Wednesday, 23 November 2011

پرستو فروهر: اگر پدر و مادرم زنده بودند با جنگ مخالفت می کردند

پرستو فروهر: اگر پدر و مادرم زنده بودند با جنگ مخالفت می کردند
پرستو فروهر: اگر پدر و مادرم زنده بودند با جنگ مخالفت می کردند
   سیزده سال از پاییزی که ماموران اطلاعات به خانه داریوش و پروانه فروهر ریختند و با ضربات پی در پی چاقو این دو مبارز قدیمی را از پای در آوردند می گذرد. فروهرها تنها نبودند، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده هم قربانی شدند. دولت خاتمی در بیانیه ای بی سابقه اعلام کرد که این جنایت ها کار وزارت اطلاعات بوده و پس از آن سعید امامی به عنوان متهم اصلی معرفی شد و همه چیز به سرنوشت این عضو عالی رتبه وزارت اطلاعات گره خورد که در زندان و بنا بر آنچه گفته می شود خودکشی کرد.

 قتل های زنجیره ای روشنفکران تنها در خزانِ سال 77 نبود و معلوم شد که این کشتار سازمان یافته سالها ادامه داشته است. پیگیری پرونده قتل ها به زندانی شدن روزنامه نگاران و توقیف روزنامه های اصلاح طلب ختم شد و حاکمیت اجازه نداد که به جز سعید امامی، کسی از آمران به زندان بیفتد یا محاکمه شود.از سرنوشت سایر متهمین اعم از مباشران وشرکای جرم هم که به زندان افتادند خبری چندان انتشار نیافت. از آن پاییز تا امروز هر سال پرستو فروهر به ایران می آید تا بتواند مراسمی را در خانه ای که قتلگاه فروهرهاست، برگزار کند، اما در همه این سیزده سال حتی یکبار هم ماموران امنیتی اجازه برگزاری مراسم سالگرد را نداده اند. با پرستو فروهر درباره این ستم هر ساله که بر خانواده قربانیان قتل های زنجیره ای می رود، گفتگو کرده ایم.

خانم فروهر در آستانه سالگرد پدر و مادر، وزارت اطلاعات شما را دوباره احضار کرده و باز هم مثل سنوات قبل امکان برگزاری مراسم سالگرد نیست، بهانه امسال ماموران امنیتی چه بود؟


امسال دقیقا وقتی به فرودگاه وارد شدم، برگه احضار را به من دادند. در وزارت اطلاعات به من گفته اند که قضیه مثل سالهای گذشته است و کسی نباید به خانه بیاید و ماموران انتظامی برخورد خواهند کرد. گفتند که اگر امسال هم دوستان و همفکران سیاسی قصد برگزاری مراسم داشته باشند، برای آنها عواقب خواهد داشت. امسال هم خانه فروهرها در روز سالگرد حصر کامل بود و من هم مثل هر سال برای مردم و رسانه ها گفته ام که اعتراض دارم و این عادلانه نیست که در قبال کسانی که همه عمر خودشان را برای این مردم و آبادی این کشور گذاشتند و بعد از سیزده سال که از قتل شان می گذرد، حتی دو ساعت در سال در خانه خودشان حق برگزاری مراسم برای خانواده و دوستان وجود نداشته باشد. تنها کاری که می کنم مثل هر سال بیان این اعتراض است و بیش از این راه برای ما بسته است .


شما فکر می کنید چرا علی رغم گذشت سیزده سال هنوز این ترس و نگرانی را حکومت دارد و هر گونه مراسمی برای فروهر ها را مُخل امنیت ملی می دانند؟

به هر صورت از گردهمایی های این چنینی در هر شکلی جلوگیری می کنند.این مراسم مسلما در بردارنده اعتراض به آن سنخ جنایت هایی است که پدر و مادر من هم دونفر از قربانیان آن بوده اند. این مراسم دادخواهی است در قبال آن جنایت. بزرگداشت دو شخصیتی است که برای آزادی در ایران و در راه برقراری مردم سالاری در ایران کشته شدند. مسلم است که این بزرگداشت می تواند محملی باشد برای جمع شدن با هم دیگر، آن چیزی که متاسفانه دستگاه امنیتی به شدت سعی می کند، جلوی آن را بگیرد.

همزمان با شما جناب آقای دکتر خسرو سیف و آقای عسگری هم احضار شدند، به آنها چه گفته شد؟


آنچه که من اطلاع دارم این است که در گفتگوهایی که یا تلفنی و یا حضوری انجام شده و به آنها هم همین حرفها که به من گفتند تکرار کرده اند و گفته اند که هرگونه مراسم و هر نوع اعتراض ممنوع است.


گویا قرار است که مراسم فروهر ها مثل هر سال از طرف جمعی خصوصی برگزار شود، آیا با این مراسم هم برخورد می کنند؟


این طور نیست. مراسم به صورت خصوصی هیچ گاه برگزار نشده است . ممکن است کسانی برای همدردی و پراکنده به خانه پدری که قتلگاه آنهاست و من هر سال وقتی به ایران می آیم در اینجا اقامت می کنم، مراجعه کرده باشند، اما این رفت و آمدها مراسم بزرگداشتی نبوده و ما مراسم خصوصی هیچ وقت نگرفتیم. اعتقاد من این است که فروهر ها کسانی بودند که متعلق به عده کثیری از مردم هستند و بزرگداشت آنها باید طوری باشد که در خانه بر روی هر کس که بخواهد آنها را بزرگ بدارد باز باشد. ما هیچ وقت مراسم خصوصی نگرفتیم و برای همین دستگاه هم واکنشی نداشته است.


خانم فروهر شما همیشه اعلام کرده اید که دنبال خون خواهی نیستید و در پی دادخواهی هستید، آیا به جز دادخواهی در داخل کشور که متاسفانه مقامات امنیتی مانع رسیدگی شدند و در آخر دادگاه نمایشی برگزار کردند، در خارج از کشور و از طریق راهکارهای بین المللی، اقداماتی انجام داده اید؟


بعد از اینکه با تشکیل آن دادگاه فرمایشی در ایران دستگاه قضایی پرونده را مختومه اعلام کرد. خانواده مختاری و پوینده و فروهر، پرونده را از طریق کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل پیگیری کردند. اما متاسفانه آن پیگیری هم به نتیجه مطلوبی که می خواستیم نرسید و آنجا هم به سد دستگاه قضایی جمهوری اسلامی برخورد کرد. کمیسیون همه مدارکی که من فرستاده بودم و در آن روند نادرست قضایی را نشان داده بودم و همچنین اعترافِ ماموران اطلاعات که خودشان گفته بودند چنین جنایت هایی جزو کارهای سازمانی آنها بوده و قبلا هم انجام داده بودند را به دستگاه قضایی ایران فرستاد و طلب پاسخ کرد و متاسفانه پاسخی داده نشد. به همین دلیل پرونده حتی در آن جایگاه هم نتوانست بیش از آنچه در ایران رسیدگی کردند، پیش برود. اینجا می گویم که از نظر ما بازماندگان و قربانیان این پرونده ، همچنان باز است و رسیدگی صالحه به آن نشده و ما امیدواریم یاد آوری ها و تکرار آنچه از یاد ها رفت و قربانی شد، در ذهن مردم بماند و خواست دادخواهی را همچنان زنده بدارد و این یاد آوری خاموش شاید به جوانها اعتراض را بیاموزد.


خانم فروهر، پدر شما یک ایران دوست ملی گرا بودند، برخی معتقدند که در شرایط فعلی روحیه وطن دوستی در بین ایرانیان به نوعی افول کرده است، اگر شما با این برداشت موافق هستید ، دلیل این افول را چه می دانید؟


ببینید من فکر نمی کنم افول کرده باشد . من خودم را مثال می زنم برای من رابطه با ایران یک رابطه دوگانه ای است. رابطه ای است که از یک سو وقتی به ایرانی بودن خودم فکر می نم ، همواره با خشم و تلخی همراه بوده است، اما با این حال بسیاری از جنبه های دوست داشتنی و شیرین هم در خاطرات من هست وقتی به این سرزمین فکر می کنم. این رابطه دوگانه به دلیل بی عدالتی است که در این سرزمین حاکم است، مسلم است که بی عدالتی خشم آفرین است و این یک روند طبیعی است و در مقابلش واکنشی که می توان نشان داد این است که تلاش بیشتری کرد برای زدودن چنین بی عدالتی هایی از چهره ایران.


این روزها زمزمه حمله به ایران از سوی غرب و آمریکا بالا گرفته است، فکر می کنید اگر الان پدر و مادر زنده بودند، واکنش شان نسبت به این جنگ احتمالی چه بود ، آیا در قبال استبداد داخلی حاضر به پذیرفتن جنگ و به نوعی سرکوب سلطه استبداد از سوی یک نیروی خارجی بودند؟


به هیچ وجه. من باور ندارم که در هیچ شرایطی می توانست چنین ایده ای برای آنها شکل بگیرد. همان طور که برای آن ها آزادی مهم بود ، تمامیت ارضی و استقلال ایران نیزمهم بود و اینکه باید آزادی از درون جامعه بجوشد و برای همین بود که با شرایط سختی که داشتند همه این سالها در ایران بودند، چون فکر می کردند همه تحولات باید از ایران باشد و بدون چشم داشتهای خارجی. در این مورد همیشه با نهایت حساسیت، واکنش نشان می دادند و من به یقین می گیرم که آنها چنین راه حلی را در محاسبات خودشان نمی 
دیدند.



  جرس:
    

Friday, 18 November 2011

در باره وضعیت زندانیان عقیدتی بیمار

بیانیه در ایران در باره وضعیت زندانیان عقیدتی بیمار 


بیانیه مشترک عمومی
ایران
مقررات سازمان ملل درمان پزشکی مناسب برای زندانیان عقیدتی را الزامی می سازند

۲۶ آبان ۱٣۹۰: چندین زندانی عقیدتی در ایران نیازمند امکانات درمان پزشکی مناسب هستند که در زندان های مختلف وجود ندارد. اما حکومت ایران از شرایط بد جسمانی آنها برای فشار بیشتر و وادار کردن آنها به اعتراف ساختگی یا طرح اتهام های تازه و افزایش حکم زندان آنها استفاده می کند.

عبدالکریم لاهیجی، نایب رییس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و رئیس جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران، امروز گفت: «ماده (۲)۲۲ اصول استاندارد حداقل برای رفتار با زندانیان که در تاریخ ۱٣ مه ۱۹۷۷ در شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل تصویب شد مقرر می دارد که زندانیان بیمار نیازمند به درمان تخصصی باید به موسسه های تخصصی یا بیمارستان های غیرنظامی منتقل شوند. با وجود این، حکومت جمهوری اسلامی پیوسته از رعایت حق زندانیان عقیدتی به دسترسی به درمان مناسب و منظم پزشکی سر باز زده است. این رفتار در تناسب با انکار تمام حقوق دیگر زندانیان سیاسی و انجام انواع شکنجه، مجازات های غیرانسانی و بدرفتارهایی دیگر علیه آنهاست.»

موارد مشخص

زندانیان عقیدتی زیر بعضی از زندانیانی هستند که در حال حاضر به شدت به درمان نیاز دارند، اما حکومت آنها را از حق درمان پزشکی در بیرون از زندان محروم کرده است.

حسین رونقی ملکی یک وبلاگ نگار و کارشناس کامپیوتر است. او که گویا چند روز پیش دچار خونریزی کلیه شده بود، در تاریخ ۲۵ آبان ۱٣۹۰ برای معاینه به بیمارستان منتقل شد ولی او را پس از چند ساعت به زندان اوین بازگرداندند. او از اردیبهشت ۱٣۹۰ تاکنون چهار بار تحت عمل کلیه قرار گرفته است. مقامات حکومتی بدون این که اجازه دهند او از زمان سه ماهه لازم برای معالجه بهره مند شود، هر بار او را بلافاصله به زندان بازگردانده اند. آخرین عمل جراحی بر روی او در اوایل آبان انجام شد، ولی او در روز ۹ آبان به زندان بازگشت. برخلاف نظریه پزشکان متخصص که معت قدند او باید تحت درمان مناسب قرار بگیرد، مقامات حکومتی گویا شرط این کار را اعتراف ساختگی به جرم در برابر دوربین تلویزیون قرار داده اند. رونقی ملکی در ۲۲ آذر ۱٣٨٨ دستگیر شد، تحت شکنجه های مختلف جسمانی و روانی قرار گرفت و ۱٣ ماه در بازداشتگاه سپاه پاسداران در بازداشت انفرادی ماند. در نتیجه، هر دو کلیه او عفونی شد و یکی از کلیه ها ٨۰% و کلیه دیگر ۲۰% آسیب دید. او بعدا به اتهام عضویت در گروه اینترنتی ایران پروکسی، تبلیغ علیه نظام، توهین به مقام رهبری و رییس جمهور به ۱۵ سال زندان محکوم شد.

ابوالفضل قدیانی، فعال سیاسی، که اخیرا تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، در زندان اوین در شرایط بدی به سر می برد و در خطر سکته قلبی است. او حکم یک سال زندان خود را می گذراند و باید در اوایل آذر ۱٣۹۰ آزاد شود، اما مقامات حکومتی اتهام های تازه ای را به او تفهیم کرده اند که می تواند به حکم زندان دیگری منجر شود.

معصوم فردیس، فعال سیاسی، دچار آسیب نخاعی و نیازمند عمل جراحی است. بنا به گزارش ها او که در زندان اوین به سر می برد قادر به راه رفتن نیست. آقای فردیس به ۶ سال زندان محکوم شده و گرچه دادگاه تجدید نظر حکم او را نقض کرده، هنوز در زندان مانده است.

مهدی محمودیان، روزنامه نگار، در اوایل آبان ماه اجازه عمل جراحی بر روی ریه هایش را یافت. ریه های او که پس از بازداشت در اثر شکنجه آسیب دیده اند به علت ۷ ماه تاخیر مقامات حکومتی در صدور اجازه درمان بخشی از کارکرد خود را از دست داده اند. آقای محمودیان افشاگر فجایع بازداشتگاه کهریزک بود که چند تن از معترضان در تابستان ۱٣٨٨در آنجا درگذشتند. او در ۲۵ شهریور ۱٣٨٨ بازداشت و به ۵ سال زندان محکوم شد و در زندان دورافتاده رجایی شهر به سر می برد. او در اردیبهشت ۱٣۹۰ نامه ای سرگشاده به مقام رهبری نوشت که در آن رواج تجاوز و مواد مخدر را در میان زندانیان عادی و استفاده گسترده شکنجه و رفتار غیرانسانی علیه زندانیان سیاسی را افشا کرد و به مدت ۱۰ روز به سلول انفرادی افتاد.

محمد صدیق کبودوند در آذر ۱٣٨۷ دچار سکته قلبی و در اردیبهشت ۱٣٨۷ و تیر و آبان ۱٣٨۹ سه بار دچار حمله مغزی شد. او از ناراحتی های مربوط به پروستات و کلیه و نیز سرگیجه و بیهوشی نیز در رنج بوده است. در خرداد ۱٣۹۰، یک پزشک مستقل توصیه کرد که او تحت عمل جراحی پروستات و قلب قرار بگیرد. مقامات حکومتی او را از امکان درمان پزشکی مناسب محروم کرده اند. آقای کبودوند از ۱۰ تیر ۱٣٨۶ به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق تشکیل سازمان حقوق بشر کردستان حکم ۵/۱۰ سال زندان خود را می گذراند. او روزنامه نگار و موسس و رییس سازمان حقوق بشر کردستان و گیرنده جایزه هلمن ـ همتِ دیده بان حقوق بشر در سال ۲۰۰۹ است.

عیسی سحرخیز، روزنامه نگار، در تاریخ ۱۶ تیر ۱٣٨٨ بازداشت شد و به اتهام توهین به رهبری و تبلیغ علیه نظام حکم سه سال زندان خود را در زندان دورافتاده رجایی شهر می گذراند. دنده های او در زمان دستگیری شکست. در اواخر آبان ۱٣٨۹، پس از خونریزی داخلی، یک تیم پزشکی از بیرون زندان در بهداری زندان او را مورد عمل جراحی قرار داد.

کیوان صمیمی بهبهانی، روزنامه نگار باسابقه و مدافع حقوق بشر که در ۲٣ خرداد ۱٣٨٨ بازداشت شد دچار بیماری خطرناک کبدی است. او به اتهام تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی برای اختلال در امنیت ملی، شرکت در تظاهرات و صدور اعلامیه در نفی سلامت انتخابات حکم شش سال زندان خود را در در زندان دورافتاده رجایی شهر می گذراند و به مدت ۱۵ سال از فعالیت حرفه ای محروم شده است.

آیت الله محمد حسین کاظمینی بروجردی، رهبر مذهبی که معتقد به جدایی دین از سیاست است، از مرداد ۱٣٨۶ حکم ۱۱ سال زندان خود را می گذراند و گویا دچار بیماری پارکینسون، دیابت، فشار خون بالا و مشکلات قلبی و کلیه و کاهش بینایی یکی از چشمان خود است.

بعضی از زندانیان دیگر که بنا به گزارش های قبلی نیاز به درمان پزشکی مناسب دارند از این جمله هستند:

-         سعید متین پور، فعال فرهنگی آذری ایرانی و روزنامه نگار؛ ٨ سال از سال ۱٣٨۶ حکم ٨ سال زندان را می گذراند و از دی ۱٣٨۹ دچار عفونت ریه است.

-         زهرا جباری، معترض خیابانی، از آذر ۱٣٨٨ حکم ۴ سال زندان را می گذراند و دچار بیماری رماتیسم قلبی است.

-         احمد زیدآبادی، روزنامه نگار، از خرداد ۱٣٨٨ حکم ۶ سال زندان را می گذراند و دچار کاهش شدید وزن به دلایل ناروشن است.

-         حشمت الله طبرزدی، فعال سیاسی، از آذر ۱٣٨٨ حکم ٨ سال زندان را می گذراند و دچار مشکلات قلبی و فشار خون بالا است.

-         مجید دری، فعال دانشجویی، از تیر ۱٣٨٨ حکم ۶ سال زندان در تبعید را در زندان بهبهان در جنوب کشور می گذراند و دچار میگرن است و چند بار در اثر آن بیهوش شده است.

-         کورش کوهکن، فعال سیاسی، از دی ۱٣٨٨ حکم ۵/٣ سال زندان را می گذراند. او به علت پارگی مینسک زانو که در دوره بازجویی ایجاد شده بود تحت عمل جراحی قرار گرفته است اما محل جراحی بعدا عفونی شده و خطر قطع پا او را تهدید می کند.

-         عبدالله مومنی، فعال سیاسی، از خرداد ۱٣٨٨ حکم ۴ سال و ۱۱ ماه زندان را می گذراند و دچار مشکلات کلیوی و بیماری پوستی است.

در چند سال گذشته، حداقل ۱۹ زندانی عقیدتی در شرایط مشکوک جان خود را در زندان و از جمله در بهداری زندان یا به خاطر تاخیر در انتقال به بیمارستان در بیرون از زندان از دست داده اند. بعضی از این عده از این جمله هستند: اکبر محمدی (۱٣٨۵)، ولی الله فیض مهدوی (۱٣٨۵)، امیر حسین حشمت ساران (۱٣٨٨)، امیدرضا میرصیافی (۱٣٨٨) و هدی صابر (۱٣۹۰).[۱]
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۲۷ آبان ۱٣۹۰ -  ۱٨ نوامبر ۲۰۱۱

Sunday, 13 November 2011

نامه جدید نسرین ستوده به دو فرزندش مهراوه و نیما



- در پی اعتراض نسرین ستوده به استفاده از چادر، وی را به مدت سه هفته از ملاقات کابینی محروم کردند. او در نامه ای به دو فرزندش دلایلش را بر عدم استفاده از چادر بازگفته است.
مهراوه و نیمای عزیزم!
مسئولان دوشنبه‌ی پیش در عرض چند ساعت دو خبر کاملا متناقض به من دادند. در ساعت 2 بعد از ظهر به من گفتند علاوه بر ملاقات‌های كابيني، مقامات قضایی با ملاقات‌های حضوری من در روزهای 5 شنبه نیز موافقت کرده‌اند و سپس در ساعت 5 بعد از ظهر گفتند طبق تصمیم مسئولان زندان اوین به دلیل عدم استفاده از چادر، تنبیه شده‌ام و 3 هفته از همان ملاقات کابینی نیز محروم هستم! خانواده‌ی ناهماهنگ مسئولان بین خودشان هم به احترام و محبت رفتار نمی‌کنند. نوعی هرج و مرج بر تصمیم گیری‌ها حاکم است.
به یاد داشته باشید هر طور با دشمنان‌تان رفتار کنید، با دوستان‌تان رفتار خواهید کرد. دشمنی دشمنان هرگز خشونت رفتاری هیچ انسانی را توجیه نمی‌کند، چه رسد به آنان که دشمن نیستند. به جرات به هر دوی شما می‌گویم هر طور رفتار کنند، نه با آنان که خود را دشمن من می‌پندارند، دشمنی دارم نه خود را در گرداب قهر و کینه‌ای که آنها به وجود آورده اند غرق خواهم کرد.
مهراوه و نیمای عزیزم!
می‌دانید که چقدر دوست‌تان دارم. می‌دانید که مانند هر پدر و مادری در آرزوی سعادت و نیک بختی شما هستم اما بدانید هر تصمیمی بگیرم، بیش و پیش از هر چیز به شما می‌اندیشم زیرا موقعیت کودکان به گونه‌ای است که باید در هر تصمیم گیری، ابتدا به آنان فکر کرد. معلوم است که ملاقات با شما برایم مهم است. معلوم است از اینکه ماههاست شما را بغل نکرده‌ام رنج می‌برم. از اینکه حتی از شنیدن صدایتان محروم‌ام رنج می‌برم اما عزیزانم، کارهای من، چه بخواهم چه نخواهم روزی مورد قضاوت شما قرار خواهد گرفت. بنابراین دوست دارم بدانید که:"اجازه نمی‌دهم بر خلاف قانون مرا با هیئتی اجبار آمیز به دیدارتان بیاورند." ترجیح می‌دهم کل سالیان تحمل حبس‌ام را از دیدارتان محروم شوم تا به دلیل اسیر بودن به ناحق، به آنان اجازه دهم هر گونه اراده می‌کنند با من رفتار کنند و بر خلاف قانون مرا به حجابی اضافی و يا اجبار مضاعف وادار کنند.
بله، عزیزانم سالها قبل قانونی تصویب شد که همه‌ی زنان ایرانی را ملزم به استفاده از حجاب شرعی نمود. زنانی که حجاب را قبول داشتند یا نداشتند، این حجاب را رعایت کردند، زیرا اگر رعایت نمی‌کردند طبق قانون مجازات می‌شدند، اما اکنون سخن مسئولان زندان آن است که چون شما اسیر مائید باید از حجابی مضاعف (یعنی چادر) استفاده کنید، در حالیکه نه تنها قانون چنین شرطی را برای حجاب نگذاشته است بلکه حتی زندانیان سیاسی از استفاده از لباس فرم زندان معاف هستند.
من به قصد "مقاومت" کاری نکردم. به قصد اجرای قانون در تمامیت‌اش اقدام کردم و از پوشیدن چادر امتناع نمودم. چون نمی‌خواستم خانواده‌ام و به ویژه کودکان خردسالم با مشاهده‌ی چادر اجباری برای مادرشان که چادری نبوده است، بدانند تحت چه فشار روانی و تحقیر آمیزی زندگی می‌کنیم. با خود فکر می‌کردم این کار من که با ظاهری آرام به دیدن خانواده می‌روم، به نفع مسئولان زندان است، زیرا مدام فشار روانی شبانه روزی خود را از خانواده پنهان می‌کنیم اما به هر حال حتی اگر به نفع زندان هم باشد، من هدفی جز اجرای "تمامیت" قانون ندارم.
مهراوه و نیمای من
کودکان عزیز و دلبندم
بدانید، در کنار همه‌ی هویت‌های اجتماعی، شغلی و خانوادگی‌ام به مادر بودنم و به‌ ویژه اینکه مادر شما دو تن هستم می‌بالم و به این یکی بیش از همه چیز می‌اندیشم و فکر می‌کنم. بنابراین با صدای بلند اعلام می‌کنم: "من یک مادرم" و نمی‌خواهم کودکانم مرا در هیئتی اجبارآمیز و تبعا تحقیرآمیز ببینند. نمی‌خواهم کودکانم فکر کنند که دیگران می‌توانند با استفاده نابجا از قدرت، هر عمل غیرقانونی را به آنها تحمیل کنند.
می‌دانم شما به آب، غذا، خانه، خانواده، پدر و مادر، محبت خانواده و دیدار با مادرتان نیاز دارید اما به همان اندازه به آزادی، امنیت اجتماعی، قانون مداری و عدالت نیاز دارید و بدانید که این مفاهیم در هیچ کجای دنیا راحت به دست نیامده‌اند. هیچ کجای دنیا "قانون" با نوشتن روی کاغذ پاره‌ها اجرا نشده‌اند. درخواست و پا فشاری ما برای اجرای قانون، به قانون هویت و موجودیت می‌بخشد. بنابراین بدانید "من" و "شما" با هم قانون را می‌سازیم. می‌بوسمتان هزاران بار و از اینکه ماههاست آغوشم از شما تهی است البته رنج می‌برم اما امیدم به آن است که این رنج‌ها بیهوده نباشد.
قربان هر دوی شما
نسرین
مهر 90 اوین

تغییر برای برابری

Friday, 11 November 2011

صدای دادخواهی را بشنوید و رسیدگی کنید

صدای دادخواهی را بشنوید و رسیدگی کنید! 
• مادران پارک لاله و حامیان آنان در خارج از کشور در واکنش به نخستین گزارش بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران نامه ی سرگشاده ای خطاب به احمد شهید منتشر کرده اند ...


جناب آقای دکتر احمد شهید،
به حرمت مادران، صدای دادخواهی ما را بشنوید و به آن رسیدگی کنید!

ما "مادران پارک لاله” ایران(۱) و حامیان آنان در خارج از کشور ضمن تشکر از ارایه اولین گزارش جناب عالی، از یک سو خوشحالیم که بار دیگر از طریق نماینده بالاترین نهاد بین المللی مدافع حقوق بشر توجه اذهان عمومی به نقض گسترده حقوق بشر توسط حکومت جمهوری اسلامی ایران جلب می شود، ولی از دیگر سو متأثریم که در این گزارش از جمع کثیر آزادی خواهان و فرزندان ایران که در زندان ها و در خیابان ها توسط عوامل رژیم به قتل رسیده اند، هیچ یاد نشده و صدای دادخواهی مادران داغدار و ستم کشیده و خانواده ها ی آنان نادیده گرفته شده است. در حالی که مسلماً این کشتارها و شکنجه ها مهم ترین و آشکارترین موارد نقض حقوق بشر در ایران بوده است. جای بسی تأسف است که برای شنیده شدن این صدای دادخواهی هم چنان راه درازی در پیش داریم.

آقای احمد شهید، پس از انتخاب شما به عنوان گزارشگر ویژه حقوق بشر برای ایران، نوری از امید در دل تعداد بی شماری از مادران ایران مانند: مادران و خانواده های کشته شدگان، اعدام شدگان، مفقودین، مجروحین، شکنجه شدگان و زندانیان سیاسی–عقیدتی تابیدن گرفت. در تمامی طول حکومت جمهوری اسلامی، از اعدام های فردی و گروهی دهه ۱٣۶۰ گرفته تا قربانیان حوادث ۱٨ تیر سال ۱٣۷٨ تا قتل های زنجیره ای و قربانیان اعتراض مدنی سال ۱٣٨٨، همه به این امید بودند که سرانجام با تأخیری طولانی صدای دادخواهی شان در سطح جهان شنیده خواهد شد و با این امید، گزارش های متعدد فردی و گروهی برای رسیدگی به کشتارها و هم چنین نجات جان خود و فرزندان شان از طرق مختلف برای شما ارسال نمودند. ولی دریغ و درد که انعکاسی از آن ها را در نخستین گزارش شما نیافتند. البته می دانیم که گزارش مقطعی شما تنها طول مدت کوتاه و معینی از تاریخ حکومت جمهوری اسلامی را در بر می گیرد که همان نیز ده ها کتاب نانوشته است که بر قلب های دردمند بسیاری خانواده ها داغ شده است، اما چگونه می توان در مقابل این همه بی عدالتی و جنایت آشکار چشم ها را بست و سکوت کرد؟!

آقای احمد شهید، از شما می خواهیم صدای دادخواهی مادر ندا آقاسلطان، مادر سهراب اعرابی، مادر اشکان سهرابی، مادر مسعود هاشم زاده، مادر مصطفی کریم بیگی، مادر کیانوش آسا، همسر علی حسن پور، پدر امیر جوادی فر و ده ها و صدها شهید جنبش سبز را نادیده نگیرید. چگونه می توانید در مقابل صدای دادخواهی خانم فهیمی (مادر سهراب اعرابی، از کشته شدگان اعتراض مدنی سال ۱٣٨٨) سکوت کنید در حالی که وی بیش از دو سال است از مجامع بین المللی حقوق بشر می خواهد تا مرجعی قانونی علت و چگونگی خون ریخته شده فرزندش را پاسخ گو باشد و اینک در گزارش جناب عالی هیچ انعکاسی از آن نیست.(۲)

از شما تقاضا داریم صدای دادخواهی خانم اکرم نقابی(٣)، مادر سعید زینالی را نادیده نگیرید. فرزند دانشجوی او را در تیرماه ۱٣۷٨ مقابل چشمان خانواده در خانه بازداشت کردند و در این ۱۲سال نه تنها هیچ خبر دقیقی از وضعیت کشته یا زنده بودن فرزندشان به آنها داده نشده است، بلکه خانم نقابی و دخترش را ماه ها به زندان انداختند. این مادر و دختر با وضعیتی بلاتکلیف و با کفالت آزاد شدند، ولی هر روز آنها را مورد اذیت و آزار و تهدید قرار می دهند.

از شما می خواهیم صدای دادخواهی "مادران خاوران" را نادیده نگیرید. مادرانی که فرزندان شان در دهه ۶۰ خورشیدی به صورت فردی و جمعی در درون زندان ها و یا بیرون زندان کشته شدند. چگونه می توانید کشتارهای دسته جمعی زندانیان سیاسی در سال ۱٣۶۷ را نادیده بگیرید، در حالی که تمامی زندانی ها حکم زندان داشتند و حتی برخی، دوره زندان شان به پایان رسیده بود و پس از پایان جنگ ایران و عراق، با تشکیل دادگاه های چند دقیقه ای و چند سوال و جواب عقیدتی، آنها را به مرگ محکوم کردند و به وحشیانه ترین شکل ممکن کشتند و به صورت جمعی در کانال هایی در گورستان خاوران دفن کردند. مادران خاوران و خانواده های آنها در این سال ها نه تنها هیچ پاسخی مبنی بر علت و چگونگی کشته شدن فرزندان شان دریافت نکرده اند، بلکه آنان و دیگر اعضای خانواده را تحت فشارهای روزافزون قرار داده اند. "مادر بهکیش" این سمبل مقاومت، یکی از هزاران نمونه از مادران خاوران است که نه تنها ۵ فرزند و دامادش را در دهه ی ۶۰ به دلیل فعالیت های سیاسی کشتند، اینک دختر دیگرش (منصوره بهکیش)[(۴)را تنها به جرم دادخواهی ممنوع الخروج کردند، از کار بیکار نمودند و بارها در خاوران، بهشت زهرا و در خیابان بازداشت کردند که در آخرین دستگیری، یک ماه در زندان بود و پس از یک ماه با وضعیتی نامعلوم و با کفالت آزاد شد.

از شما می خواهیم صدای مادران و زنانی که برای حمایت از مادران و خانواده های جان باختگان به خیابان ها و پارک لاله آمدند را نیز بشنوید. زنانی که برخی حتی مادر نیستند، ولی حاضر شده اند زندان را به جان بخرند تا صدای دادخواهی مادران شنیده شود. هم اکنون نیز دو تن از این زنان آزادی خواه به نام های لیلا سیف اللهی و ژیلا کرم زاده مکوندی(۵) پس از ماه ها زندان، به دو سال حبس تعزیری و دو سال حبس تعلقی محکوم شده اند.

جناب آقای احمد شهید

باور بفرمایید نقض حقوق بشر توسط حکومت جمهوری اسلامی بسیار گسترده تر از آن است که شما در اولین گزارش مختصر خود به آنها اشاره کرده اید. بسیاری از ملیت ها و اقلیت ها قومی، زیر شدیدترین فشارها هستند؛ بسیاری از زندانیان کارگر، معلم و دانشجو، فقط به جرم دفاع از حقوق صنفی شان در زندان به سر می برند؛ بسیاری از زنان و مردان دگراندیش و گمنام، به جرم داشتن عقیده ای دیگر تحت شدیدترین فشارها قرار دارند؛ بسیاری از اقلیت های جنسی، به چوبه های دار سپرده می شوند و بسیاری محکومین به اعدام و زندانیانی که در اسف بار ترین شرایط غیر انسانی دوران محکومیت شان را می گذرانند، همچنان چشم انتظارند تا صدای دادخواهی آنها نیز شنیده شود.

کاملاً قابل پیش بینی بود که این بار نیز حکومت جمهوری اسلامی ایران، تمامی ترفندهای خود را بلکه شدید تر از پیش به کار خواهد گرفت تا از ورود هیات شما به ایران و بررسی شواهد جنایات خود از نزدیک، ممانعت به عمل آورد. به همین روی ضمن تشکر از تلاش شما برای کشف حقیقت وضعیت حقوق بشر در ایران، از جناب عالی مصرانه تقاضا داریم به قیمت ورود به ایران و مذاکره با مقام های دولتی، کشتارهای جمعی و فردی صورت گرفته در طول حکومت جمهوری اسلامی را نادیده نگیرید و رسیدگی به دادخواهی خانواده های قربانیان را در الویت بررسی های خود قرار دهید. ما مادران و خانواده ها و آسیب دیدگان که در طول حکومت جمهوری اسلامی خود شاهد جنایت های بی شماری بوده و هستیم، می خواهیم که عاملان این کشتارها و جنایت ها در دادگاه های بین المللی مورد پیگرد قانونی قرار گیرند. همچنین مردم ایران از سازمان ملل، این بالاترین نهاد بین المللی حقوق بشری انتظار دارند که بدون اغماض به تعهدات خود مبنی بر افشای نقض آشکار حقوق بشر در ایران بپردازد و فشار از بالا را در برنامه های خود قرار دهد. از این روی مطمئناً گزارش کامل و مستند هیات شما در فراهم آوردن این زمینه حائز اهمیت بسیار ویژه ای خواهد بود.

به همین منظور، مادران پارک لاله ایران بیش از دو سال است که در اعتراض به نقض حقوق بشر تلاش می کنند، تا صدای مادران داغدار و ستم کشیده ایران در سرتاسر دنیا شنیده شود. در طی این مدت تعدادی از آنان بارها دستگیر و ماه ها در سلول های انفرادی زندان اوین و زندان های موقت بازداشت بوده و با کفالت یا وثیقه آزاد شده اند و هم اکنون نیز منتظر تشکیل دادگاه هستتد. بسیاری از آنان بارها احضار و مورد بازخواست و تهدید قرار گرفته اند و تعدادی نیز مجبور به ترک کشور شدند. مادران پارک لاله همواره تاکید کرده اند که با هدف دادخواهی خواسته های خود را پیگیری می کنند و برای اثبات این مدعا بار دیگر در روز شنبه ٣۰ مهر ۱٣۹۰ با جسارت تمام در پارک لاله تهران جمع شدند تا نشان دهند که بر عهد خود پای بندند و هم چنین اعتراض خود را به گزارش ناقص جناب عالی نشان دهند. آنها در این حرکت اعتراضی پرسشی را مطرح کردند " حقوق کشته شدگان و مادران در سی و سه سال حکومت جمهوری اسلامی در کجای گزارش آقای شهید قرار دارد؟" مادران انتظار دارند که در گزارش بعدی، موارد آشکار نقض حقوق بشر بدون هیچ گونه اغماضی ذکر گردد و برای افشای این حقایق، آمادگی کامل خود را اعلام می کنند.

به پیوست، تعدادی از نامه های مادران و خانواده های قربانیان حکومت جمهوری اسلامی را خدمت شما ارسال می کنیم و به مرور پیوست های آتی را نیز دریافت خواهید نمود. از شما تقاضا داریم به حرمت مادران، صدای دادخواهی مردم ایران را بشنوید و به سراسر دنبا منعکس کنید. پرونده تمامی این جنایات تا زمانی که پاسخی شایسته به این دادخواهی ها داده نشود هم چنان باز خواهد بود و هرگز شامل مرور زمان نخواهد شد.

ضمن تشکر از تلاش های شما و ابراز علاقه برای دیدار با خانواده های قربانیان و مادران عزادار ایران، به این وسیله از جناب عالی تقاضا داریم تا زمانی را برای ملاقات با خانواده ها و حامیان آنها تعیین بفرمایید تا حضوری صدای دادخواهی آسیب دیدگان را به شما برسانیم. لازم به ذکر است، بسیاری از این خانواده ها به خاطر پیشگیری از تهدیدهای احتمالی و ایمنی خود، از شما درخواست کرده اند که نامه های اعتراضی شان محرمانه بماند.

مادران پارک لاله (مادران عزادار ایران) و حامیان آنان در خارج از کشور
۲۰ آبان ۱٣۹۰


پانوشت:
۱- مادران پارک لاله (مادران عزادار ایران): ما جمعی از مادران و خانواده های جان باختگان و آسیب دیده گان در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی هستیم که با هدف دادخواهی خواسته های زیر را پیگیرانه دنبال می کنیم: ۱- خواهان لغو مجازات اعدام و کشتار انسانها به هر شکلی هستیم. ۲- خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم. ٣- خواهان محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان تمامی جنایت های صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای تشکیل آن هستیم. ما مادران پارک لاله، اعدام های فردی و دسته جمعی در زندان ها؛ کشتارها و ترور های قومی، ملیتی، دینی، سیاسی، عقیدتی در خیابان ها؛ حمله به خانه ها، خوابگاه ها و محل های کار؛ ربودن، زندانی کردن و آسیب رساندن افراد برای کشتن اندیشه انسانی؛ شکنجه، اعتراف گیری، تجاوزو در نهایت سنگسار و قصاص را جنایت می دانیم و برای جلوگیری از تکرار جنایت و برای بهروزی انسان ها مبارزه می کنیم. ما مادران برای ایجاد محیطی امن، انسانی و به دور از جنگ و خون ریزی و تبعیض و تحقیر تلاش می کنیم و به همین دلیل با انتقام گیری و حذف فیزیکی مخالفیم، ولی معتقدیم برای جلوگیری از تکرار جنایت، لازم و ضروری است تمامی عوامل حکومتی که در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی مستقیم یا غیرمستقیم مرتکب هر نوع جنایتی شده اند، در دادگاهی عادلانه، علنی و مردمی محاکمه شوند و پاسخ گوی اعمال ضد بشری خود باشند و مجازاتی متناسب با جرم شان به همراه بازآموزی اندیشه های انسانی برای شان در نظر گرفته شود. ما مادران، از تمامی افرادی که در طی این سال ها از قربانیان یا شاهدان بر جنایات بوده اند، می خواهیم که برای دادخواهی با ما هم صدا و همراه شوند، همچنین ما که خود از قربانیان خشونت و تبعیض بر زنان بوده و هستیم، از تمامی فعالیت های مخالف خشونت، برابری خواهانه و رفع تبعیض حمایت می کنیم و تمامی انسان های خشونت دیده را نیز به هم صدایی با خود فرا می خوانیم.

۲- مصاحبه با پروین فهیمی، ۲۲ اکتبر در واکنش به نخستین گزارش گزارشگر ویژه حقوق بشر

٣- اکرم نقابی: مادر سعید زینالی است. پسر وی دانشجوی کامپیوتر دانشگاه تهران بود که در ۲٣ تیر ۱٣۷٨ در منزل بازداشت و به محل نامعلومی منتقل شد. از آن تاریخ خانواده به تمامی ارگان های مرتبط دولتی مراجعه ولی هیچ پاسخی مبنی بر زنده یا کشته شدن وی دریافت نکرده اند. او سه بار دستگیر شد و در آخرین بازداشت حدود دو ماه زندان بود و دادگاه او ۹ آبان ۱٣۹۰ برگزار شد.

۴- منصوره بهکیش: یک خواهر، همسر خواهر و چهار برادرش را در دهه ۶۰ کشتند. ۲ تن از برادران او در اعدام های گروهی سال ۱٣۶۷ اعدام شدند. او بارها احضار و توسط بازجویان وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بازخواست و تهدید و چندین بار نیز دستگیر شده است. در آخرین بازداشت حدود یک ماه زندان بود و با کفالت آزاد شد و برای دومین بار قرار است دادگاه او در روز ۴ دی ماه در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب با ریاست قاضی صلواتی تشکیل شود.

۵- لیلا سیف اللهی و ژیلا کرم زاده مکوندی، از حامیان مادران عزادار که در سال ۱٣٨٨ چندین بار دستگیر و در آخرین بازداشت ٣۴ روز زندان بودند و با کفالت آزاد شدند و در ۲۰ فروردین ۱٣۹۰ حکم ۴ سال زندان دادگاه بدوی به آنان ابلاغ شد. در نیمه آبان طی حکمی از ضامن های آنان خواسته شد تا ظرف ۲۰ روز نامبردگان را به زندان اوین معرفی کنند، در غیر اینصورت مبلغ به ضمانت گذاشته شده به اجرا گذاشته خواهد شد. این احضاریه در حالی صادر شده که هنوز حکم تجدید نظر دادگاه به آنها ابلاغ نشده بود. پس از پیگیری وکلای آنان، مشخص شد که ژیلا کرم‌زاده مکوندی و لیلا سیف اللهی در دادگاه تجدیدنظر به ۲ سال حبس تعزیری و ۲ سال حبس تعلیقی به مدت ۵ سال محکوم شده‌اند.


رونوشت: جناب آقای دکتر عبدالکریم لاهیجی، نایب رئیس فدراسیون بین المللی جوامع حقوق بشر

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 

Tuesday, 8 November 2011

حکم های جدید حامیان مادران عزادار

حکم های جدید حامیان مادران عزادار



 خانم ژیلا کرم زاده مکوندی و آقای نادر احسنی در تاریخ 15 آبان و لیلا سیف اللهی در تاریخ 17 آبان برای اجرای حکم به دادسرای زندان اوین احضار شدند.

لازم به ذکر است این احضاریه ها برای خود آنها و یا وکلای شان ارسال نشده است، بلکه برای ضامن های آنها ارسال شده و از آنها خواسته اند که نامبردگان را تا 20 روز به زندان معرفی کنند، در غیر این صورت مبالغ به ضمانت گذاشته شده آنها به اجرا گذاشته خواهد شد.

این احضاریه در حالی صادر شده که هنوز حکم تجدید نظر به آنها ابلاغ نشده بود. با پیگیری وکلای نامبردگان هم اکنون مطلع شدیم که احکام خانم ها ژیلا کرم زاده مکوندی و لیلا سیف اللهی به 2 سال حبس تعزیری و 2 سلا حبس تعلیقی تقلیل یافت. 2 سال حکم تعلیقی نیز تا 5 سال پس از اجرای حکم قطعی، قابل اجراست.

لازم به توضیح است خانم ها سیف اللهی و کرم زاده مکوندی روز 19 بهمن سال 1388 در منزل دستگیر شدند و مدت 34 روز را در زندان اوین بودند و با کفالت 50 میلیون تومان آزاد شدند. در بهمن سال 1389 دادگاه بدوی آنها تشکیل و در 20 فروردین 1390 حکم چهار سال تعزیری برای آنها صادر شد.

آقای نادر احسنی نیز در سال گذشته حدود یک سال در زندان بود که پس از آزادی پرونده دیگری در رابطه با فعالیت های دانشجویی برای ایشان گشوده شد که دو سال حکم ایشان نیز تایید شده است.

خانم منصوره بهکیش نیز در تاریخ 14 آبان از طریق وکیل اش مطلع شد که باید در روز 4 دی ماه برای اجرای دادگاه به شعبه 15 دادگاه انقلاب با ریاست قاضی صلواتی حاضر باشد. لازم به توضیح است دادگاه ایشان قبلاً در تاریخ 18 مهر ساعت 10 صبح تعیین شده بود که ایشان به اتفاق وکیل اش در دادگاه حضور یافتند، ولی دادگاه به دلیل عدم حضور نماینده دادستان به تعویق افتاد.

 دادگاه خانم ها اکرم نقابی(مادر سعید زینالی) و دخترش و ژیلا مهدویان در تاریخ 9 دی ماه برگزار شد، ولی هنوز حکمی به آنها ابلاغ نشده است. همچنین دختر خانم اکرم نقابی نیز از اتهامات تبرئه شده اند.

Sunday, 6 November 2011

مادران می گویند فرندان ما را آزاد کنید

مادران می گویند فرندان ما را آزاد کنید !

شنبه پنجم ماه نوامبر ساعت دو تاسه بعد از ظهر حامیان "مادران پارک لاله ایران" در لندن،  جهت همبستگی با خانواده های زندانیان
سید محمد ابراهیمی که به اتهام ارتباط و کمک به مادران عزادار یکسال است که تحت شرایط بسیار دشوار در زندان بسر می برد..
کوهیار گودرزی، فعال حقوق بشری و مادرش زندانی اش ، پروین مخترع . به جرم دفاع از حقوق فرزندش، امروز در زندانی در کرمان  نگران خود و فرزندش کوهیار است
افشین اسانلو نزدیک به یازده ماه است که در زندان بسر می برد در حالیکه مادر او می گوید فرزندم افشین اصلا فعالیت سیاسی نداشت تنها یک راننده بود. افشین در دادگاه بدوی در اردیبهشت ماه سال جاری به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده است.
امید کوکبی، دانشمند جوان و نخبه ایرانی که دانشجوی فوق دکترای فیزیک اتمی با گرایش لیزر در دانشگاه تگزاس آمریکا، که از بهمن ماه سال ۸۹ در زندان اوین در بازداشت موقت به سر می‌برد، و اتهامش «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی کشور» است.
ما در میدان ترافالگار با در دست داشتن عکس های این زندانیان لندن جمع وهمراه  خانواده های پروین مخترع، کوهیار گودرزی، افشین اسانلو، امید کوکبی ، محمد ابراهیمی، خواهان رسیدگی فوری به وضعیت این زندانیان و آزادی آنها شدیم..
ما هم صدا با مادران  پارک لاله (عزادار)، خواستار آزادی همه زندانیان عقیدتی سیاسی پایان دادن به هر گونه اعدام!. و مجازات قاتلین و مسببین جنایات سی و سه سال اخیر ایران هستیم
نوامبر 2011
حامیان "مادران عزدار ایران" لندن /انگلستان
همراه فیلم

Thursday, 3 November 2011

مادران نگران ،فرزندان در بندشان هستند!

Sunday, 23 October 2011

شنبه پنجم ماه نوامبر گردهمایی مادران لندن

مادران نگران ،فرزندان در بندشان هستند!
شنبه پنجم ماه نوامبر ساعت دو تاسه بعد از ظهر

همدردی حامیان "مادران پارک لاله ایران" در لندن، با مادرانی که فرزندان خود را از دست داده و یا چشم انتظار رهائی فرزندانشان از زندان هستند. این هفته جهت همبستگی بازندانیان در بند:
 کوهیار گودرزی، فعال حقوق بشری و مادر زندانی اش ، پروین مخترع .که در زندانی در کرمان  نگران فرزندش کوهیار است. پروین را تنها به جرم دفاع از حقوق فرزندش بازداشت کرده اند. پس از انتشار خبر خودکشی دو تن از دوستان کوهیار ، بهنام گنجی و نهال سحابی که همراه با کوهیارگودرزی دستگیر و پس از مدتی آزاد شده بودند،نگرانی‌در خصوص شرایط وی افزایش می‌یابد .گفتنی است این کوهیار در روزهای پس از انتخابات نیزبازداشت و مدت یک سال در زندان اوین محبوس بود .
خواهر سید محمد ابراهیمی با اشاره به بستری شدن برادرش در آسایشگاه روانی امین آباد از وضعیت او ابراز نگرانی نموده است سيد محمد ابراهيمي افعال سیاسی دربند اوین،که به اتهام ارتباط و کمک به مادران عزادار بیش از یازده ماه را تحت شرایط بسیار دشوار در زندان گذرانده است، همچنان در وضعیت بلاتکلیف بسر می برد. به این حامی مادران عزادار در این  یازده ماه اجازه ندادند که فرزند هشت ساله اش را ملاقات کند پدر این زندانی سیاسی با دیدن حال و روز محمد در آسایشگاه روانی امین آباد، بیمار شد و بلافاصله در گذشت. دکترها گفتند از غصه و فشار زیاد فوت کرده است. و وضعیت  سلامتی مادرمادر محمد ابراهیم هم خوب نیست خواهر سید محمد ابراهیمی با اشاره به بستری شدن برادرش در آسایشگاه روانی امین آباد از وضعیت او ابراز نگرانی نموده است

فاطمه گلگری مادر افشین اسانلو از وضعیت فرزندش که نزدیک به یازده ماه است در زندان بسر می برد ابراز نگرانی نموده او می یگوید فرزندم افشین اصلا فعالیت سیاسی نداشت تنها یک راننده بود. افشین در دادگاه بدوی در اردیبهشت ماه سال جاری به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده است، افشین اسانلو برادر منصور اسانلو رئیس هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه است که چندی پیش بعد از تحمل چهار سال حبس با قید وثیقه از زندان آزاد گردید
خانم حق نظری مادر امید کوکبی، دانشمند جوان و نخبه ایرانی که دانشجوی فوق دکترای فیزیک اتمی با گرایش لیزر در دانشگاه تگزاس آمریکا، که از بهمن ماه سال۸۹ در زندان اوین در بند ۳۵۰ زندان در بازداشت موقت به سر می‌برد، ، وی که سال گذشته برای دیدار با خانواده‌اش به ایران آمده بود، در دهم بهمن ماه در هنگام خروج از ایران در فرودگاه به اتهام «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی کشور» بازداشت شد. خانم حق نظری گفت: امید به هر کجا که می‌رفت افتخارش ایرانی و ترکمن بودنش بود. همیشه می‌گفت که به ایران می‌آیم و ایران را یک قطب لیزر می‌کنم و به دوستانش هم می‌گفت که به ایران برگردند و برای «پیشرفت» ایران تلاش کنند. از مسئولان می‌خواهم که فرزند من را آزاد کنند تا بتواند تحصیلاتش را ادامه دهد و به «افتخار آفرینی»‌ها برای ایران ادامه بدهد.
ما همراه خانواده های پروین مخترع، کوهیار گودرزی، افشین اسانلو، امید کوکبی ، محمد ابراهیمی، خواهان رسیدگی به وضعیت این زندانیان و آزادی آنها هستیم.
ما هم صدا با مادران  پارک لاله (عزادار)، خواستار آزادی همه زندانیان عقیدتی سیاسی و پایان دادن به هر گونه اعدام!. و مجازات قاتلین و مسببین جنایات سی و سه سال اخیر ایران هستیم به همین منظور ما ایرانیان مقیم لندن، شنبه پنجم ماه نوامبر -بین ساعت دو تا سه بعداز ظهر جلوی ناشنال گالری لندن جمع می شویم .
حامیان "مادران عزدار ایران" لندن /انگلستان


Mothers fearful of their imprisoned children

This month, London Supporters of Iran’s Mourning Mothers demonstrate their solidarity with those who are waiting patiently to see their children out of prisons.

-          Koohyar Goodarzi, human rights activists along with his mother, Parvin Mokhtare. Whereabouts of Koohyar is unknown. His mother is kept in prison in her hometown city of Kerman. Koohyar was first detained after the disputed 2009 presidential elections and spent a year in prison. Two of Koohyar’s friends,Behnam Ganji and Nahal Sahabi committed suicide after release from prison.
-          Seyed Mohemmed Ibrahimi, political activists who was imprisoned accused of association with Mourning Mothers has been taken to the Aminabad mental institution and according to his sister, his conditions are very worrying. His father died shortly after he met his son in the institution. He has been denied proper medical care or visitations.
-          Afshin Osanloo detained for 11 months for no apparent reason except that he is the brother of Mansour Osanloo, head of Workers Syndicate of Bus Drivers who spent 4 years in prison and has recently been released under bail. Afshin’s mother, Fatemeh Kalgari, fearful of her son’s detention reiterated that he has not been political nor activists; only a simple driver.

We are in solidarity with all the families of detained prisoners especially, Parvin Mokhtare, Koohyar Goodarzi, Afshin Osanloo, Omid Kokabi , Mohammed Ibrahimi  and demand their immediate and unconditional release.

We, along with Mothers of Park Laleh ( Azadar) demand
-         Immediate release of all political and ideological prisoners
-         End to executions in Iran
-         Trial of those who have committed crimes against humanity in the past 33 years in Iran.
-          
Supporters Mourning Mothers of Iran/London

http://supportersmourningmothersiranuk.blogspot.com/
Saturday: 5th novomber 2011
15.00 – 14.00: Time
Location: North Terrace of Trafalgar Square (in front of the National Gallery)
Nearest Tube Charing Cross: Bakerloo and Northern line