و خواستیم کمی برایمان از جریان کشته شدن جگرگوشه اش بگوید. همه با صمیمیت کنار هم نشستیم و منتظر کلام مادر، مادر شروع به حرف زدن کرد.

                                                                                                                مادر شبنم سهرابی

"شبنم را زیر ماشین نیروی انتظامی له کردند (مشاهده ویدئو) و کشتند ولی علت مرگش را نوشتند برخورد با جسم سخت "  خبر فاجعه بار است و مادر با همه سنگینی غمی که بر دلش خانه کرده است، از آن روزها می گوید، از زمستان 88، از روز عاشورایی که حاکمان اسلامی با باتوم و گاز اشک آور و اسلحه و تمامی تجهیزات، علیه مردمی با دست های خالی، انسان هایی آزادیخواه که برای گرفتن ابتدایی ترین حقوق خود، به خیابان آمده بودند، اعلام جنگ دادند و به وحشیانه ترین شکل ممکن به مردم بی دفاع حمله کردند.

مادر می گوید" مگر روز عاشورا خون ریختن حرام نیست؟ در این روز حتی اگرجنگ هم باشد، می گویند مسلمانان آتش بس می دهند. پس چگونه دختر عزیز مرا که برای همراهی با مردم به خیابان رفته بود، به خاک و خون کشیدند؟ چگونه پلیس یک کشور که باید امنیت را برای مردم برقرار کند، مردم را در خیابان می کشد؟ ولی هیچ کس پاسخ گو نیست. دخترم را مردم دیدند که ماشین نیروی انتظامی از رویش رد شده بود. همه این صحنه را دیدند، ولی مسئولین قبول نمی کنند و می گویند بیا دیه بگیر برو!

اگر شما نکشتید، اگر به دستور شما نبود، پس چرا می خواهید دیه بدهید؟ مادر شبنم می گوید بعد از دو روز فهمیدم که دخترم کشته شده است. چون خانه های ما از هم دور بود. شبنم غرب تهران بود و ما در شرق بودیم.

شبنم روز عاشورا به همراه دخترش و یکی از دوستانش به خیابان می رود. آن روز اعتراضات شدید بود و شبنم را در خیابان شادمان زیر ماشین نیروی انتظامی له می کنند و می کشند. آخر به چه جرمی؟ سیدعلی حبیبی، برادر زاده موسوی نیز در همین حوالی تیر می خورد.

آری آن روز نه تنها شبنم، بلکه چندین نفر را به همین شکل در مناطق دیگر تهران می کشند. امیرارشد تاجمیر، شاهرخ رحمانی و شهرام فرج زاده که توسط ماشین نیروی انتظامی زیر گرفته و کشته می شوند و چندی نفر دیگر از جمله مصطفی کریم بیگی را به ضرب گلوله می کشند. 

مادر شبنم می گوید: دوستش به دنبال شبنم به چند بیمارستان رفت، ولی جوابی ندادند و گفتند باید خانواده اش بیاید. خلاصه دوستش به کمک نوه ام هر طور بود خانه ما را پیدا می کند. ولی ما سه ماه بود از آن خانه رفته بودیم. به خانه خواهرم میروند و دوستش جریان را می گوید. 


خواهرم زنگ میزند بیا خانه ما، من اول نمی خواستم بروم خلاصه به اصرار خواهرم رفتم و دیدم نوه ام انجاست، ولی از مادرش خبری نیست و همه هم ناراحت هستند. خلاصه ماجرا را گفتند و من دیگر نفهمیدم چه شد و چه بر ما گذشت که توان گفتنش نیست. 

به بیمارستان رفتیم، ما را از این بیمارستان به آن بیمارستان فرستادند، به کلانتری شادمان و چند کلانتری دیگر رفتیم و به همه جا سر زدیم، عاقبت پس از 17 روز فهمیدم دخترم در پزشکی قانونی کهریزک است. بعد به ما زنگ زدند که برای تحویل و دفن جنازه بیایید و مرا به کهریزک بردند و بقیه به بهشت زهرا رفتند و منتظر شدند. 

یک جنازه آوردند به من گفتند این دخترت است، گفتم رویش را باز کنید این دختر من نیست، شبنم هیکلی و چاق بود و دیدم یک پسر جوان است که بعدا فهمیدم مصطفی کریم بیگی بوده و بعد یک جنازه دیگر آوردند، دیدم هیکلش مثل شبنم است ولی نامردها نگذاشتند درست ببینمش تا چشمم به صورتش افتاد،کیسه را بستند، البته تا این کارها انجام شود، چهار بعد از ظهر شده بود. خواهرم از بهشت زهرا زنگ زد گفت هوا تاریک شده و همه رفته اند، فقط ما چند نفر مانده ایم. من هم به یکی از ماموران گفتم بهشت زهرا تاریک شده و همه رفته اند، پس کی میخواهید بروید؟ گفت ما خودمان می دانیم و به موقع می رویم. 

یکی از مادران پرسید، شما تنها رفتید؟ پدر شبنم همراه شما نبود؟ مادر گفت من از پدر شبنم هفت ماه پیش جدا شده بودم و پدرش خبر نداشت. من به همراه دخترانم و خواهرانم دنبال کارهایش رفتیم. خلاصه آمبولانس راه افتاد و رفتیم بهشت زهرا قطعه 86، همه جا تاریک بود. می گویند جنازه را شستیم ولی می دانم دورغ گفتند، چون 5 دقیقه هم طول نکشید.

خلاصه ما را روی قبری بردند و یک لامپ روشن کردند و یکدفعه دیدیم تعداد زیادی که از خودشون بودند دور ما حلقه زدند، خواهرم گفت بگذارید ما رویش را ببنیم. کمی رویش را کنار زدند و زود جمع کردند و نگذاشتند من ببینم. گفتند کافیه! خلاصه جنازه را دفن کردیم و کسی هم خبردار نشد. ما را تهدید کردند که مبادا سر و صدا کنید و مراسم بگیرید. روز سوم مراسم نگرفتیم، ولی کمی غذا درست کردیم و پخش کردیم .

خلاصه چندین بار رفتم این دادگاه و آن دادگاه، با مادران دیگر رفتیم. خانوادهای زندانیان همه می آمدند. ولی تا به حال کسی جوابی به ما نداده است. البته آن روزهای اول از دفتر اطلاعات زنگ زدند و من را خواستند، رفتم توی خیابان ولیعصر چند نفر نشسته بودند گفتند چی شده، من هم تمام ماجر را گفتم. آنها هم تهدید کردند که بهتر است ساکت باشی.

مگر چه می خواستند که پاسخ شان کشتن بود. هیچ کس جواب مرا نداد. مگر من مادر نیستم، حتی بدیدن آقای دولت آبادی رفتم، اصلا محل نگذاشت و با اخم پرسید چه می خواهی؟ گفتم دخترم کشته شده. من می خواهم بدانم چرا؟ گفت کی دخترت را کشته؟ گفتم ماشین نیروی انتظامی در روز عاشورا. گفت کی این حرفها رو زده؟ گفتم همه مردم که دیدند. گفت خب حالا چکار کنیم، بیا دیه ات رو بگیر برو پیرزن. گفتم دیه نمی خواهم.

هنوز از خود میپرسم چرا؟ مگر دختر من یا بچه های دیگر چه گناهی کرده بودند؟

Saturday, 7 July 2012

مادران "پارک لاله" خط کشی ها را کنار زدند



مادران خواهان اجرای مواد کنوانسیون جهانی حقوق زندانیان
در رابطه با معالجات ویژه پزشگی برای زندانیان سیاسی در ایران هستند.
شنبه هفتم جولای،مادران "پارک لاله" لندن،به مناسبت به مناسبت سه سالگی حرکت دادخواهانه مادران در ایران برنامه ویژه ایی داریم. اما در غوغای برنامه گی ها و لیزبین ها، گم شده ایم. در میدان ترافالگار،.هزاران نفر  از جاهای مختلف دنیا در رفت و امد و شادی هستند.ما در میان جمعیت و با عکس هایی از مادران و زندانیان و عکس های کشته شده گانمان ایستاده ایم با اطلاعیه ایی که خواسته های مادران را بیان می کند
یاران همیشگی مادران پارک لاله در لندن گرد هم آمده اند تا بار دیگر با انها تجدید پیمان کنندو هم صدا با انها خواسته های حق خواهانه و مدنی را شان را خواستار شوند
مادران پارک لاله در این سه سال در شرایط فشار و دستگیری ها ،روز به روز همبستگی‌شان بیشتر شد و مصمم تر با درس گیری از تجارب تاریخی، خط کشی ها را کنار زدند و همراه با تمامی خانواده های کشته شدگان سی و سه سال در جمهوری اسلامی و زندانیان سیاسی گذشته و حال، پیگیر سه خواسته اصلی خود شدند.مادران پارک لاله می گویند ما:
1- خواهان لغو مجازات اعدام و کشتار انسانها به هر شکلی هستیم.
2- خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم.
3- خواهان محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان تمامی جنایت های صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای تشکیل آن هستیم.
برای ایجاد محیطی امن، انسانی و به دور از جنگ و خون ریزی و تبعیض و تحقیر تلاش می کنیم
از تمامی فعالیت های مخالف خشونت، برابری خواهانه و رفع تبعیض حمایت می کنیم
حامیان "مادران عزدار ایران" لندن /انگلستان
Tel: 0044-7952513869
Find us on Face book: mothers. Mourning
Saturday: 7Th.July 2012

Wednesday, 4 July 2012

to commemorate the third anniversary the Mourning Mothers of Iran (Park Laleh)


In one voice and with solidarity with Mourning Mothers of Iran (Park Laleh)
We, the supporters of Mothers of Laleh Park, reaffirm our solidarity with the Mourning Mothers of Iran (Park Laleh)o to commemorate the third anniversary f their movement.
We have been supporting those mothers who were persistently asking for their rightful demands and civil rights in the past three years. Here again we repeat their voice:
“Three years is passed since the beginning of the protest movement in 2009 in Iran. The streets were full of people who were asking for their civil and democratic rights. But the Government’s response to this was arrest, imprisonment, torture and execution.  The mourning mothers and families of those executed, killed or put in prison wore black in protest against violation of human rights of their children and asked for those who were responsible for the atrocities on the streets and in prisons to be brought to justice.
“Since 26 June 2009, the mourning mothers gather in Laleh Park in Tehran every Saturday with the photos of their children and lit up candles and demand justice. They have said that they carry out their protest until the day justice is done. Since then, their supporters formed groups in other cities in Iran and across the world and carried out similar protests, and around 90 of mourning mothers and their supports have been harassed and persecuted by the brutal police. As the arrests and harassments escalated so did the support for the Mourning Mothers. Mothers and their supporters gathered in front of the Evin prison, courts of justice and other places like parks, and insisted for justice to be done. They also used any peaceful means of protests to send their message across to the authorities.
“We are a group of mothers and families of those who have lost their lives or suffered during the Islamic regime of Iran who demand the followings:
  1. Abolition of capital punishment
  2. Unconditional release of all political prisoners
  3. Identification, detention and punishment of those who had committed crimes since the formation of Islamic regime in Iran.
“We campaign for a safe and secure society free from war, violence, discrimination and degradation. We support all peaceful movements for equality and against discrimination. We ask all other mothers or witnesses to the Government’s cruelty to join us in solidarity and write to the human rights organisations and add to our voice in other countries in order to raise the public awareness.
To prevent the repeat of history, we have left our differences behind us and together with families of all those who have suffered during this regime in the past 33 years, we pursue our three main demands and will not back off until we achieve them.
Mothers of Laleh Park, 26 June 2012”
Supporters of the Mourning Mothers of Iran- London
7th July 2012


حامیان "مادران عزدار ایران" لندن /انگلستان
Tel: 0044-7952513869


 توجه دوستان گرامی این بار محل ایستادن ما کمی با دفعات قبلی متفاوت است. لطفا به آدرس زیر توجه نمائید 


Find us on Face book: mothers. mourning
Saturday: 7Th.July 2012
15.00 – 14.00: Time
Location:the South African Embassy. It is close to the North Terrace (across the road)  of Trafalgar Square (in front of the National Gallery)
Nearest Tube Charing Cross: Bakerloo and Northern line

Monday, 2 July 2012

شنبه هفتم جولاي تجديد پيمان با مادران پارک لاله (مادران عزادار)


به مناسبت سه سال حرکت دادخواهانه مادران
مادران خواهان اجرای مواد کنوانسیون جهانی حقوق زندانیان
در رابطه با معالجات ویژه پزشگی برای زندانیان سیاسی در ایران هستند.
شنبه هفتم جولاي، ساعت دو تا سه بعد از ظهر
در همدردی و همصدائی حامیان "مادران پارک لاله" لندن،به مناسبت بزرگداشت سومین سالحرکت مادران در ایران. تجديد پيمان ما با آنان اهداف شان،: مادراني كه پي گيرانه خواسته هاي بحق و مدني را دنبال كردند ما با انها در اين سه سال هم صدا و همراه بوديم و رئوس خواستهاي حق خواهانه و مدني مادران پارك لاله را تكرار مي كنيم :

"از آغاز جنبش اعتراضی مردم ایران در سال 1388 سه سال می گذرد. در آن سال خیابان‌های ایران مملو از انسان‌های آزادی خواه و حق جو شده بود.. ولی حکومت، اعتراض ساده و آرام مردم را پاسخی جز زندان و شکنجه و گلوله و کشتار نداد. مادران و خانواده های بسیاری را به سوگ دلبندشان نشاند. مادران داغدار و خانواده زندانیان سیاسی در اعتراض به سرکوب، زندان، شکنجه، کشتار و همین‌طور به نشان دادخواهی فرزندان کشته شده خود سیاه پوشیدند و خواهان محاکمه و مجازات آمران و عاملان جنایت های صورت گرفته در زندان ها و خیابان ها شدند.
آغاز حرکت اعتراضی مادران عزادار ششم تیرماه ۱۳۸۸ بود که در یک حرکت نمادین، هر شنبه ساعت ۷ تا ۸ بعدازظهر در میدان آب نمای پارک لاله و پارک­های دیگر تهران گرد هم می آیند و با در دست گرفتن عکس فرزندان خود، شمع روشن می‌کنند و صدای اعتراض­شان را به گوش مردم دنیا خواهند رساند و تا رسیدن به خواسته های­شان دست از مبارزه برنخواهند داشت. پس از انتشار این فراخوان گروه‌های حامی مادران عزادار در شهرهای مختلف ایران و جهان شکل گرفت و آن‌ها نیز هر هفته همراه با مادران عزادار ایران تجمع های اعتراضی برگزار کردند.
. از آن روز تعداد بسیاری از مادران و حامیان‌شان(قریب به ۹۰ نفر)، در نوبت های مختلف مورد حمله و یورش نیروهای امنیتی قرار گرفتند و دستگیر شدند و در تمام این مدت خود و خانواده ‌های آنها مورد تهدید، اذیت و آزار، احضار و ضرب و شتم نیروهای سرکوبگر قرار گرفتند. مادران اما روز به روز همبستگی‌شان بیشتر شد و مصمم به اشکال مختلف مبارزه مدنی، از تجمع جلوی زندان اوین و دادگاه­های انقلاب، تجمع در سایر پارک‌ها گرفته تا همراهی با اعتصاب غذای زندانیان و شرکت در مراسم یادبود کشته شدگان، دیدار و همدردی با خانواده‌های جان‌باختگان در تهران و شهرستان‌ها و اعتراض و مخالفت با اعدام، هم چنان برخواسته‌های خود پای فشردند
"ما جمعی از مادران و خانواده های جان باختگان و آسیب دید گان در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی هستیم که با هدف دادخواهی خواسته های زیر را پیگیرانه دنبال می کنیم:
1- خواهان لغو مجازات اعدام و کشتار انسانها به هر شکلی هستیم.
2- خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم.
3- خواهان محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان تمامی جنایت های صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای تشکیل آن هستیم.
برای ایجاد محیطی امن، انسانی و به دور از جنگ و خون ریزی و تبعیض و تحقیر تلاش می کنیم
از تمامی فعالیت های مخالف خشونت، برابری خواهانه و رفع تبعیض حمایت می کنیم
ما مادران، از تمامی افرادی که در طی این سال ها از قربانیان یا شاهدان بر جنایات بوده اند، و تمامی انسان های خشونت دیده می خواهیم که برای دادخواهی با ما هم صدا و همراه شوند،
ما تلاش کردیم با حضور در اعتراض­های مردمی، همدردی با خانواده های جان­باختگان، نوشتن اعتراضات و خاطرات پیرامون دادخواهی، نوشتن نامه برای نمایندگان حقوق بشر، نوشتن نامه برای احمد شهید، برپایی تظاهرات در کشورهای مختلف و رساندن صدای اعتراض مردم ایران به جهانیان هسيم
در این سه سال نه تنها تهدید، ارعاب، بازداشت، زندان و احکام پیایی مادران، مانع حرکت اعتراضی ما مادران پارک لاله نشد، بلکه گذشت زمان و عدم پاسخ گویی مسئولان، پیگیری ما را برای خواسته های انسانی و بر حق مان مصمم تر کرد. ما با درس گرفتن از تجارب گذشته، برای جلوگیری از تکرار تاریخ، خط کشی ها را کنار زدیم و همراه با تمامی خانواده های کشته شدگان سی و سه سال جنایات جمهوری اسلامی و زندانیان سیاسی گذشته و حال، پیگیر سه خواسته اصلی خود هستیم و هم­چنان پیگیر و استوار، بر خواسته های بر حق مان پای می فشاریم! مادران پارک لاله/ششم تیرماه 1391"
هم پيمان همصداي مادران ايران
حامیان "مادران عزدار ایران" لندن /انگلستان
Tel: 0044-7952513869


توجه، توجه دوستان گرامی این بار محل ایستادن ما کمی با دفعات قبلی متفاوت است. لطفا به آدرس زیر توجه نمائید 


Find us on Face book: mothers. mourning
Saturday: 7Th.July 2012
15.00 – 14.00: Time
Location:the South African Embassy. It is close to the North Terrace (across the road)  of Trafalgar Square (in front of the National Gallery)
Nearest Tube Charing Cross: Bakerloo and Northern line

Friday, 29 June 2012

گزارش ویدیوئی از دادگاه مردمی ایران تیریبیونال، علیه جمهوري اسلامی


گزارش ویدیوئی از دادگاه مردمی ایران تیریبیونال، علیه جمهوري اسلامی

گروهی از فعالان حقوق بشر دادگاهی در مرکز حقوق بشر سازمان عفو بین‌الملل لندن، برگزار کرده اند که در جریان آن به اعدام زندانیان سیاسی در دهه ۱۳۶۰ به ویژه تابستان ۱۳۶۷ در ایران و نقش عاملان آن رسیدگی می شود. به گفته مخالفان جمهوری اسلامی بیش از چهار هزار زندانی سیاسی و مخالف جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۷ در اعدام های دسته جمعی کشته شدند
شهرزاد نیوز، گزارش ویدئوئی از این دادگاه که از روز هیجدهم تا بیست و دوم ژوئن دو هزار و دوازده میلادی، در دفتر سازمان عفو بین الملل در لندن برگزار شده است تهیه کرده که در لینک های زیر می توانید ملاحظه کنید
گزارش ویدیوئی از روز اول دادگاه "ایران تریبونال" در لندن


گزارش ویدیویی از روز دوم دادگاه "ایران تریبونال" در لندن

گزارش ویدیویی از  روز سوم دادگاه ایران تریبیونال در لندن 

گزارش ویدیویی از روز چهارم دادگاه "ایران تریبیونال" در لندن
http://www.youtube.com/watch?v=9wMtSXXn_-Q&feature=relmfu
گزارش ویدیویی از روز پنجم  و آخرین روز از دادگاه"ایران تریبیونال" در لندن
http://www.youtube.com/watch?v=WMgJ-kP_EjA&feature=youtu.be