Tuesday, 14 August 2012
Sunday, 5 August 2012
آزادی فوری وبی قید و شرط زندانیان سیاسی بیمار
همدردی و همصدائی حامیان "مادران پارک لاله" لندن،
به منظور هم صدائی با "مادران پارک لاله " ما ایرانیان مقیم لندن، شنبه چهارم ماه اگوست -بین ساعت دو تا سه بعد از ظهر جلوی ناشنال گالری لندن جمع شده ایم و بار دیگر بر خواسته های بحق و مدنی مادران پارک لاله ایران تاکید مي کنیم و خواهان آزادی همه زندانیان سیاسی – عقیدتی، لغو اعدام بطور کلی، محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان جنایات سی و سه سال گذشته در ایران هستیم.
ما نگران وخامت حال و عدم رسیدگی پزشکی به وضعیت سلامتی زندانیان سیاسی بیمارهمچون نرگس محمدی نایب رئیس
کانون مدافعان حفوق بشر، زینب جلالیان، محمد صدیق
کبودوند ودیگر زندانیان بیمار می باشیم و خواهان آزادی فوری وبی قید و شرط آنها میباشیم
مادران
پارک لاله خواهان آزادی فوری و بدون قید و شرط ژیلا کرم زاده مکوندی و منصوره بهکیش از مادران پارک لاله هستند.
شنبه 4 اگوست 2012
حامیان "مادران عزدار ایران"
لندن /انگلستان
Tel:
0044-7952513869
Find us on Face book: mothers. mourning
Thursday, 2 August 2012
همدردی و همصدائی حامیان "مادران پارک لاله" لندن، با زندانیان سیاسی بیمار
همبستگی و هم صدائی با مادران پارک
لاله
همدردی و همصدائی حامیان "مادران پارک لاله" لندن، با زندانیان سیاسی بیمار
آزادی
فوری وبی قید و شرط زندانیان سیاسی و عقیدتی ایران
شنبه
چهارم اگوست ساعت دو تا سه
بعد از ظهر
ما نگران وخامت حال و عدم رسیدگی پزشکی به وضعیت سلامتی زندانیان سیاسی بیمارهمچون نرگس محمدی نایب رئیس
کانون مدافعان حفوق بشر، زینب جلالیان، محمد صدیق
کبودوند ودیگر زندانیان بیمار می باشیم و خواهان آزادی فوری وبی قید و شرط آنها و
همه زندانیان سیاسی و عقیدتی میباشیم
مادران
پارک لاله ضمن تاکید بر سه خواسته اصلی و همیشگی خود؛ خواهان آزادی فوری و بدون
قید و شرط ژیلا کرم زاده مکوندی و منصوره بهکیش از مادران پارک لاله هستند.
به منظور هم صدائی با "مادران
پارک لاله " ما ایرانیان مقیم لندن، شنبه چهارم ماه اگوست -بین ساعت دو تا سه بعد از
ظهر جلوی ناشنال گالری لندن جمع می شویم و بار
دیگر مصرانه بر خواسته های بحق و مدنی مادران
پارک لاله خواهان آزادی همه زندانیان سیاسی –
عقیدتی، لغو
اعدام بطور کلی، محاکمه
عادلانه و علنی آمران و عاملان جنایات سی
و سه سال گذشته در ایران تاکید مي کنیم
حامیان "مادران عزدار ایران"
لندن /انگلستان
Tel:
0044-7952513869
Find us on Face book: mothers. mourning
Saturday: 4Agust 2011
15.00
14.00: Time
Location:
North Terrace of Trafalgar Square (in front of the National Gallery) Nearest
Tube Charring Cross: Bakerloo and Northern line
In Solidarity and Sympathy with
Mourning Mothers of Iran
The
supporters of Mothers of Laleh Park, sympathise with the sick Iranian political
prisoners
Free political prisoners immediately and unconditionally
We are concerned about the health of the sick
political prisoners because their conditions are deteriorating while they do
not have access to medical treatment. Narges Mohammadi (vice president of the
centre for defence of Human Rights), Zeinab Jalalian, Mohammad Seddigh
Kaboodvand are ill in Iran’s prisons and we ask for the immediate and
unconditional release of them and of all other political and ideological
prisoners.
Mothers of Laleh Park, while insisting on
their three demands, ask for the immediate and unconditional release of two of
their members Jeela Karamzadeh Makvandi and Mansooreh Behkish.
In Solidarity and Sympathy with Mothers of
Laleh Park, We, the Iranian supporters of them in London, gather in Trafalgar
Square on Saturday 4 August between 2 -3 pm and once again call for their
righteous demands:
1. Abolition
of capital punishment
2. Unconditional
release of all political prisoners
3. Identification,
detention and punishment of those who had committed crimes since the formation
of Islamic regime in Iran.
Supporters of Mourning Mothers of Iran-London
دولتمردان ایران زندانیان سیاسی را گروگان گرفته اند
بیانیه مشترک عمومی شیرین عبادی و سازمان های حقوق بشری:
• شرایط زندانیان در ایران روزبهروز بدتر میشود. زندانیان سیاسی و عقیدتی در طی بازداشت پیش از محاکمه مورد شکنجه و بدرفتاری های دیگر قرار میگیرند ..- زینب جلالیان دچار خونریزی روده و مشکلات بینایی ناشی از شکنجه در طی بازجوییهای پیش از محاکمه است. این زندانی سیاسی کُرد به حبس ابد محکوم است و در زندان سنندج به سر میبرد. .
10 مرداد 1391 - شیرین عبادی، گیرنده جایزه صلح نوبل، فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران امروز در بیانیه مشترکی گفتند: «شرایط زندانیان در ایران روزبهروز بدتر میشود. زندانیان سیاسی و عقیدتی در طی بازداشت پیش از محاکمه مورد شکنجه و بدرفتاری های دیگر قرار میگیرند، به وکیل و خانواده و امکانات قانونی دسترسی ندارند و در پی آن در شرایطی که بسیار از موازین بینالمللی محاکمه عادلانه به دور است بر اساس اتهامهای مربوط به فعالیت حرفه ای، فعالیت حقوق بشری، آزادی بیان، گردهمایی و تشکل و دیگر حقوق قانونی خود که در عهدنامههای بینالمللی حقوق بشری به رسمیت شناخته شده و جمهوری اسلامی ایران نیز عضو آنها است، مورد محاکمه قرار میگیرند.»زندانیان سیاسی، پس از محاکمه هایی که اغلب تنها چند دقیقه طول میکشد، حکم های به شدت ناعادلانه ای دریافت میکنند که گاهی حتی براساس قوانین پرنقص و ایراد ایران نیز غیرقانونی است. یک مثال شناختهشده آن “زندان در تبعید“ در زندانهای دورافتاده است که در هیچیک از قوانین ایران وجود ندارد و در عمل هم زندانیان و هم خانوادههای آنها را مجازات میکند.
خانوادههای زندانیان سیاسی اغلب به شکلهای دیگر نیز مورد آزار قرار میگیرند. گاهی، بعضی از اعضای خانواده یک زندانی تنها به خاطر رسانه ای کردن وضعیت زندانی خود یا پیگیری وضعیت او نزد مقامات قضایی بازداشت یا به زندان محکوم میشوند. در موارد دیگر، ماموران امنیتی در حیطه خصوصی خانواده زندانی مداخله میکنند و برای مثال به زنان توصیه میکنند تا از شوهران خود شکایت کنند یا از آنها طلاق بگیرند.
بسیاری از زندانیان سیاسی بعدا در طی گذراندن محکومیت خود مورد آزار قرار می گیرند و اغلب با پرونده سازی اتهامهای تازهای علیه آنها مطرح میشود تا پیش از به پایان رسیدن دوره محکومیت آنها یا حتی پس از آن مدت زندان آنها را افزایش دهند. زندانیان سیاسی و عقیدتی گاهی به زندانهای دورافتاده تبعید میشوند، با وجود اینکه “زندان در تبعید” در حکم آنها وجود ندارد.
بسیاری از زندانیان عقیدتی به شدت نیازمند امکانات درمانی و رسیدگی پزشکی مناسب هستند که در زندان های مختلف وجود ندارد، اما دولتمردان اغلب از ارائه خدمات درمانی الزامی که در عهدنامه های بین المللی و آییننامه زندانهای ایران مقررشده است، سر باز میزنند.
شیرین عبادی، فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران گفتند: ما همواره توجه جامعه بین المللی را به شرایط زندانیان سیاسی در ایران جلب کردهایم، از جمله در گزارش مشترک فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران با عنوان «ایران: سرکوب آزادی، زندان، شکنجه، اعدام … سیاست دولتی اختناق» (www.fidh.org اینک یک بار دیگر توجه جامعه بینالمللی را به وضعیت زندانیان عقیدتی زیر که به تازگی مورد بدرفتاری قرار گرفتهاند جلب میکنیم، اما باید تأکید نماییم که این فهرست تنها تعداد کمی از زندانیان مورد آزار را در بر میگیرد و به هیچ وجه قطعی و کامل نیست.
- نرگس محمدی در روز 19 تیرماه پس از آسیب دیدگی صورت در اثر زمین خوردن از زندان به بیمارستان منتقل شد. او دچار فلج عضلانی و تشنج است. خانواده وی به مدت 12 روز از خانم محمدی کاملا بیخبر بود تا این که او پس از بازگشت به زندان در اوایل مرداد ماه با آنها تماس گرفت و گفت به مدت 5 روز حتا بینایی خود را از دست داده بود. با وجود حضور زندانبانان در اتاق او، ماموران زندان شبها در زمان خواب دستهای او را با دستبند به تخت میبستند. خانم محمدی نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر است که محکومیت شش سال زندان خود را به اتهامهای مربوط به فعالیتهای حقوق بشری میگذراند. دولتمردان ایران که او را به طور غیر قانونی به زندان زنجان به میان زندانیان عادی منتقل کردهاند، سرانجام امروز، 10 مرداد، به او مرخصی دادند تا درمان خود را در بیرون از زندان دنبال کند. اما روشن نیست که این مرخصی چه مدت ادامه خواهد داشت.
- زینب جلالیان دچار خونریزی روده و مشکلات بینایی ناشی از شکنجه در طی بازجوییهای پیش از محاکمه است. این زندانی سیاسی کُرد به حبس ابد محکوم است و در زندان سنندج به سر میبرد.
- کبری بنا زاده امیرخیزی و صدیقه مرادی، دو زندانی سیاسی، در تاریخ 21 تیرماه به زندان قرچک منتقل شدند که زندانی با شرایط به شدت غیراستاندارد و محل نگهداری زندانیان عادی است. این دو به اتهام هایی که گفته میشود به نسبت خانوادگی آنها با اعضای گروههای مخالف در خارج مربوط است، به ترتیب به 5 سال و 10 سال زندان در تبعید محکوم هستند.
- نسرین ستوده، وکیل حقوق بشری و عضو کانون مدافعان حقوق بشر، محکومیت 6 سال زندان خود را در زندان اوین میگذراند. براساس اطلاعات دریافتی در تاریخ 21 تیرماه، دولتمردان همسر و حتا دختر 12 ساله او را از خروج از ایران ممنوع کردند.
- هانیه فرشی شتربان، وبلاگ نگار که محکومیت 7 سال زندان را در زندان اوین میگذراند و دچار بیماری کلیه و مثانه است، در اواخر تیر ماه به وسیله بهداری زندان از درمان و رسیدگی پزشکی و تحویل دارو محروم شد.
- محمد سیف زاده دچار بیماریهای حاد است، از جمله درد شدید پاها و زانوها، مشکلات کمر و تحت فشار بودن نخاع، آرتروز گردن و دستها و ناراحتی قلبی. او از دیماه سال 1390 از برخی خدمات پزشکی محروم بوده است. آقای سیف زاده، وکیل دادگستری و عضو موسس کانون مدافعان حقوق بشر، بر اساس اتهامهای مربوط به فعالیتهای حقوق بشری خود محکومیت دو سال زندان را در زندان اوین میگذراند و به خاطر نگارش نامههای انتقادی سرگشاده با اتهامهای تازهای روبهرو شده است.
- عبدالفتاح سلطانی دچار کمخونی و بیماریهای دیگر است و باید در اوایل تیرماه به بیمارستان اعزام می شد، اما پافشاری مسئولان زندان برای بردن او با دستبند اعزام او را منتفی کرد. آقای سلطانی، وکیل دادگستری و عضو موسس کانون مدافعان حقوق بشر، از شهریور 1390 در بازداشت است و به تازگی به خاطر فعالیتهای حقوق بشری خود به 13 سال زندان در تبعید در شهر دورافتاده برازجان محکوم شد. در صورت تبعید او به برازجان، خانواده وی باید هر بار برای ملاقاتی کوتاه 1200 کیلومتر در رفت و 1200 کیلومتر در برگشت در سفر باشند.
- شاهرخ زمانی، فعال سندیکایی، یک هفته پس از انتشار نامه سرگشادهای که در آن شرایط بهشدت بد زندان یزد را مورد انتقاد قرار داده بود، در تاریخ 8 مرداد به بند قرنطینه زندان یزد منتقل شد. او که به اتهامهای مربوط به فعالیت برای تشکیل اتحادیه مستقل کارگری به 11 سال زندان محکوم شده است، در اردیبهشت ماه 1391 از شهر محل سکونت خود تبریز در شمال غربی ایران به زندان یزد “تبعید شد“، با وجود اینکه “زندان در تبعید“ در حکم او وجود ندارد.
- محمد صدیق کبودوند برای ملاقات با پسرش که به یک بیماری علاجناپذیر دچار است، به تازگی دست به اعتصاب غذای طولانی زد که پس از 59 روز در تاریخ 3 مرداد خاتمه یافت. آقای کبودوند، رئیس سازمان حقوق بشر کردستان، که محکومیت 10 سال و شش ماه زندان خود را به اتهامهای مربوط به فعالیت حقوق بشری میگذراند، در زندان سه بار دچار حمله مغزی و یک بار دچار سکته قلبی شده و از ناراحتیهای مربوط به پروستات و کلیه و نیز سرگیجه و بیهوشی در رنج بوده است. با وجود این، از امکان درمان ضروری به طور منظم برخوردار نشده است.
- بهمن احمدی امویی، روزنامهنگار اقتصادی، محکومیت 5 سال زندان خود را میگذراند. در تاریخ 22 خرداد 1391 که زندانیان سیاسی در بند 350 زندان اوین مراسمی برای یادبود سالگشت در گذشت زندانی سیاسی مرحوم هدی صابر برگزار کردند، مسئولان زندان او و چند تن از زندانیان دیگر را به سلول انفرادی منتقل کردند. در پی آن آقای احمدی امویی به زندان دورافتاده رجایی شهر منتقل شد و در آنجا مورد اهانت قرار گرفت و نزدیک به 20 روز در سلول انفرادی باقیماند. با وجود اینکه در حکم محکومیت او “زندان در تبعید“ وجود ندارد، او هنوز در زندان رجایی شهر است.
- انور حسین پناهی، فعال مدنی کُرد، که محکومیت 16 سال زندان خود را در زندان سنندج میگذراند، دچار عفونت کلیه و روده است. براساس گزارشهای مربوط به دوره پیش از محاکمه، دندههای او در اثر شکنجه شکست و او را در شبهای سرد زمستان بدون لباس در حیاط زندان نگه میداشتند. یکی از برادران او در شرایطی مشکوک، زمانی که برای ارائه تومار امضا حاکی از بیگناهی وی به نزد مقامات قضایی میرفت، به قتل رسید. برادر دیگر او چند بار بازداشت شد، در حدود 50% از بینایی خود را در زیر شکنجه از دست داد و سپس به یک سال زندان محکوم شد.
- ابوالفضل قدیانی، فعال سیاسی، دچار ناراحتی قلبی است و چند بار تحت عمل جراحی قرار گرفته است. بنا به گزارش ها، دیروز (9 مرداد)، ماموران زندان او را پس از ضرب و شتم و زدن دستبند به بیمارستان بردند تا مورد معاینه قلب قرار بگیرد، اما او در اعتراض از معاینه خودداری کرد و به زندان بازگردانده شد. در اواخر تیرماه، مسئولان از دادن مرخصی درمانی به او به توصیه کمیسیون پزشکی سر باز زدند. آقای قدیانی بنا بود در پایان محکومیت یک سال زندان خود در اوایل آذرماه 1390 آزاد شود، اما دولتمردان با طرح اتهامهای تازه “اهانت به مقام رهبری به ریاست جمهوری“ او را به یک سال زندان دیگر محکوم کردند. او با اتهامهای تازهای نیز روبهرو است.
- مصطفی تاجزاده، معاون پیشین وزیر کشور، محکومیت 6 سال زندان خود را میگذراند و دچار دیسک کمر، آرتروز گردن و بیماری پوستی و مشکلات بینایی است. دولتمردان از انتقال او به بند عمومی زندان سر باز میزنند.
- کورش کوهکن، فعال سیاسی، محکومیت سه سال و شش ماه زندان خود را میگذراند. مینسک زانوی راست او زیر شکنجه پاره شد. در اواخر تیرماه، او در اثر قفل شدگی زانو از پلهها پایین افتاد و مسئولان زندان از درمان به موقع او کوتاهی کردند.
- کیوان صمیمی بهبهانی، روزنامهنگار با سابقه و مدافع حقوق بشر، محکومیت 6 سال زندان خود را در زندان دورافتاده رجایی شهر میگذراند و دچار بیماری خطرناک کبدی است.
- سعید متین پور، فعال فرهنگی آذری ایرانی و روزنامهنگار، محکومیت 8 سال زندان خود را میگذراند و دچار عفونت ریه است.
- احمد زیدآبادی، روزنامهنگار، محکومیت 6 سال زندان را میگذراند و دچار کاهش شدید وزن به دلایل ناروشن است.
- حشمتالله طبرزدی، فعال سیاسی، محکومیت 8 سال زندان را میگذراند و دچار مشکلات قلبی و فشار خون بالا است.
- عبدالله مومنی، فعال سیاسی، محکومیت چهار سال و 11 ماه زندان را میگذراند و دچار مشکلات کلیوی، بیماری پوستی و مشکلات شنوایی ناشی از صدمه به پرده گوش در زیر شکنجه است. او با اتهامهای تازهای روبهرو است.
- قاسم شعله سعدی، وکیل دادگستری، محکومیت یک سال و نیم زندان را میگذراند بود و گویا در اثر شکنجه در دوره قبلی زندان دچار آسیب نخاعی شده است. او با اتهامهای تازهای روبهرو است.
- حامد روحی نژاد، دانشجو، محکومیت 10 سال زندان خود را در تبعید در زندان زنجان میگذراند. او دچار بیماری ام اس است و در اثر آن یکی از دستهایش ازکارافتاده و بینایی و شنوایی اش دچار مشکلات جدی شده است.
- محمد حسین کاظمینی بروجردی، روحانی مخالف، که محکومیت 11 سال زندان خود را در زندان اوین میگذراند، گویا دچار بیماری پارکینسون، دیابت، فشار خون بالا، مشکلات قلبی و کلیه و کاهش بینایی یکی از چشمان خود است.
- صالح کهندل، زندانی سیاسی، محکومیت 10 سال زندان خود را در زندان دورافتاده رجایی شهر میگذراند و دچار نوسان شدید پلاکت های خونی است.
- سیامک ایقانی، از پیروان آیین بهایی، محکومیت 3 سال زندان را در سمنان میگذراند و دچار مشکلات ریوی و روماتیسم است.
- محسن جوادی افضلی، زندانی سیاسی، محکومیت دو سال و نیم زندان خود را در زندان اوین میگذراند و دچار عفونت حاد گوش و مشکلات شنوایی است.
- جعفر اقدامی، زندانی سیاسی، محکومیت 10 سال زندان خود را در زندان دورافتاده رجایی شهر میگذراند و دچار سندرم عصبی در کمر و پا است که ممکن است به فلج کامل او بیانجامد.
- ابراهیم (نادر) بابایی، زندانی سیاسی، محکومیت 6 سال زندان خود را در زندان دورافتاده رجایی شهر میگذراند و دچار ناراحتی قلبی و دیسک کمر است.
- آرش هنرور شجاعی، روحانی، محکومیت 4 سال زندان خود را در زندان اوین میگذراند و دچار ناراحتی قلبی و صرع است.
عبدالکریم لاهیجی، نایب رئیس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و رئیس جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران، گفت: «زندانیان سیاسی و عقیدتی گروگان هایی در دست دولتمردان ایران هستند که نهایت فشار را بر آنها و خانوادههای آنها وارد میآورند. این دولتمردان همواره مقررات “مجموعه اصول حمایت از تمام اشخاص در هر شکلی از بازداشت یا زندان” مصوب مجمع عمومی سازمان ملل در دسامبر 1988 و “اصول حداقل استاندارد برای رفتار با زندانیان مصوب شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل در 13 مه 1977” را زیر پا میگذارند. آنها از ارائه خدمات درمانی مناسب و منظم به زندانیان سیاسی سر باز میزنند، آنها را از تمام حقوق دیگر محروم میکنند و مورد همه گونه شکنجه، مجازاتهای غیرانسانی و بدرفتاری های دیگر قرار میدهند. آنها حتا خانوادههای زندانیان سیاسی را نیز مجازات میکنند.»
Tuesday, 31 July 2012
شنبه چهارم اگوست همدردی و همصدائی حامیان "مادران پارک لاله" لندن، با زندانیان سیاسی بیمار
همبستگی و هم صدائی با مادران پارک
لاله
همدردی و همصدائی حامیان "مادران پارک لاله" لندن، با زندانیان سیاسی بیمار
آزادی
فوری وبی قید و شرط زندانیان سیاسی و عقیدتی ایران
شنبه
چهارم اگوست ساعت دو تا سه
بعد از ظهر
ما نگران وخامت حال و عدم رسیدگی پزشکی به وضعیت سلامتی زندانیان سیاسی بیمارهمچون نرگس محمدی نایب رئیس
کانون مدافعان حفوق بشر، زینب جلالیان، محمد صدیق
کبودوند ودیگر زندانیان بیمار می باشیم و خواهان آزادی فوری وبی قید و شرط آنها و
همه زندانیان سیاسی و عقیدتی میباشیم
مادران
پارک لاله ضمن تاکید بر سه خواسته اصلی و همیشگی خود؛ خواهان آزادی فوری و بدون
قید و شرط ژیلا کرم زاده مکوندی و منصوره بهکیش از مادران پارک لاله هستند.
به منظور هم صدائی با "مادران
پارک لاله " ما ایرانیان مقیم لندن، شنبه چهارم ماه اگوست -بین ساعت دو تا سه بعد از
ظهر جلوی ناشنال گالری لندن جمع می شویم و بار
دیگر مصرانه بر خواسته های بحق و مدنی مادران
پارک لاله خواهان آزادی همه زندانیان سیاسی –
عقیدتی، لغو
اعدام بطور کلی، محاکمه
عادلانه و علنی آمران و عاملان جنایات سی
و سه سال گذشته در ایران تاکید مي کنیم
حامیان "مادران عزدار ایران"
لندن /انگلستان
چهارم اگوست 2012
Tel:
0044-7952513869
Find us on Face book: mothers. mourning
Saturday: 4Agust 2011
15.00
14.00: Time
Location:
North Terrace of Trafalgar Square (in front of the National Gallery) Nearest
Tube Charring Cross: Bakerloo and Northern line
دیدار مادران پارک لاله با خانواده میثم عبادی
با تعدادی از مادران و دوستان به دیدار خانواده میثم عبادی رفتیم. خانه ای کوچک در یکی از محلات فقیرنشین تهران که فقر از سر و روی محله می بارید. منطقه ای که در رژیم پهلوی حلبی آباد می گفتند و بعد دولت آباد و حالا کیان شهر نام گرفته است.خانه هایی کوچک که لابلای تعدادی درخت واقع شده بود، گویی به روستایی با مردمی محروم و نجیب و به ظاهر خاموش وارد شده ای.
برخی از زنان خسته از کار روزانه در کوچه ایستاده بودند و ما را کنجکاو نگاه می کردند و برخی هم کنار تانکر آبی نشسته و مشغول شستن لباس ها و ظروف شان بودند و بچه ها نیز در خاک و خل بازی می کردند. از دری تنگ وارد خانه شدیم. دو اتاق و یک آشپرخانه کوچک که دیوارها با حلبی و کاهگل به هم چسبیده بود.
پدر میثم لباسی مرتب پوشید و به استقبال مان آمد و همه روی زمین کنار پدر نشستیم. مادر در خانه نبود و پس از دقایقی وارد خانه شد، زنی ریز نقش با چادری به دورش که کنار همسرش آرام و بی صدا روی زمین نشست. عکس های میثم بر در و دیوار خانه خودنمایی می کرد.
نگاه ما به عکس ها خیره شده و اشک چشمان همه ما را تر کرده بود و نمی توانستیم به چشمان معصوم اش خیره شویم. پس از حال و احوال پرسی و معرفی خودمان، از پدر می خواهیم که کمی راجع به خودش و میثم بگوید. پدر می گوید:" بچه ام را باخون دل بزرگ کردم، روزها و شبها در بیابان روی تریلی مردم رانندگی کردم، بدون اینکه بیمه و پشتوانه ای داشته باشم. گاه ماه ها و روزها مجبور بودم در جاده بمانم و راهی نبود که برای خانواده پول بفرستم و همسرم مجبور بود شکم بچه ها را با نان خشک و آب سیر کند، با سختی بسیار، ولی با سربلندی بچه هایم را بزرگ کردم. حالا بیایم در مقابل خون بچه ام پول بگیرم، من قاتل بچه ام را می خواهم.
" این حرف های مردی است که طبق گفته خودش 55 ساله است، ولی به قدری شکسته شده که به نظر 70 ساله می آید. می گفت:" از وقتی میثم کشته شده، همه ما داغون شدیم. آخر او پسر کوچک خانواده و برای همه خیلی عزیز بود. پس ازکشته شدن میثم خواهرش بیمار و تمام گوشت تنش آب شد. حرف هم نمی تونیم بزنیم، چون مدام مزاحم ما می شوند و تا به حال هم نگذاشته اند مراسمی برایش بگیریم.
پدر می گفت: "روزهای اول می آمدند و با دروبین و تجهیزات اینجا می نشستند و هی سوال و جواب می کردند و گفتند پسرت بسیجی بوده و به دست مردم کشته شده است، ولی من هیچ گاه قبول نکردم و گفتم پسرم بسیجی نبوده و به دست یک بسیجی کشته شده است. آنها هم دایم مرا تهدید و احضار می کردند". پدر همان طوری که صحبت می کرد، چانه اش می لرزید و چشمانش دایم پر از اشک می شد.
میثم در روز 23 خرداد، بعد از اعلام نتیجه انتخابات، در خیابان ولی عصر به ضرب گلوله یک مامور بسیجی کشته شد. گلوله به شکم او اصابت کرد و او را به بیمارستان جواهری خیابان زرگنده بردند و بعد از سه روز جسد بی جانش را از سردخانه کهریزک تحویل خانواده دادند و در قطعه 256 بهشت زهرا دفن کردند.
پدر میثم باز ادامه داد:" گلوله به شکمش خورده بود، ولی از شکم تا زیر گردنش را شکافته بودند. جسد را تحویل دادند و گفتند نباید در محل سر و صدایی بکنید، ما هم به بهشت زهرا رفتیم، ولی مردم وقتی فهمیدند، در آنجا تظاهرات راه انداختند و من هم از مردم ممنونم که با ما بودند و دلداری مان دادند. امسال هم گفتند اگر مراسم بگیرید، باید مامور بفرستیم که مواظب باشند و منهم قبول نکردم." حکومت برای لوث کردن اعتراض های مردم گفته بود کسانی که در سال 88 به خیابان آمدند و اعتراض کردند، تعدادی مرفه بی درد بودند!!!.
واقعا میثم و میثم ها، مرفه بی دردند؟ به خانه هر کدام از کشته شدگان سال 88 که وارد می شویم، نه از رفاه و برج های آن چنانی زعفرانیه اثری است و نه از بی دردی. اغلب از خانواده های زحمتکش و شریف و آگاه جامعه هستند که نداری را با گوشت و پوست و استخوان شان لمس کرده اند و به دلیل داشتن آگاهی، حاضر نشده اند ظلم و تبعیض و بی عدالتی را بپذیرند و تا مرز کشته شدن نیز پیش رفته اند و میثم نیز یکی از این بچه ها بود.
میثم به جای درس خواندن، تصمیم گرفته بود کمک حال خانواده باشد و در یک خیاط خانه کار می کرد. پدر به علت آرتروز گردن، دیگر توان رانندگی روی ماشین های سنگین را نداشت و میثم 17 ساله، کمک حال پدر و نان آور خانه شده بود. پدر تمام سال های جوانی اش را در کوه و کمر، در جاده ها کار کرد تا خانواده اش محتاج کسی نباشند، ولی دریغ و درد از دستان خون باری که کوچکترین گل خانواده را با بیرحمی تمام از شاخه چید و تمام خانواده را در ماتم فرو برد.
پدر از نازنین پسرش می گوید که چگونه در سه سالگی مادرش را به علت بیماری از دست می دهد و میثم در دامان زنی مهربان بزرگ می شود. زنی که ساکت و غمگین نشسته بود و تمام مدت کلامی نگفت ولی نگاه دردمندش حرف های بسیاری داشت. پدر گفت: "به میثم گفته بودم درست را ادامه بده، ولی می خواست کار کند تا به من کمتر فشار بیاید و در روزهایی که تبلیغات ریاست جمهوری بود، در تظاهرات سبز شرکت کرد.
اوایل من خبر نداشتم که او چکار می کند، تا اینکه یک شب از پارچه های سبزی که به گردن می انداختند، متوجه موضوع شدم. میثم با اینکه خیلی جوان و کم سن و سال بود، ولی خیلی شجاع و مردم دوست بود و آن روز که رییس جمهور سخنرانی داشت، به خاطر خانمی که مامور بسیجی به او گیر داده بود، وارد میدان شد تا دختر را نجات دهد، که جان خود را از دست داد. پدر گفت: " من چیزی ندارم که از دست بدهم، این وضع ماست، توی این محل همه مثل هم هستیم و من از خون بچه ام نمی گذرم. گرچه جواب ما را نمی دهند و به ما زور می گویند و تهدید می کنند، ولی من حرفم را می زنم، من قاتل بچه ام را می خواهم. وای بر کسانی که چشمان خود را به روی حقیقت بسته اند و تصور می کنند با پرداخت دیه یا با تهدید و ارعاب، می توانند خانواده ها را ساکت و آرام کنند. در حالی که بیشتر این خانواده ها می خواهند بدانند چرا و چگونه و چه کسانی در قتل فرزندان شان دست داشته اند و به هیچ وجه زیر بار این پیشنهادها و فشارها نمی روند. مادران پارک لاله 28 تیرماه 1391
حکم ناعادلانه منصوره بهکیش و دیگر مادران پارک لاله را لغو کنید
این روزها، با افزایش فشارهای خارجی بر جمهوری اسلامی، شاهد گسترش سرکوب بیشتر فعالان سیاسی، حقوق بشر، زنان، کارگران، دانشجویان و خانواده های جان باختگان و زندانیان سیاسی هستیم.
در راستای این موج گسترده فشار ها، منصوره بهکیش از خانواده جان باختگان دهه 60 و از مادران پارک لاله؛ در شعبه 15 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی و در مرحله بدوی به اتهام " اجتماع و تبانی بر علیه امنیت ملی از طریق تشکیل گروه مادران عزادار" و "تبلیغ علیه نظام" به چهار سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم شده بود. این حکم در مرحله تجدید نظر در شعبه 54 دادگاه انقلاب مورد بررسی قرار گرفت و اتهام تبلیغ علیه نظام در اتهام دیگر ادغام و به چهار سال حبس محکوم شد که مدت سه سال و شش ماه آن برای مدت 5 سال به تعلیق در آمد و مدت شش ماه از آن تعزیری و قابل اجراست و هر لحظه خطر دستگیری وی را تهدید می کند.
این حکم در واقع پاسخ دادخواهی این خانواده و سایرخانواده های کشته شدگان 33 سال گذشته است تا بتوانند بدین وسیله این خانواده ها را وادار به سکوت کنند تا شاید در ورای این سکوت، مانع شکل گیری و رشد و توسعه دادخواهی در جامعه شوند.

منصوره بهکیش، تنها به جرم دادخواهی و حمایت از خانواده هایی که فرزندانشان را از دست داده اند، به زندان محکوم شده است. حکم صادره زندان برای وی به جهت ایجاد فضای ترس و وحشت و وادار کردن بیشتر خانواده ها به سکوت است. سکوتی که در دهه 60 بر مردم مستولی شده بود و این سکوت بدترین شکنجه برای خانواده های جان باختگان در آن دوران بود، ولی دیگر زمانه عوض شده است و جمهوری اسلامی نمی تواند با ایجاد فضای رعب و وحشت، خانواده ها را به سکوت وادار کند. ممکن است با تهدید یکی را بترساند، ولی دهها تن دیگر سر بلند می کنند و خواهان پاسخ گویی می شوند. پاسخ گویی ای که راه گریزی بر جنایات حکومت اسلامی نیست و به پایه ای ترین خواسته های خانواده های جان باختگان قدیم و جدید تبدیل شده است.
حاکمان جمهوری اسلامی باید به هوش باشند و از تاریخ و سرنوشت دیکتاتورها درس بگیرند. سرنوشت دیکتاتورهای آرژانتین درس مهمی را به آنها یادآوری می کند، که جنایت مشمول زمان نمی شود. آنان به چشم خود می بینند که چگونه پس از سی و شش سال، دیکتاتورها محاکمه و محکوم شدند و جز این راه گریزی نیست و تمامی عوامل جنایات صورت گرفته در جمهوری اسلامی، دیر یا زود در پیشگاه مردم محاکمه و مجبور به پاسخگوی می شوند.
ما مادران پارک لاله، ضمن محکوم کردن حکم ناعادلانه منصوره بهکیش، از مردم شریف و آزاده ایران و همه نهادهای حقوق بشری بین المللی به ویژه آقای احمد شهید، گزارش گر ویژه حقوق بشر در ایران می خواهیم که از همه ابزارهای خود برای جلو گیری از اجرای این حکم ناعادلانه استفاده کنند و جمهوری اسلامی را برای لغو این حکم و سایر احکام حامیان مادران پارک لاله تحت فشار قرار دهند.
ما مادران پارک لاله یک بار دیگر ضمن تاکید بر سه خواست همیشگی خود، اعلام می کنیم که این حکم و سایر احکام مادران، نه تنها اراده ما را برای پیگیری خواست های دادخواهانه و به حق مان متزلزل نمی کند، بلکه عزم ما را در عهدی که با مردم برای رسیدن به خواسته های مان بسته ایم، مصمم تر و پایبندی مان را بیشتر می کند.
مادران پارک لاله ایران
23 تیر 1391
Subscribe to:
Posts (Atom)





