Thursday, 27 December 2012

حمایت پانزده تن از زندانیان سیاسی از اعتصاب غذای افشین بایمانی





خبرگزاری هرانا: افشین بایمانی از روز ۲ دی ماه در اعتراض به عدم درمان و شرایط غیر انسانی که از سوی مسئولین در موردش به اجرا در آمده دست به اعتصاب غذا زده است.

۱۵ تن از زندانیان سیاسی سالن ۱۲ زندان رجایی شهر کرج در حمایت از وی و خواسته‌های مشروعش می‌گویند: محرومیت چندین چند سالِ دوست وهمبندی عزیزمان آقای افشین بایمانی که در تبعید بسر می‌برد درشرایطی است که فرزندان خرد سالش در شهر دور دستِ ماهشهر سالهاچشم انتظار وی می‌باشند. 
افشین بایمانی مدت ۱۳ سال می‌باشد که درزندان بسر می‌برد ودارای مشکلات خانوادگی وشخصی فراوانی است ونیاز مبرم به مرخصی دارد. اما همواره مسئولین قضائی از اعطای این حق طفره رفته و وی را در محرومیت وفشارقرارداده‌اند.
متن کامل این نامه که در اختیار خبرگزاری هرانا قرار گرفته است را در زیر می‌خوانید:

اعتصاب غذا عالیترین جلوه اعتراض زندانی سیاسی است. درواقع زندانی سیاسی زمانی دست به اعتصاب غذا می‌زند که دیگر راهی برای او باقی نمانده باشد. و در حقیقت چنان از ظلم وبی عدالتی به تنگ آمده که ناچارا راهی خطرناک را انتخاب می‌کند که بیشترین صدمات و آسیبهارا بر جسم وجانش وارد می‌سازد.
محرومیت چندین چند سالِ دوست وهمبندی عزیزمان آقای افشین بایمانی که در تبعید بسر می‌برد درشرایطی است که فرزندان خرد سالش در شهر دور دستِ ماهشهر سالهاچشم انتظار وی می‌باشند. افشین به حکم حبس ابد محکوم شده و به حکم قانون ومنطق زندانیانی که حبس‌های طویل المدت دارند می‌بایست بیش از زندانیانی که حبس‌های کوتاه مدت دارند مشمول مرخصی و یا شاید امتیازات قانونی دیگر باشند.
اما متاسفانه علی رغم قولهای مساعدی که مسئولین قضائی به وی داده‌اند دراجرای آن خلف وعده کرده‌اند.
افشین بایمانی مدت ۱۳ سال می‌باشد که درزندان بسر می‌برد ودارای مشکلات خانوادگی وشخصی فراوانی است ونیاز مبرم به مرخصی دارد. اما همواره مسئولین قضائی از اعطای این حق طفره رفته و وی را در محرومیت وفشارقرارداده‌اند. ما تعدادی از زندانیان سیاسی سالن ۱۲ زندان گوهردشت کرج ضمن ابراز نگرانی شدید از وضعیت جسمی و روحی آقای افشین بایمانی با حمایت از خواسته‌های ایشان مبنی بر اعطای مرخصی و آزادی مشروط خواستار رسیدگی هر چه سریع‌تر مسئولین قضائی به خواسته‌های به حق ایشان می‌باشیم.

اسامی به ترتیب حروف الفبا:
۱-    جعفراقدامی (شاهین)
۲-    افشین اسانلو
۳-    رحیم الیاسی
۴-    محمد بنازاده امیر خیزی
۵-    افشین حیدریان
۶-    نوید خانجانی
۷-    شاهرخ زمانی
۸-    رمضان سعیدی
۹-    جمشیدصادق الحسینی
۱۰-    صالح کهندل
۱۱-    سعید ماسولی
۱۲-    فرزاد مددزاده
۱۳-    زانیال مرادی
۱۴-    لقمان مرادی
۱۵-    میثاق یزدان‌نژاد

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 

Saturday, 22 December 2012

شنبه پنجم ژانویه حامیان مادران پارک لاله در لندن


همبستگی و هم صدائی با مادران پارک لاله (مادران عزادار)
آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی
شنبه پنجم ماه ژانویه 2013 ساعت دو تا سه بعد از ظهر
ما حامیان "مادران پارک لاله" در لندن، با مادرانی که فرزندان خود را از دست داده و یا چشم انتظار رهائی فرزندانشان از زندان هستند همدردی و همصدائی میکنیم بیاد مادرانی هستیم که پس از گذشت سالها  درد و فراق فرزندان از پای ننشستند و امروز بیاد فرزندان از دست رفته شان خواستارآزادی تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران هستند  
مادران براي دستیابی به حقوق بشر و حقوق شهروندی و آزادي ودموکراسی؛ و براي آنكه صدايشان را بهتر به گوش جهانيان برسانند خواهان صلح هستند و بار دیگر مصرانه بر خواسته های بحق و مدنی مادران پارک لاله تاکید مي کنند.خواسته ها: آزادی زندانیان سیاسی – عقیدتی، لغو اعدام بطور کلی، محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان جنایات سی و سه سال گذشته در ایران
به منظور هم صدائی با "مادران پارک لاله " ما شنبه پنجم ماه ژانویه -بین ساعت دو تا سه بعد از ظهر جلوی ناشنال آرت گالری لندن جمع می شویم و تاکید می کنیم که:
پایان تعقیب و آزار مادران داغدار و دادخواه و خواست فوری ماست
حامیان "مادران عزدار ایران" لندن /انگلستان

Tel: 0044-7952513869
Find us on Face book: mothers. Mourning
Location: North Terrace of Trafalgar Square (in front of the National Gallery) Nearest Tube Charring Cross: Bakerloo and Northern line
Saturday: 5Th .January 2013
15.00 – 14.00: Time
In Solidarity and Sympathy with Mourning Mothers of Iran


We, the supporters of Mothers of Laleh Park sympathise with those mothers whose children have been executed or are waiting to see their children freed. we remember those mothers who after three years of separation from their loved ones, are still adamant to achieve their goal. Today, in memory of their children, they demand freedom of all the political prisoners and prisoners of conscience.
Demands of the Mothers of the Laleh Park: - “No to War”، -Unconditional release of all political prisoners،-Abolition of capital punishment،-Identification, detention and punishment of those who had committed crimes for the past 33 years in Iran.
Stop persecution of Mourning Mothers and their supporters in Iran,
We the Supporters of the Mourning Mothers of Laleh Park, once again, gather in front of the National Gallery in London on Saturday 5 January 2013 between 2 and 3pm to add our voice to their demands. Please come and join us there.
Supporters of the Mourning Mothers of Iran- London

Tel: 0044-7952513869
Find us on Face book: mothers. Mourning
Location: North Terrace of Trafalgar Square (in front of the National Gallery) Nearest Tube Charring Cross: Bakerloo and Northern line

دیدار مادران پارک لاله با خانواده ستار بهشتی




ما تعدادی از مادران پارک لاله به دیدار مادر و خواهر ستار بهشتی رفتیم، پس از طی مسافتی طولانی به رباط کریم رسیدیم. ابتدا به خانه ستار رفتیم ولی مادرش در خانه نبود، می خواستیم به خانه دخترش برویم که همسایه ها گفتند مادر ستار در همین حوالی است و به او خبر دادند که برایت مهمان آمده است.
مادر ستار تا ما را دید برق در چشمان اش درخشیدن گرفت و ما نیز بسیار خوشحال که او را یافتیم. از کوچه ای باریک وارد خانه شدیم. مادر با جثه ظریف و لاغرش ولی محکم و استوار با روحیه ای عالی قدم بر می داشت و وارد خانه شد و ما به دنبالش، حیاطی بسیار کوچک، عرض حیاط دو درب کوچک بود که یکی توالت و دیگری حمامی ساده بود. سمت چپ تنها یک اتاق بزرگ و آشپزخانه ای کوچک با وسایلی بسیار ساده تمام این خانه بود. چند گلیم توی خانه پهن شده بود و دور تا دور دیوار خانه را با عکس های ستار پر کرده بودند. گوشه ای از اتاق تنها یک تلویزیون ساده بود که روی آن را با پارچه ای سیاه پوشانده بودند و در گوشه دیگری یک بخاری روشن بود و این فضای بسیار ساده دل ما را به درد آورد. همه با تعجب به یکدیگر نگاه می کردیم! چگونه می توانند با مردمی این چنین ساده زیست، آن چنان بی رحم باشند، حاکمانی که خود را حامی مستضعفان نام گذارده اند. نفرین بر این دروغ!
تک تک مادر را در آغوش گرفتیم و بوسیدیم و او هم ابراز خوشحالی می کرد. او به زمین نشست و ما نیز دورش حلقه زدیم، سپس بلافاصله شروع به صحبت کرد که چگونه به خانه اش آمدند و ستارش را بردند و از همان موقع او لباس سیاه پوشیده بود، چون احساس کرده بود که پسرش دیگر باز نمی گردد. می گفت ستار با من خیلی حرف می زد و می گفته طول زندگی خیلی مهم نیست و باید هر انسانی عمری مفید داشته باشد. او از زندگی مردم برایم می گفت که چرا برخی اینقدر دارند که نمی دانند چه گونه خرج کنند و برخی باید اینقدر سخت زندگی کنند.
مادر ستار در ادامه گفت: "یک آقایی دم در اومد و سراغ ستار را گرفت، من گفتم ستار خانه نیست و در را می خواستم ببندم که در را هل داد و دستم لای در ماند و با یکی دیگر که قدش هم بلند بود وارد خانه شدند و ستار شوکه شد. دستش را از پشت بستند. گفتم پسرم شما مجوز دارید و کت اش را عقب زد و اسلحه اش را نشان داد، باز دوباره پرسیدم شما مجوز دارید و باز اسلحه اش را نشان داد. می خواستند ستار را با همان لباس خانه ببرند، ستار گفت من با این شلوار و دمپایی حتی تا سر کوچه هم نمی روم و بالاخره گذاشتند شلوارش را عوض کند ولی هنوز کمربند شلوارش را نبسته بود که او را هل دادند تا زودتر راه بیفتد. خواست دستشویی برود ولی نگذاشتند. گفتم بچه من را کجا می برید؟ گفت بچه شما معتاد است، گفتم بچه من از سیگار هم بدش می آید."
مادر ادامه داد: "اون روزی که ستار را بردند سه شنبه بود، من واقعا از سه شنبه ها بدم می آید. از همان روزی که او را بردند، من با خود گفتم دیگر ستارم را بر نمی گردانند. همه اش ستار با لباس سفید جلوی چشم ام می آمد. یک هفته بعد همان روز سه شنبه دامادم را خواستند و به او گفته بودند قرص خورده و مرده. به او گفتند برو مادر و خواهرش را آماده کن و قبر بخرید. وقتی این خبر را به من دادند، آنقدر کل کشیدم تا خدا بداند. گفتم اگر او را به من بدهند به تمام اعضای بدنش بوسه خواهم زد، ولی ندادند و خودش را ندیدم و فقط دامادم او را دید و تمام کفن اش پر خون بود، کسی که او را شسته بود گفته بود، بدنش خیلی آزرده بود. گناه بچه من چه بود؟ اگر قانونی وجود داشت و جرمی مرتکب شده بود، می توانستند او را زندانی کنند ولی چرا او را کشتند؟ می خواهم دستان آن مرده شور را ببوسم که بدن پسر مرا شست. گویا چند تا انگشت و پایش شکسته بود چونمن خط اش را می شناسم چیزی که نوشته بود معلوم بود که نتوانسته درست بنویسد چون او همیشه بعضی حروف را شکسته می نویسد و معلوم بود که راحت نتوانسته این کار را بکند. وقتی خبرش را شنیدم همه لباس هایش را دادم بیرون چون ما رسم داریم چون می گوییم ممکن است، بدون لباس بماند و سردش شود. دیروز رفتم سر قبرش و ساعت 4 به خانه بازگشتم. چطور می توانم بدون ستار زندگی کنم. من و ستار با هم زندگی می کردیم و حالا دیگر ستارم نیست."
البته مادر ناله و گریه نمی کرد، ولی صحبت هایش طوری بود که اشک همه را در آورده بود ولی خودش را کنترل می کرد که اشک نریزد. گویی فکر می کرد اگر اشک بریزد، ستارش ناراحت می شود.
به دخترش زنگ زد و بلافاصله او خود را با بچه خردسال اش رساند. این دختر با صدایی رسا و محکم آنقدر انرژی با خودش همراه داشت که همه را ساکت کرده بود. یکایک ما را با صمیمیت بوسید و تشکر کرد. گویی سال ها بود که همدیگر را می شناختیم.
جمهوری اسلامی هر چه جنایت بیشتر می کند مردم را به هم نزدیک تر می کند. ما کجا و خانواده ستار کجا؟ اگر این اتفاق نمی افتد، ما از کجا چنین خانواده ای را در منطقه ای دور افتاده می شناختیم. خیلی از ما شاید در تمام طول زندگی مان یک بار هم به این منطقه نرفته بودیم.
مادر باز ادامه داد: "ما را تهدید کردند که اگر از شکایت خود صرف نظر نکنید، دخترت را بازداشت خواهیم کرد و من هم شکایت خود را به خدا بردم. می دانم بالاخره روزی اینها باید پاسخ گوی اعمال خود باشند و می دانم این شکایت ها نیز هیچ کدام به نتیجه ای نمی رسد. ولی نه من و نه دخترم و هیچ کدام از اعضای خانواده اینها را نمی بخشیم و جای ستار را گرفته ایم و حالا هر کدام از ما ستاری دیگر شده ایم.
ما هم گفتیم یک ستار را کشتند و هزاران ستار جایش را پر می کنند. مادر گفت: " ستار با هر نوع وسایل اضافی ای در خانه مخالف بود. او عاشق زندگی ساده بود و می گفت مادرجان معلوم نیست ما چقدر عمر می کنیم و نباید دور و بر خود را از وسایل اضافی پر کنیم"
https://mail.google.com/mail/u/0/images/cleardot.gif
خواهر ستار که آمد دیگر مادر ساکت شده بود و دخترش با چنان هیجانی صحبت می کرد که همه را به شکفتی واداشته بود. او می گفت من گریه نمی کنم چون می دانم ستار در راهی کشته شده است که خودش انتخاب کرده و من در مراسم اش نیز گفتم ستار نمرده است، امروز عروسی ستار است و از همه خواستم لباس سیاه نپوشند و عزاداری هم نکنند. مادر می گفت گاهی بدون اینکه ستار بداند می رفتم و در خانه مردم کار می کردم تا بتوانم کم و کسری خانواده را جبران کنم پسرم هم کارگری می کرد.
واقعا چگونه می توانند اینقدر راحت آدم بکشند، جوانی که نان آور خانواده بود و توقع زیادی هم از زندگی نداشت و فقط اعتراض اش را بیان کرده بود. ستار با اینکه تحصیلات بالایی نداشت، ولی آگاه بود و از همین آگاه بودنش ترسیدند. ستار و ستارها را کشتند، ولی در هر گوشه از این شهر و شهرها و روستای های دیگر ایران هزاران ستار هستند که بالاخره روزی صدای شان در می آید. چقدر می توانند بکشند؟ یکی، دو تا، هزار تا؛ ولی همه مردم را که نمی توانند بکشند.

اکنون تمام جوان های آن محله و هزاران محله دیگر راجع به شهامت ستار و جنایت حکومت صحبت می کنند، حالا هی بترسانید، اسلحه نشان دهید، وحشی گری کنید، شکنجه کنید، به مردم حمله کنید، بگیرید، ببندید بکشید، این ترس چقدر می تواند بازدارنده باشد، بالاخره روزی ترس مرم می ریزد و تمامی کسانی که به نوعی در این جنایت ها سهیم بوده و هستند باید از آن روز بترسند، روزی که برای مردم خیلی دور نیست، ولی برای ستم کاران دیگر خیلی دیر است.

www.mpliran.org
مادران پارک لاله
29 آذر 1391 

 اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 

Friday, 14 December 2012

در چهلم ستار مادر ستار را بر زمین کشیدند و کتک زدند




• کسانی که تا دیروز از مرگ ستار خود را ناراحت نشان می دادند، امروز گیسوان مادر داغدار او را کشیدند و او را روی خاک مزار فرزند کشاندند، تا جلوی عزاداری اش را بگیرند - مادران پارک لاله ...




 در مراسم چهلم ستار بهشتی مادر او را کتک زدند و بر زمین کشیدند. گزارشی از این مراسم در سایت مادران پارک لاله درج شده است. مادران در اعتراض به رفتار وحشیانه ی ماموران با خانواده ی ستار بهشتی و دیگر شرکت کنندگان در مراسم چهلم او بیانیه ای نیز منشر کرده اند:


قبرستان امامزاده محمدتقی رباط کریم فضای کوچکی است، خیلی کوچکتر از آنچه معمولا برای ما مردم ایران متصور است. آرامگاه ستار بهشتی حدودا در گوشه شمال غربی این گورستان مربع شکل واقع شده است.
وقتی من به امامزاده رسیدم هنوز هیچ کدام از اعضای خانواده یا میهمانان مراسم به گورستان نرسیده بودند اما لباس شخصی ها در محیط امامزاده چرخ میزدند.
حدود چهار ماشین لباس شخصی و یک ماشین نیروی انتظامی و دو ماشین راهنمایی رانندگی درب ورودی امامزاده را کنترل می کردند در عین حال یکی از دوربین های فیلمبرداری کنار پنجره مقابل ضریح قرار داده شده بود و از درب ورودی گورستان فیلم می گرفت.
نیروهای لباس شخصی در مورد سرکوب یا عدم برخورد با مراسم مردد بودند و این زمزمه که "انشاالله جمعیت زیادی نمی آید و لازم نیست برخورد کنیم اما اگر از جاهای دیگر آمدند و خواستند سوء استفاده کنند برخورد می کنیم"، را با گوش خودم شنیدم.
کمی پیش از ساعت سه، خانواده بهشتی به محل امامزاده رسیدند.
با افزوده شدن آرام آرام جمعیت، مراسم مداحی توسط یک مداح سنتی و به صورت غیرسیاسی ادامه پیدا کرد، مراسمی که در میان میهمانان آن تعدادی از فعالان زنان، فعالان مجازی و دو سه شخصیت به نام مخالف دولت و دوستان و بستگان ستار دیده می شدند.
مراسم روضه خوانی تا ساعت چهار و ۱۵ دقیقه ادامه پیدا کرد و تا آن لحظه با تعداد قابل توجهی از میهمانان و به آرامی ادامه یافت.

بر اساس گفته شاهدان دیگر، در انتهای مراسم مادر ستار درحالی که اسم ستار و دیگر کشته شده های بعد از انتخابات را صدا می زد و عکس ستار را بالای سر خود گرفته بود، شروع به پیاده روی به دور امامزاده کرد و مردم از پشت سر او را همراهی کردند که این کار موجب وحشت ماموران گردید مادر ستار بهشتی عکس پسرش را در قبرستان می چرخاند و فریاد می زد: او را گرفتند، شکنجه کردند و از اینکه ستار زیر شکنجه می خندید بیشتر عصبانی می شدند. پسرم را زیر شکنجه کشتند. از میان جمع پسری فریاد زد من ستار تو هستم، که توسط ماموران بازداشت شد، آنان تعداد دیگری را هم دستگیر کردند، یکی از دستگیر شدگان شخصی به نام احمد تقوی بود. بعد از آنکه مادر ستار یک دور کامل دور امامزده گشت و باز به مزار ستار رسید با حمله ماموران مواجه شد. لباس شخصی ها وقیحانه مادر ستار را کتک زدند و موهایش را می کشیدند و بدن ضعف و لاغرش را می زدند، با لگد به پاهای لاغرش می کوبیدند. صحنه وحشتناکی بود. مادر ستار زیر دست دژخیمان تمام لباسهایش گلی شده بود، تا سرانجام یکی از مادران، مادر ستار را از دست آنان نجات داد. خواهر ستار هم عکس برادرش را در دست گرفته بود و شعر از بیداد و ظلم می خواند. امروز فقط شجاعت مادر و خواهر ستار بود که حماسه آفرید 


بیانیه ی مادران پارک لاله

امروزدر در رباط کریم چه گذشت. کسانی که درگذشته می گفتند چند مامور، خودسرانه ستار را کشتند و قاتلین را به مادر ستار نشان دادند. کسانی که تا دیروز از مرگ ستار خود را ناراحت نشان می دادند، امروز گیسوان مادر داغدار او را کشیدند و او را روی خاک مزار فرزند کشاندند، تا جلوی عزاداری اش را بگیرند. بار دیگر حاکمان ستیزه جو و مستبد، ماهیت خود را به مردم نشان دادند. آیا مامورینی که امروز مادر ستار و مردم را کتک زدند، جزو افراد خودسر بودند. هم چنان این سوال بدون جواب باقی می ماند که این افراد خودسر چه کسانی هستند که با تمام وقاحت هر جنایتی را در این کشور انجام می دهند و از طرف چه کسانی حمایت می شوند؟ طبق گزارش افرادشرکت کننده، جمعیت زیادی در مراسم شرکت کرده بودند. از جمله اقای نوریزاد. مادر ستارحرف می زد از مرگ پسر، از قاتلین او، خواهرش عکس ستار را در دست گرفته بود و شعر می خواند. باز آمرین تاب نیاوردند و برای ساکت کردن صدای آنان، فرمان سکوت را با خشن ترین شکل صادر کردند.
آقای مامور نمی دانم نامت چیست و آیین ات کدامست؟ ولی آیا ندیدی چگونه همکارانت را در همین روزهای گذشته به عنوان قاتل معرفی کردند؟ چون خود در مظان اتهام بودند، چند افسر را به عنوان قاتل معرفی کردند؟ آیا مادر ستارها حق ندارند حتی برای جگرگوشه های خود عزاداری کنند؟ آیا خبر از آه مادر دارید؟ امروز باز در رباط کریم در منطقه ایکه مردمانی زحمتکش زندگی میکنند یک باردیگر مردان مجهز به اسلحه باد در غبغب انداخته و زنی را که چهل روز در کنج خانه به سوگ فرزند نشسته بود کتک زدند. پس کجا بودند کسانیکه ادعا می کردند به مادر ستار کمک می کنند؟ چرا کتک و دستگیری؟ چرا برهم زدن مراسم چهلم جوانی که در بیگناهی به خون خود در غلتید. 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 


Sunday, 2 December 2012

همصدایی و پشتیبانی در لندن ،از نسرین ستوده در چهل و چهارمین روز اعتصاب غذا



روز شنبه اول دسامبر در سالگرد سه سالگی حامیان مادران ،پارک لاله لندن ،میدان ترافالگار لندن در سرما کنار هم ایستادیم و هم صدابا  مادران در ایران که نگران جان او هستند خواستار آزادی و بدون قید و شرط نسرین ستوده‌ و تمام وکلای حقوق بشری و مدافعان حقوق بشر را که در حال حاضر به خاطر فعالیت‌های حقوق بشر خود در ایران در زندان هستند، شدیم
با وفا به عهد با مادران بار دیگر مصرانه بر خواسته های بحق و مدنی مادران پارک لاله خواهان آزادی همه زندانیان سیاسی – عقیدتی، لغو اعدام بطور کلی، محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان جنایات سی و سه سال گذشته در ایران تاکید کردیم .
حامیان "مادران عزدار ایران" لندن /انگلستان
Tel: 0044-7952513869


Find us on Face book: mothers. Mourning


همصدایی و پشتیبانی در لندن ،از نسرین ستوده
در چهل و چهارمین روز اعتصاب غذا
روز شنبه اول دسامبر در سالگرد سه سالگی حامیان مادران ،پارک لاله لندن ،میدان ترافالگار لندن در سرما کنار هم ایستادیم و هم صدابا  مادران در ایران که نگران جان او هستند خواستار آزادی و بدون قید و شرط نسرین ستوده‌ و تمام وکلای حقوق بشری و مدافعان حقوق بشر را که در حال حاضر به خاطر فعالیت‌های حقوق بشر خود در ایران در زندان هستند، شدیم
با وفا به عهد با مادران بار دیگر مصرانه بر خواسته های بحق و مدنی مادران پارک لاله خواهان آزادی همه زندانیان سیاسی – عقیدتی، لغو اعدام بطور کلی، محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان جنایات سی و سه سال گذشته در ایران تاکید کردیم .
حامیان "مادران عزدار ایران" لندن /انگلستان
Tel: 0044-7952513869
Find us on Face book: mothers. Mourning

Wednesday, 28 November 2012

همصدایی و پشتیبانی از نسرین ستوده در چهلمین روز اعتصاب غذا


شنبه اول دسامبر ساعت دو تا سه بعد از ظهر
در سالگرد سه سالگی حامیان مادران ،پارک لاله لندن ،در خيابان های لندن
همصدایی و پشتیبانی از نسرین ستوده در چهلمین روز اعتصاب غذا
نسرین ستوده،وکیل پایه یک دادگستری، مدافع حقوق بشر که به جرم دفاع از نوجوانان محکوم به اعدام، زندانیان عقیدتی، فعالان حقوق بشری زندانی شده است . او عضو کانون مدافعان حقوق بشر و برنده جایزه معتبر حقوق بشری ساخاروفِ پارلمان اروپا در سال ۲۰۱۲ است.
نسرین ستوده و پس از سه بار اعتصاب غذای خشک در اعتراض به شرایط زندان و نقض موازین قضایی با خطر مرگ روبرو شده بود.بار دیگر از ۲۶ مهرماه در اعتراض به آن‌چه محدودیت علیه خود و خانواده‌اش نامیده، در چهلمین روز اعتصاب غذا به سر می‌برد
ما حامیان مادران ،پارک لاله لندن هم صدا با مادران پارک لاله نگران جان او هستیم با صدای رسا از دولتمردان ایران می‌خواهیم که خانم نسرین ستوده‌ و تمام وکلای حقوق بشری و مدافعان حقوق بشر را که در حال حاضر به خاطر فعالیت‌های حقوق بشر خود در ایران در زندان هستند، فوری و بدون قید و شرط آزاد کنند.
به منظور هم صدائی با "مادران پارک لاله "در ایران، ما ایرانیان مقیم لندن، شنبه اول دسامبر -بین ساعت دو تا سه بعد از ظهر جلوی ناشنال گالری لندن جمع می شویم و بار دیگر مصرانه بر خواسته های بحق و مدنی مادران پارک لاله خواهان آزادی همه زندانیان سیاسی – عقیدتی، لغو اعدام بطور کلی، محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان جنایات سی و سه سال گذشته در ایران تاکید مي کنیم
حامیان "مادران عزدار ایران" لندن /انگلستان
Saturday 1 December 2012- 2 to 3pm
We are gathering in Trafalgar Square on the occasion of third anniversary of supporters of the mourning Mothers of Iran (Park Laleh) - In London and in support of Nasrin sotoodeh on the 40th day of her hunger strike in prison.
Nasrin sotoodeh  is a senior lawyer and human rights defender who has been imprisoned for her defence of under aged youths convicted to be  executed and ideological prisoners . She is a member of the centre for human rights defenders and the winner of Sakharov prize from EU Parliament in 2012.
In the past, Nasrin sotoodeh came near to her death, after three times of dry hunger strike in protest against the conditions in prison and violations of the justice law. She once more, went on strike since 17 October in protest against visiting restrictions.
We the supporters of the mourning Mothers of Iran (Park Laleh) in London are concerned about her life threatening condition and ask the Iranian Government to release her and all human rights lawyers and defenders without any condition attached.
In solidarity with Mourning Mothers of Iran (Park Laleh), we will gather in Trafalgar Square (in front of the National Gallery) on Saturday 1 December for our demands of:
-         Unconditional release of all prisoners of conscience/ -          Abolition of capital punishment/ -          Identification, detention and punishment of those who have committed crimes for the past 33 years in Iran.
Supporters of the Mourning Mothers of Iran- London

Tel: 0044-7952513869
Find us on Face book: mothers. Mourning
Location: North Terrace of Trafalgar Square (in front of the National Gallery) Nearest Tube Charring Cross: Bakerloo and Northern line