Friday, 27 September 2013

شنبه پنجم ماه اکتبرهمبستگی حامیان مادران ،پارک لاله لندن ، با معلمان در بند

 

آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی ایران
شنبه پنجم ماه اکتبر2013 ساعت دو تا سه بعد از ظهر

پنج اکتبر مقارن بود با روز جهانی معلم، با گرامیداشت یاد و نام فرزاد کمانگر، معلمی که در سال 1385 دستگیر و در سال 1389 اعدام شد حامیان مادران ،پارک لاله تا  همصدایی خود را با خانواده های معلمان دربند اعلام میکنیم
ما حامیان "مادران پارک لاله" در لندن، با مادرانی که فرزندان خود را از دست داده و یا چشم انتظار رهائی فرزندانشان از زندان هستند همدردی و همصدائی میکنیم بیاد مادرانی هستیم که پس از گذشت سالها  درد و فراق فرزندان از پای ننشستند و امروز بیاد فرزندان از دست رفته شان خواستارآزادی تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران هستند  
مادران براي دستیابی به حقوق بشر و حقوق شهروندی و آزادي ودموکراسی؛ و براي آنكه صدايشان را بهتر به گوش جهانيان برسانند خواهان صلح هستند و بار دیگر مصرانه بر خواسته های بحق و مدنی مادران پارک لاله تاکید مي کنند.خواسته ها: آزادی زندانیان سیاسی – عقیدتی، لغو اعدام بطور کلی، محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان جنایات سی و سه سال گذشته در ایران
به منظور هم صدائی با "مادران پارک لاله " ما شنبه پنجم ماه اکتبر2013 ساعت دو تا سه بعد از ظهر جلوی ناشنال آرت گالری لندن جمع می شویم و تاکید می کنیم
ما خواهان ازادی فوری و بی قید و شرط تمامی معلمان در بند هستیم..
حامیان"مادران پارک لاله" لندن،نهادی است مستقل که به هیچ گروه و سازمان سیاسی و مذهبی بستگی ندارد.
حامیان "مادران عزدار ایران" لندن /انگلستان
Saturday: 5Th .October 2013
15.00 – 14.00: Time

In Solidarity and Sympathy with Mourning Mothers of Iran
With the beginning of the academic year, let’s be the voice of the sufferings of Iranian teachers in prison
In this regard, with the beginning of the educational year in Iran and on the threshold of the Teachers' Day on October 5th, it seems necessary to pay sole attention to the violation of teachers' rights specially the evident violation of human rights against the civil and trade activists in this field.
We, the supporters of Mothers of Laleh Park sympathise with those mothers whose children have been executed or are waiting to see their children freed. we remember those mothers who after three years of separation from their loved ones, are still adamant to achieve their goal. Today, in memory of their children, they demand freedom of all the political prisoners and prisoners of conscience.
Mourning Mothers of Iran asks for:
STOP EXECUTION

Free Political Prisoners


Arrest and Punish murderers and Perpetrators of Crimes in Last 34 years in Iran.

We the Supporters of the Mourning Mothers of Laleh Park, once again, gather in front of the National Gallery in London on Saturday 5 October2013 between 2 and 3pm to add our voice to their demands. Please come and join us there.
Unconditional release of all political teachers prisoners
Supporters of the Mourning Mothers of Iran- London

The Supporters of the Mourning Mothers of Iran- London is not linked to any political parties or religious organization حامیان"مادران پارک لاله" لندن،نهادی است مستقل که به هیچ گروه و سازمان سیاسی و مذهبی بستگی ندارد.
Tel: 0044-7952513869
Find us on Face book: mothers. Mourning

Location: North Terrace of Trafalgar Square (in front of the National Gallery) Nearest Tube Charring Cross: Bakerloo and Northern line

Sunday, 22 September 2013

زندانیان سیاسی فراموش شده با یک تا دو دهه زندان

آیا آزادی برای این زندانیان نیز سرودی خواهد خواند:


شنبه 21 سپتامبر 2013
 
در یکی دو روز گذشته یازده زندانی سیاسی با استفاده از حق قانونی آزادی مشروط آزاد شده اند.آزادی شان شادی آور بود و بسیاری از ما را خوشحال کرد.بسیاری از آنها در روزها یا ماههای پایان محکومیت خود بودند.
کمی که از خوشحالی اولیه گذشت، انگار غمی بزرگ قلبم را چنگ زد، یادم افتاد برخی از زندانی های سیاسی در زندان های ایران ، بیشتر از یک دهه و حتی دو دهه در زندان اند، ای کاش آزادی گاهی برای آنها هم سرودی می خواند.
یادم آمد بهمن(احمدی امویی) سال گذشته بعد از آزادی تعدادی از زندانیان سیاسی به مناسبت عید فطر در نامه ای برایم نوشت :
«مرخصی و بخشش و تقلیل حکم را به آن‌ها داده‌اند که حکم برخی‌شان دو روز، دوازده روز، دو ماه دیگر تمام می‌شد.برخی‌های دیگر هم حبس‌های یک سال و دو سال و سه سالشان نصف شده بود با در نیمه راه گذراندن حبسشان عفو شده بودند..آیا واقعاً هیچ کدام از زندانی‌های قدیمی اینجا بعد از این همه سال زندان، نمی‌توانستند مرخصی، کاهش حکم، و یا حتی عفو را انتظار داشته باشند ؟اما نه، انگار خدا هم آن‌ها را فراموش کرده است.اینجا در بند سیاسی زندان رجایی شهر کسانی هستند که سال‌ها هیچ ملاقاتی نداشته‌اند، آدم‌هایی محکوم به اعدام که بعد از پنج-شش سال حکمشان شکسته و به حبس ابد تبدیل شد، حالا در سالهای پانزده، دوازده، چهارده و بیست زندانشان به این امیدند که روزی حبس ابدشان آن قدرها هم ابد نباشد. زندانی‌هایی که جوانی و پیری زودرسشان پشت همین میله های زندان و در فراموشی گذرانده اند.»
و من یاد محمد نظری می افتم :محمد نظری، بیست و یکسال پیش چند ماهی به کردستان عراق رفته بود و با حزب دمکرات کردستان همکاری داشته، او هیچ گونه عملیات مسلحانه ای انجام نداده است.برادرش در جنگ ایران و عراق شهید شده است و متعلق به یک خانواده کرد و شیعه است.به گفته خودش بازجوها به او گفته بودند تو یک شیعه هستی و برادر یک شهید، بنابراین خیانت تو به ما مجازات سنگین تری خواهد داشت .
محمد نظری یک زندانی سیاسی است که بیش از بیست سال پایش را اززندان بیرون نگذاشته است.وی ابتدا به اعدام محکوم شده بود و سالها بعد حکمش به ابد تقلیل پیدا کرد.به نظر می رسد مجازاتش با جرم او هیچ گونه تناسبی ندارد.
عمر فقیه پور، یک زندانی دیگر سیاسی از کردستان ایران است.او محکوم به حبس ابد است و بیش از سیزده سال در زندان است.اتهام او هم ارتباط با حزب دمکرات کردستان بوده است.بهمن با تاسف زیاد همیشه در باره اش حرف می زند.سالهاست ملاقاتی ندارد .بهمن می گوید:تصویر ثابت او در بند این است:همیشه ساکت روبروی تلویزیون نشسته و در حالی فیلم و سریال نگاه می کند با قلابهایی که تند و تند حرکتشان می دهد، کیف و کمربند می بافد تا هزینه زندگی در زندان را تامین کند.
احمد تمویی نیز پانزده سال است که در زندان است، فعلا در زندان رجایی شهر، اوهم به خاطر حزب دمکرات زندانی و از زندانیان سیاسی کرد است .ابراهیم حسین پور هم هفده سال است که در زندان است.
عثمان مصطفی پور از زندانیان سیاسی کرد الان 23 سال است که در زندان است، فعلا در زندان ارومیه محبوس است، وقتی دستگیر شده فقط 22 سال داشته و به خاطرارتباط با حزب دمکرات ایران بازداشت و زندانی شده و هیچ گونه عملیات مسلحانه هم نداشته است.حتی تصورش هم برایم سخت است :23 سال در زندان است و کسی هم حرفی از او نمی زند.
سعید سنگر یک زندانی دیگر کرد است که سیزده ساله بدون یک روز مرخصی در زندان سنندج است.
خالد فریدونی هم مثل عمر فقیه پور از اعضای حزب دمکرات کردستان بوده و سیزده سال است در زندان است.الان در زندان رجایی شهر و محکوم به حبس ابد است.
حسین حمزه شجاع از دیگر زندانیان سیاسی کرد است که محکوم به حبس ابد است و از دوازده سال پیشدر زندان است.
یهمن می گوید :از خودم می‌پرسم اگر این حزب دمکرات هنوز هم وجود داشته باشد آیا می‌داند آدم‌هایی هستند که به اسم عضویت در آن حزب سال‌هاست که در زندان اند. گاهی با خودم می‌گویم شاید حتی سیستم قضایی ایران هم در فهرست زندانی‌های خود نامی از آن‌ها نداشته باشد.
و این زنان کرد نیز سالهاست که با حکم های سنگین در زندان:زینب جلالیان، قدریه قادری، امل شیخو، صفیه صادقی.
امکو قادری و رمضان سعیدی، ناصح یوسفی، محمد امین عبداللهی(زندان طبس)، قادر محمد زاده نیز هرکدام هشت سال است که در زندان اند.
احسان تپز(زندان زنجان)، محمود بداغ(زندان قزوین)، ارجان قریل (زندان قزوین)، عمر چاپراز نیز هفت سال است که در زندان اند.
بهمن می گوید :"این جور آدم‌ها بیش از هرکس دیگری نیاز به دیده شدن و توجه دارند، چیزی که هم قبل از زندان و هم در زندان از آن‌ها دریغ شده است. چندتایی شان را تو می‌شناسی، چون قبلاً از آن‌ها برایت گفته‌ام.شخصیت‌های قابل احترامی دارند، هر جور شده خودشان هزینه های زندگی‌شان را تامین می‌کنند، از طریق بافتن شال و روسری، عروسک و دیگر صنایع دستی و فروختن آن به دیگر زندانیان.
زانیار و لقمان مرادی که پسر عمو هستند چهار سال است که زیر حکم اعدام اند و به دستور قاضی صلواتی از ملاقات با خانواده های شان محروم اند.آن‌ها هم مدت‌هاست که با خانواده های خود ملاقات ندارند.بهمن بارها در به من گفته :بعضی وقت‌ها روزهای ملاقات خجالت می‌کشم مستقیم توی چشمهای شان نگاه کنم."
حبیب و علی افشاری نیز دو برادرند که در زندان ارومیه زیرحکم اعدام اند، بهروز ایلخانی، سیروان نژادی، ابراهیم عیسی پور، منصور آروند و رضا اسماعیلی نیز همینطور.
حاج کریم معروف عزیز که نزدیک به هشتاد سال سن دارد، بیش از شانزده سال است که در زندان به سر می برد.وی نیز در زندان رجایی شهر است.
کرمی خیرآبادی، نیز یکی از همین افرادی بود که شانزده سال زیر حکم اعدام قرار داشت، و به گفته هم بندانش یکشنبه‌ها و سه شنبه‌هایی که احتمال اجرای حکم اعدام می‌رفت، با هفته‌ها و ماه‌ها و سال‌های زیادی که پشت سر گذاشته بود، دیگر اصلاً حسی برایش نمانده بود که وقتی بهمن از او پرسید:چه احساسی دارد که ممکن است یکی از این یکشنبه‌ها یا سه شنبه‌ها نامش را بخوانند، فقط یک لبخندی تلخ تحویلش داده و با لهجه غلیظ خوزستانی‌اش گفته بود:«خدا بزرگ است»
کرمی خیرآبادی چند ماه بعداز شانزده سال که پایش را از زندان بیرون نگذاشته بود، بالاخره اجازه یافت چندروزی به بیمارستان اعزام بشود و در همانجا جان سپرد...به همین سادگی شانزده سال زندان و بعد مرگی غریبانه در بیمارستان زندان.
ای کاش مسوولان قوه قضاییه پرونده های چنین زندانیانی را گاهی روی میز خود قرار بدهند و نگاهی به آن بیندازند.زندانی هایی که به نظر می رسد کاملا فراموش شده اند.
اطمینان دارم که تعداد زندانی های سیاسی فراموش شده در زندانهای سراسر ایران بیشتر از اینهاست.من اسامی بسیاری از آنها را نمی دانم .شاید تاکنون اطلاعاتی در باره شان منتشر نشده و یا حداقل به گوش من نخورده است.امیدوارم دیگرانی که می توانند این اسامی را تکمیل کنند.
ژیلا بنی یعقوب

Friday, 20 September 2013

در ایران -برگزاری روز جهانی صلح توسط مادران صلح


• «مادران صلح» روز بیست و ششم شهریور در جمع محدودی روز جهانی صلح را گرامی داشتند + پیام خانم زهره تنکابنی از مادران صلح ...
ا

اخبار روز: مراسمی با شرکت عده ای از مادران صلح برای بزرگداشت روز جهانی صلح در تهران برگزار شد. به نوشته ی سایت مادران صلح، در این مراسم چند تن از مادران سخنرانی کردند. این سایت همچنین متن پیام خانم زهره ی تنکابنی یکی از مادران صلح را منتشر ساخته است. (عکس آرشیوی است)

بنابر گزارش مادر صلح شهلا فروزانفر، مادران صلح ایران روز جهانی صلح را که مصادف با سی ام شهریور در ایران است، روز بیست و ششم شهریور به واسطه کمبود امکانات جا و سایر موارد برگزار کردند.
در این گردهمایی محدود تعدادی از هنرمندان و نویسندگان و مترجمین و خانواده های سبز شاهد و پیشکسوتان حامی صلح و تعدادی از فرزندان جوان مادران در جمعی زنانه حضور یافتند.
مراسم با یک دقیقه سکوت برای مادران از دست رفته صلح هاله سحابی و دکتر شهلا فرجاد آغاز شد.

اولین سخنران مراسم مادر صلح صادقه شیردل بود که مطالب صلح خواهانه خود را بیان نمود.
سراسر تاریخ بشر حکایت از دفاع مردمان از صلح و همزیستی و عدالت و مساوات برای حصول یک زندگی بی دغدغه و بدون جنگ، پیشرفته و سرشار از نیک بختی بوده است. همواره اکثریت مردمان این کره خاکی حامی صلح و مخالف جنگ بوده اند.
وی همچنین در بخشی از سخنان خود به شرایط غیرانسانی تحریم بر مردم ایران اشاره کرد و علت آن را مناسبات پر اشتباه حاکم بر ایران دانست و خواهان آسیب شناسی رفتار حاکمان در سال های اخیر شد و اظهار امیدواری کرد که این اشتباه ها و خردسوزی ها کنار گذاشته شود.
خانم شیردل در خصوص وضعیت سوریه خطاب به جنگ طلبان این سوال را مطرح کرد، آیا تلفات انسانی و خسارت های مادی حمله نظامی مستقیم قادر به جبران خسارات حمله شیمیایی خواهد بود؟ تجربیات حمله نظامی مشابه به عراق و به ویژه لیبی نشان داد که فاجعه انسانی هولناک تری پیش روی مردمان قرار می گیرد.

خانم مژده دقیقی مترجم کتابهای ظلمت در نیمروز، فرار، ببر سفید، یک میهمانی و یک رقص، نقشه هایت را بسوزان، مشقتهای عشق، اینجا همه آدمیان این جوریند، ترجمان دردها، زندانهایی که برای زندگی انتخاب می کنیم و رویای نوشین، از شرایط حاکم بر حوزه فرهنگ نشر و ترجمه در وضعیت تحریم سخن گفت.
به گفته ی او بحران اقتصادی، گرانی کاغذ، نشر قاچاق کتابها و لغو مجوز در چاپهای دوم به بعد عملا این حوزه فرهنگ را ناخواسته فلج نموده است.
به سبب سختی معیشت مردم و فقر اقتصادی کالای فرهنگی در اولویت آخر قرار می گیرد. آنها که عاشقانه عمری را به نشر کتاب و ترجمه آن مبادرت کرده اند این روزها به سختی سر پا مانده اند.

خانم منصوره مسعودی دیگر مادر صلح با نگارشی انسانی و پر احساس حال امروز مردمان سوریه و آوارگان پرشمار آن را ترسیم کرد و خواهان شدت بخشیدن به تلاش های صلح جویانه و بر چیده شدن استبداد برای مردم رنجدیده سوریه شد.
این ذره ذره گرمی خاموش وار ما
یک روز بی گمان سر می زند
جایی و خورشید می شود

پروین فهیمی مادر صلح اینگونه آغاز سخن کرد: واژه صلح را از کجا آغاز کنم، از حمله شیمیایی در سوریه، از کشتگان میدان تحریر یا از هم وطنان ایرانیم که پشت میله های زندان و دیوارهای بلند حصر گرفتارند؟
کسانی که بر طبل جنگ می کوبند خود در گناه نسل کشی با جنگ طلبان شریکند. انسان زاده نشده است که خشم و نفرت بکارد، ظلم ببیند. بنیان هستی بر عشق استوار است.
وی افزود: اگر حاکمان در سراسر این کره خاکی به خواست های بر حق مردمان هر سرزمین گردن نهند صلح می بالد و اثری از جنگ نخواهد بود. تجربه نشان داده است بقای قدرت تنها از مسیر احترام به خواستها و کرامت انسانی می گذرد. ظلم و بی عدالتی دوامی ندارد. صلح یک خواست مسلم برای هر انسانی است.
او که باد می کارد
تنها طوفان تشنه درو خواهد کرد
جنگ را به رویای زندگی شسته ایم
...
مجبورمان نکنید
ما صلح می خواهیم!

مادر دیگر صلح نرگس، درددلی کوتاه از چالش های نسلی با رویکردی صلح آمیز ارایه کرد و به این موضوع پرداخت که حامیان صلح تا چه حد می توانند در زندگی خصوصی در ارتباط با نسل جوان رفتاری صلح آمیز و مدارا گرایانه داشته باشند. وی افزود نگرش صلح طلبانه و برابری خواهانه طعم شیرین صلح را به فضای کوچک خانه هایمان میهمان می کند.

خانم اکرم مصباح از مفهوم گمشده صلح گفت. او گفت هرگز صلح این چنین در دام ابهام گرفتار نبوده است. عجبا هم قربانیان جنگ ها و هم جنگ طلبان از صلح سخن می گویند! حیرت آورتر اینکه برای استقرار صلح به حمله نظامی و کشتار بیشتر متوسل می شوند!
او گفت: ماندلا و لوتر کینگ در آسمان پر آشوب خونین ما تنها ستارگانی هستند که می درخشند.
تعاریف و کنش های کلیشه ای حامیان صلح باید دگرگون شود و در حوزه اندیشه و تعقل حامیان صلح مفاهیم و کنشهای جدید تعریف شود.

مادر صلح اقدس کشوری، همه افراد بشر را مانند خویشاوندان خود تعریف کرد و نشر رویکرد صلح طلبی را در روابط شخصی آدمها، بنیان صلح مداری دانست. وی گفت عدم خشونت ورزی و حقیقت زیبای زندگی پیوندی ناگسستنی دارند. کنشهای پرهیز از خشونت طلبی ظرفیت انسانی بزرگی در اختیار صلح طلبان قرار می دهد. ویرانی و نابودی قانون مردم نیست. او افزود: شاید هیچکس به اندازه من دادخواست ننوشته باشد. تجربه سال ها به من نشان می دهد که اگر پایه و اساس هر کنشی بر تعقل بنا شود کارهای بزرگی می توان انجام داد.

دیگر مادر صلح شهلا فروزانفر از راه کارهای مقابله با تحریم حتی از روزنه های کوچک برای کاهش رنج مردم ایران سخن گفت و پیشنهاد کرد هنرمندان حوزه هنر و سینما و ادبیات که در تحریم نیستند برای ارزآوری تلاشی شایسته نمایند.
وی گفت: برای فعالان مدنی و صلح خواهان کافی نیست که تنها برای توقف جنگ ها تلاش نمایند. باید برای خود نقشی در توسعه دموکراسی و انسان مداری و ممانعت از بروز جنگ های داخلی نیز قائل شوند.
کاش طفل شادی بر گردد از کوچه های هزاره، از میدان تحریر، از کوچه های حلب، از بغداد خونین ؛ کاش سهراب ما را هم پس بدهند و هم هاله را!
کاش در این خاورمیانه لعنتی وقتی باد می وزد بوی خون و باروت نداشته باشد!

مینو مرتاضی مادر مهربان صلح بسیار کوتاه از تفاوتهای اخلاق و کنش صلح مداران با مستبدین و جنگ طلبان سخن گفت و دایره وسیعی که صلح طلبان از مردمان پدید می آورند را ستود.
او توصیف یک رابطه انسانی جاری در خیابانهای شهر را با این تاکید که اگر مراقبت کافی نداشته باشیم می تواند صلح درون را به مخاطره بیاندازد؛ مثل همیشه گوارا و شیرین بیان کرد در حالیکه دست شکسته اش را در بغل داشت.

هنرمند متعهد به انسان مرضیه وفا مهر، دو فیلم کوتاه با موضوع کودکان و جنگ ۸ ساله ایران از منظر کودک و دریافت هایش از جنگ ارایه کرد. کار کودک بازی کردن است. تلخی جنگ را کودکان بازی می کنند و به خشونت های جاری روزانه پشت می کنند.
مرضیه یک فیلم ده دقیقه ای هم از عشق به زندگی و پرهیز از نامیدی با همه مرارتهایش نشان داد. دست مایه کار، زندگی یک نویسنده زن بود. صداقت و نگاه بی طرفانه اما حزن آلود فیلم ساز به زندگی یک زن روشنفکر تامل برانگیز بود.


باز هم روز جهانی صلح
مادر صلح: زهره تنکابنی


بیست و هشت شهریور روز جهانی فریاد برای صلح فرارسید. امسال توسط برنده گان جایزه صلح نوبل بر طبل جنگ کوفتند اما مردم آگاه و خسته از جنگ در سراسر جهان بر جلوگیری از جنگ پای فشردند و بدین ترتیب فعلاً مانع از آن شدند. جای امیدواری است که بالاخره روزی فرا رسد که جنگ طلبان کاملاً از دست یازیدن به کشتار و نابودی بشریت و دستاورد های آن عقب بنشینند و اجازه دهند تا مردم خود سرنوشت خود را تعیین کنند. اما حرص و آز سرمایه مالی را پایانی نیست، لذا چشم هوشیار انسانها باید همیشه باز باشد و خستگی ناپذیر از برقراری صلح در تمامی کره خاکی ما دفاع کنند.
سال گذشته در چنین روزهائی نوشتم که استبداد و سرمایه مالی دو لبه یک تیغند که جنگ ها را بوجود میاورند. استبداد با ایستادگی لجوجانه در برابر اعطای حقوق مردم خویش به سرکوب بی امان تظاهرات صلح امیز مردم برای حفظ قدرت منحوس خود میپردازد و سردمداران جنگ طلب سرمایه به این بهانه بر طبل جنگ میکوبند. پدیده نوظهور در زمان کنونی ایجاد گروه های خلق الساعه خونخوار به بهانه کمک به مردمیست که توسط خود انان نابود میشوند و این بار انسان ها در میان دو لبه دیگر تیغ بناچار از مرز و بوم خویش کنده شده و به ناچار به آوارگی تن میدهند. سال گذشته گفتم که امثال آقای بشار اسد بزرگترین اشتباهش این است که مردمی را که به حقوق شان واقف شده و آن را به طور مسالمت آمیز از حاکمان طلب میکنند را نمیتوان برای همیشه سرکوب کرد. مردم بیشمارند و دار ودسته حاکمان اگرچه مسلح ولی کم شمارند. بعلاوه در روزگاری که وسایل ارتباط جمعی بشدت گسترده است و جنگ طلبان چون گرگی در انتظار طعمه، هر حاکمی باید بداند که نمیتوان ادم کشت و براحتی از عواقب ان گریخت. خوشبختانه مردم ایران فهیم تر از ان هستند که تن به پرداخت هزینه های ویران کننده دهند. بلکه با حفظ باور خویش به کسب حقوق حقه خود بموقع دست به عمل دموکراتیک همچون استفاده از انتخابات برای رسیدن به آنچه در خیابان نشان دادند می زنند، مدنی ترین و عاقلانه ترین راه را در پیش می گیرند و به مسئولین نشان می دهند که عقب نشینی موقت شان به معنی دست شستن از خواسته های شان نیست.
کشتار انسان ها در هر کجا و بهر شیوه همیشه بوسیله مردم سراسر جهان محکوم است چه با بمب های شیمیائی، چه باترور، و چه با سلاح سرد یا گرم. کشتار انسانها در هر کجا چه در افغانستان، چه در پاکستان، چه در شهرهای عراق، چه در پایگاه اشرف، چه در سومالی، چه در نیجریه چه در تونس، چه در لیبی، و بالاخره در هر کجای این کره خاکی نفرت انگیز و محکوم است.

مادر صلح - زهره تنکابنی - ۲۸ شهریور۱۳۹۲

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 

Wednesday, 18 September 2013

آزادی نسرین ستوده برهمگان مبارک است


آزادی نسرین ستوده برهمگان مبارک است

به امید آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران 


 


آزادی شماری از زندانیان سیاسی

به گزارش سایت کلمه، طی دو روز گذشته نادر بابایى، محمدعلی ولایتی و حسین زرینی از بند ۳۵۰ زندان اوین و مهسا امرآبادی، محبوبه کرمی، مریم جلیلی، میترا رحمتی، فرح واضحان، ژیلا مکوندی و کفایت ملک محمدی از بند زنان زندان اوین آزاد شده بودند


در پی آزادی شب گذشته ۷ زندانی سیاسی زن، شمار دیگری از زندانیان حوادث بعد از انتخابات ۸۸ آزاد روز چهارشنبه ۲۷ شهریور شدند. نسرین ستوده از وکلای دادگستری، احمند زیدآبادی، فیض‌الله عرب سرخی، محسن امین‌زاده، مهسا امرآبادیروزنامه نگار و محبوبه کرمی و میرطاهر موسوی از جمله آزادشدگان هستند. 
بر اساس گزارش ها از میان زندانیان سیاسی ایران دست کم یازده نفر اخیرا آزاد شده اند.


Tuesday, 17 September 2013

بیایید نجاتشان دهیم. آرش صادقی کجاست؟

نامه برای امضا 
به جناب آقای محمود علوی وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی ایران
رونوشت سازمان عفو بین الملل
رونوشت کمیسیون حقوق بشر پارلمان اروپا
رونوشت گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد؛ احمد شهید
جناب آقای محمود علوی وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی ایران
آقای غلامحسین محسنی اژه ای سخنگوی قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران در پنجاه و یکمین کنفرانس خبری خود در تاریخ 18 شهریور ماه 92 از زندانی بودن فردی به نام "آرش صادقی" اظهار بی اطلاعی کرد و گفت:" در سال 91 و 92 شخصی با نام آرش صادقی در زندان اوین وجود نداشته است." 
در این راستا گزارش ها و مستنداتی مبنی بر زندانی بودن آرش صادقی در زندان اوین وجود دارد، که می توان به اظهارات آقای سید محمود علیزاده طباطبایی وکیل سابق ایشان در تاریخ 4 تیر ماه 92 استناد کرد. او به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت:" طی پیگیری هایی که انجام دادم، مطمئن شدم که او زنده است و شایعاتی که در موردش بود(شایعاتی در مورد مرگش در زندان)، درست نیست." 
آقای علیزاده طباطبایی وکیل سابق آرش که به دلیل درخواست پدر آرش دوباره پیگیر وضعیت او شده بود، در مورد وضعیت پرونده آرش در همان تاریخ اظهار کرد:" با پیگیری هایی که در چند روز گذشته داشتم، فکر می کنم به زودی برای پرونده جدید آرش کیفرخواست صادر شود و آن را به دادگاه بفرستند."
در تاریخ 6 تیر 1392، 3 تن از مسوولان پارلمان اروپا( باربارا لخبیلر رئیس کمیتهِ حقوق بشر در پارلمان اروپا، ایزابل دوران معاونِ ریاستِ پارلمانِ اروپا، تاریا کورونبرگ رئیس هیئت نمایندگیِ پارلمان اروپا در رابطه با ایران) نامه ای خطاب به سفیر جمهوری اسلامی ایران در بلژیک مبنی بر درخواست اطلاع از وضعیت آرش و آزادی او دادند، که تا کنون پاسخی از سوی مسوولان ایران دریافت نشده است.
از این رو ما امضا کنندگان زیر از شما تقاضا داریم با توجه به مطالب گفته شده از سوی محسنی اژه ای و طباطبایی وکیل سابق آرش صادقی تحقیقات لازم را به عمل آورده و به افکار عمومی جامعه ایران و بخشی از فعالان و علاقه مندان حقوق بشر در سرتاسر جهان بگویید:" آرش صادقی کجاست!؟"

بیایید نجاتشان دهیم""
آیا آرش هم به سرنوشت سعید زینالی که ۱۴ سال است مفقود می باشد دچار شده است ؟
لطفا با ما همراه باشید و پتیشن مربوطه را امضا کنید.
ما فعالین حقوق بشر در کمپین " بیائید نجاتشان دهیم " همراه با شما میخواهیم بدانیم "
آرش صادقی کجاست؟ 
...........................................................................
To Mr. Mahmoud Alavi Intelligence Minister of Islamic Republic of Iran.
Copy to Amnesty International
Copy to Subcommittee for Human Rights in the European Parliament
Copy to Ahmed Shaheed, United Nations Special Rapporteur for Human Rights in Iran

Mr. Mahmoud Alavi Intelligence Minister of Islamic Republic of Iran
Judiciary spokesman of Islamic Republic of Iran, Gholam Hossein Mohseni Ejei, disavowed any Imprisonment of someone named "Arash Sadeghi" in the fifty-first news conference on 9th September 2013. However there are some documents claiming that Arash Sadeghi was prisoned in Evin. We can mention his previous Lawyer’s statements, Mr. Seyed Mahmoud Alizade Tabatabaee. On 25th June 2013 Mr. Tabatabaee told international human rights campaign “performing scrutiny, I ensured that he is alive and the rumor regarding his death in prison is not true.” 
Mr. Tabatabaee reconsidered Arash’s case regarding Arash’s father request. He stated at the same date that “following up Arash’s case, I think that indictment will be issued for Arash’s new file(case) and will be sent to the court soon.”
On 27th June 2013, three of Europe Parliamentary officials (Barbara Lochbihler, Chair of the Subcommittee for Human Rights in the European Parliament. Isabelle Durant, Vic President of the European parliament. Tarja Cronberg, Chair of the EU Iran Delegation in the European parliament ) wrote a letter to Iranian Ambassador in Belgium, asking about his case and demanding his freedom. But no response was received from Iranian officials yet.
Therefore, based on Tabatabaee and Mohseni’s statements, we signatories of this petition demand performing investigation and ask public opinion in Iran and human rights activists and followers In all over the world that “where is Arash Sadeghi?”
Let’s save them.
Does Arash Sadeghi have same destination as Saeed Zeynali that has been missing for 14 years?
Please help him and sign the petition.
We as human rights activists, in “save them” campaign want to know “where is Arash Sadeghi?”


Sign petition

 Fields marked with * are required


بیایید نجاتشان دهیم
آیا آرش هم به سرنوشت سعید زینالی که ۱۴ سال است مفقود می باشد دچار شده است؟
لطفا با ما همراه باشید و پتیشن مربوطه را امضا کنید.
ما فعالین حقوق بشر در کمپین "بیائید نجاتشان دهیم" همراه با شما میخواهیم بدانیم؛
آرش صادقی کجاست؟

برای خواندن متن بیانیه و امضای آن به آدرس زیر بروید
www.ipetitions.com 




Monday, 9 September 2013

روسری‌سفیدها ‌مادرانی که از فرزندان خود متولد شدند



• تجربه «مادران میدان مایو» در آرژانتین تجربه‌ای موفق از پیوند جنبش دادخواهی با مسایل سیاسی روز بود ...
ا


علی سالم - روزنامه ی شرق: «من چند لحظه می‌رم بیرون و زود برمی‌گردم.» این آخرین جمله‌ای بود که «مادر تاتی آلمدیا» از پسرش «الکساندر» شنید؛ ۱۷ ژوئن ۱۹۷۵. او دیگر هیچ‌گاه پسرش را ندید. الکساندر به‌همراه تعداد زیادی از فعالان اتحادیه‌های کارگری، دختران و پسران دانشجو و شهروندان عادی چپگرای آرژانتینی که توسط حکومت کودتای آرژانتین برچسب خرابکار و تروریست خورده بودند در طول‌سال‌های «جنگ کثیف» از‌ سال ۱۹۷۶ تا ۱۹٨٣ و کمی پیش از آن تحت رهبری دیکتاتور «خورخه ویدلا» دستگیر و «ناپدید» شدند. به آنها «ناپدید‌شده» می‌گویند چون در بسیاری از موارد هیچ خبری از آنها نشد و مسببان، اطلاعاتی درباره سرنوشت آنها ارایه نکردند. اکثریت آنها بعد از ربوده‌شدن و تحمل شکنجه‌های فراوان، اعدام شده و اجساد آنها به طرق مختلف سر به نیست شد. امروزه فعالان حقوق بشر تعداد ناپدید‌شدگان را تا ۳۰‌هزارنفر تخمین می‌زنند. اولین گور دسته‌جمعی این افراد در‌سال‌های گذشته توسط یک گروه تجسس کشف شد. در این گور توده‌ای از چند‌هزار استخوان شکسته و سوخته به دست آمد و با انجام آزمایش DNA روی استخوان‌ها، هویت ۴۲‌‌ نفر از آنها شناسایی شد. «مادر تاتی» در مورد اصطلاح گنگ «ناپدیدشدگان» می‌گوید: «در ابتدا گمان می‌کردیم فرزندان ما در زندان یا در بازداشتگاه‌های انفرادی نگهداری می‌شوند، اما مطمئنا زنده‌اند.»
یک‌سال پس از تشدید موج حملات ارتش، ۱۴ نفر از مادران که در پیگیری‌های مکرر از مراکز مختلف قضایی برای پیگیری وضعیت فرزندان خود، با یکدیگر آشنا شده بودند، در میدان مایو مرکز سیاسی شهر بوئنوس‌آیرس گرد هم جمع شدند. مسوولان، اجتماع بیش از سه‌نفر را ممنوع اعلام کرده بودند. پلیس فورا از آنها خواست که متفرق شوند و محل را ترک کنند. اما آنها در پاسخ، بازوهایشان را به یکدیگر گره‌زده و شروع به راه‌رفتن دور میدان کردند. این روز آغاز کارزار تاریخی مادران برای دادخواهی بود. این همان میدانی بود که در‌سال ١٨١٠ مردم آرژانتین استقلال خود از اسپانیا را در آن جشن گرفته بودند.

سرکوب
تا اواخر‌سال ۱۹۷۷ دولتمردان از معروفیت مادران به‌خصوص در سطح بین‌المللی جلوگیری می‌کردند. چندی بعد ۱۵۰‌نفر از آنها «تشکل مادران میدان مایو» را برای انسجام بخشیدن به کارزار خود تشکیل داده و بیانیه اعلام موجودیتشان را در یکی از روزنامه‌های کثیرالانتشار آرژانتین منتشر کردند. پس از این اقدام «مادر آزوسینا» و دو نفر دیگر از موسسان تشکل به‌همراه یک راهب فرانسوی و یک زن جوان هنرمند حامی آنها، توسط نیروهای امنیتی ربوده شده و پس از شکنجه به قتل رسیدند. تعدادی از مادران پس از این آدم‌ربایی دوباره به میدان مایو آمدند و با پلیس مجهز به سگ و باتوم مواجه شدند. مادر «هبه دو بنافینی» که اکنون ٨۴ساله است می‌گوید: «ما باید همه چیز را از اول شروع می‌کردیم. باید خانه به خانه مادران را می‌دیدیم و آنها را متقاعد می‌کردیم که دوباره باید جمع شویم. برخی ترسیده بودند. بسیاری از ما از شهرهای کوچک اطراف می‌آمدند. برخی همانند من تحصیلات ابتدایی هم نداشتند.»
با افزایش فعالیت‌های مادر هبه، مدیریت سازماندهی این کارزار به او واگذار شد. به همین دلیل، پسر دومش نیز توسط نیروهای امنیتی ربوده شد. عروسش هم ماه بعد به همین سرنوشت دچار شد؛ «به خاطر نمی‌آورم هیچ‌گاه نگران بوده باشم. شاید گفته شود من بی‌ملاحظه بوده‌ام اما حس من شبیه لحظه زایمان بود. تو به درد فکر نمی‌کنی، تو فقط می‌خواهی فرزندت ‌سالم به دنیا بیاید.»

امید
مادران از فرصت‌های مناسب برای رساندن صدای دادخواهی خود به گوش جهانیان استفاده کردند. ‌سال ۱۹۷٨ آرژانتین میزبان مسابقات جام جهانی بود و مقام قهرمانی جهان را از آن خود کرد. حضور خبرنگاران پرشمار خارجی فرصتی برای مادران بود تا با وجود برخورد شدید پلیس و تلاش برای ممانعت از حضور آنها در میدان مایو جمع شده و اعتراضات خود را رسانه‌ای کنند. سفرهای خارجی مادران و دیدار و جلب حمایت پاپ و سیاستمداران کشورهای مختلف از جمله همسر نخست‌وزیر هلند، حضور در مراسم اهدای جایزه صلح نوبل به «آدولفو پرز» هنرمند و فعال حقوق بشر آرژانتینی، چاپ بولتنی که شماره‌های اول آن در منزل مادر هبه صورت گرفت و به زودی در کشورهای همسایه هم خواننده‌هایی جدی داشت و انجام راهپیمایی‌های ۲۴ساعته در دسامبر هر‌ سال کم‌کم به معروفیت آنها افزود. به این ترتیب تشکل خودجوش مادران و همسران کشته‌شدگان به یکی از صریح‌ترین منتقدان رژیم کودتا تبدیل شد. آنها در تجمعاتشان روسری سفید به سر می‌کردند. روسری سفیدی که اسم فرزندان‌شان روی آن گلدوزی شده بود و یادآور قنداق و روانداز دوران کودکی آنها بود. آنها هرگز از جست‌وجوی خود دست نکشیدند. پلیس گاه‌وبیگاه آنها را برای زمان‌های کوتاه بازداشت می‌کرد. برخی از آنها کوتاه می‌آمدند اما کمپین‌شان ادامه می‌یافت. مادر آلمدیا می‌گوید: «آنها مقدس‌ترین چیزی را که یک مادر می‌تواند از دست دهد از ما گرفتند؛ پسران‌مان. وقتی پسرم الکساندر ربوده شد ۴۵ساله بودم. اکنون ٨۰ساله‌ام و هنوز نمی‌دانم چه اتفاقی برای او افتاده است. همه این زمان را در انتظار گذرانده‌ام. البته ما می‌دانیم که آنها مرده‌اند اما از منظر سیاسی آنها هنوز ناپدید‌شده‌اند، تا زمانی که همه ابعاد حقیقت روشن شود و دادخواهی ما به نتیجه برسد.»

سرانجام، فرشته عدالت
پس از‌سال‌ها مبارزه و پس از بازگشت دموکراسی به آرژانتین، بالاخره مادران به اصلی‌ترین خواسته خود رسیدند. محکومیت عاملان کشتار از دهه ۱۹۹۰ آغاز شد و به‌دلیل گستردگی جنایت و پرتعدادبودن مسببان هنوز هم ادامه دارد. خورخه ویدلا رهبر کودتا در ‌سال ۲۰۱۰، به خاطر نقض گسترده حقوق‌بشر و «جنایت علیه بشریت» که در زمان حکومت او صورت گرفت، محاکمه و به حبس ابد محکوم شد. در‌سال ۲۰۱۲ میلادی، دادگاه دیگری در آرژانتین، او و چند نفر از افسران ارشد حکومتش را به جرم «آدم‌ربایی سازماندهی‌شده» ۴۰۰کودک متعلق به خانواده‌های زندانیان سیاسی محاکمه کرد. ویدلا چند ماه پیش در سن ۸۷سالگی درگذشت. در‌سال ۱۹۹۵، یکی از مسوولان کودتا به نام «آدولفو سیلینگو» در دادگاهی در اسپانیا نحوه کشتار وحشیانه مبارزان را توضیح داد. او گفت که زندانیان را بعد از شکنجه‌های جسمی فراوان لخت کرده و به آنها آمپول دارو تزریق می‌کردند. آنگاه آنها را سوار هواپیما کرده و زنده‌زنده به اقیانوس آتلانتیک پرتاب می‌کردند تا اثری از اجساد آنها یافت نشود. سیلینگو بعد از اینکه ٣۰‌سال زندانش را به خاطر کلاهبرداری مالی سپری کرد باید ۶۴۰‌سال دیگر در زندان بماند. مرگ ٣۰‌نفر به وسیله او ثابت شده است. ۲۱‌سال برای هرکدام از این ٣۰ قتل، پنج‌سال برای اتهام شکنجه و پنج‌سال دیگر هم برای بازداشت‌های غیرقانونی. البته افرادی نیز وجود دارند که ممکن است هرگز به دست قانون سپرده نشوند چون برخی از افسران متهم تا‌کنون دست به‌خودکشی زده و طبق آمار موجود ۱۷۶‌‌نفر از متهمان نیز مرده‌اند. ۴۰‌نفر هم از دست محاکم قضایی فرار کرده‌اند. ژنرال سابق آرژانتینی «سانتیاگو ریوروس» نیز که در زمان خدمت خود فرماندهی پادگان‌های نظامی حومه بوئنوس‌آیرس را عهده‌دار بود، به دلیل نقض حقوق بشر به حبس ابد محکوم شد. در‌سال ۲۰۱۱ «آلفردو آستیز» معروف به «فرشته بلوند مرگ» هم محاکمه شد. او که اکنون ۶۱‌ساله است نماد آدم‌کشی در دوره کودتا محسوب می‌شود. از اتهامات او قتل سه‌نفر از موسسان تشکل مادران و دو راهبه فرانسوی است. در‌سال ۲۰۰۵ جزییات مرگ آنها توسط «سازمان انسان‌شناسی پزشکی آرژانتین» اعلام شد. این سازمان مردم‌نهاد در‌سال ۱۹٨۶ برای شناسایی هویت اجساد ناپدیدشدگان با استفاده از تکنیک‌های مختلف پزشکی و جمع‌آوری مدارک حقوقی تاسیس شد و پس از آن به ارایه خدماتی مشابه در بوسنی‌ و هرزگوین، آنگولا، اندونزی، آفریقای‌جنوبی، ‌کرواسی و کشورهای دیگر پرداخت. این سازمان همچنین در‌سال ۱۹۹۷ با همکاری سازمان مشابه «زمین‌شناسی کوبایی» پس از شناسایی دو گور جمعی که باقی مانده هفت جسد در داخل آنها بود و با بررسی یکی از اجساد که دستانش قطع شده بود موفق شدند جسد «چه گوارا» را شناسایی کنند. آستیز به همراه ۱۱‌نفر دیگر از مسببان این جنایت در دادگاه به حبس ابد محکوم شدند. چهار‌نفر دیگر هم به زندان‌هایی از ۱٨ تا ۲۵‌سال محکوم شدند. همه آنها در مدرسه نظامی «اسما» ‌کار می‌کردند. مدرسه‌ای که مخوف‌ترین وسایل شکنجه و اعدام توسط کمیته کشتار در آنجا مستقر شده بود. نزدیک به پنج‌هزار‌نفر از ناپدیدشدگان در این مدرسه شکنجه و اعدام شدند. اعدام‌ها بیشتر به وسیله تیرباران و پرتاب به اقیانوس انجام می‌شد. بیش از ۷۰‌نفر از بازماندگان جنایت در دادگاهی که ۲۲ماه طول کشید، در جایگاه شاهد حاضر شدند. بعد از این رای، موجی از شادی بین گروه‌های حقوق بشری و مادران راه افتاد که کمپین طولانی‌شان برای دادخواهی نتیجه داده بود. یکی از بازماندگان اسما بعد از این دادگاه گفت: «ما مقاومت کردیم. اکنون جنایتکاران واقعی در زندان هستند و نه ما». پس از پیروزی دولت دموکراتیک در آرژانتین و در‌سال ۲۰۰۴ کنگره ملی آرژانتین مدرسه اسما را به موزه تبدیل کرد. مکانی برای یادبود، پیشرفت و دفاع از حقوق بشر. پیش از آن در بیستمین‌ سالگرد آغاز حرکت مادران در میدان مایو در‌سال ۱۹۹۷ افراد زیادی از آمریکای لاتین به آرژانتین آمدند تا در نمایش‌ها و مارشی که به مناسبت ‌سالگرد این حرکت برگزار شده بود شرکت کنند. در مسیرهای منتهی به میدان مایو، مادران با استقبال هزاران‌نفر از مردم روبه‌رو شدند و در حالی‌که می‌گریستند، فریاد شادی می‌کشیدند و برای آنها شاخه‌های گل پرتاب می‌کردند. اکنون تشکل مادران اعضای زیادی داشته و در بین نویسندگان، روزنامه‌نگاران، هنرمندان، پزشکان، ورزشکاران، وکلا و دیگر گروه‌های جامعه مدنی طرفدارانی پروپاقرص دارند. امروز آنها بیشتر درگیر بحث‌های مربوط به مشکلات کودکان، آموزش و‌ محیط‌زیست هستند و محدود به مساله ناپدیدشدگان نمانده‌اند. انجمن مادران نشریه‌ای پرتیراژ، دانشگاه و یک ایستگاه رادیویی برای گسترش حقوق بشر تاسیس کرده است و مبارزه برای رسیدن به این اهداف همچنان در آرژانتین ادامه دارد. تعداد زیادی از مادران آن دوران امروز دیگر زنده نیستند و تعدادی از آنها هم که زنده‌اند به خاطر سن زیاد درگیر بیماری هستند. اما آنها که می‌توانند راه بروند هنوز همانند گذشته به راهپیمایی‌های خود ادامه می‌دهند.


پیوند عشق مادرانه و سیاست
تجربه «مادران میدان مایو» در آرژانتین تجربه‌ای موفق از پیوند جنبش دادخواهی با مسایل سیاسی روز بود. قبل و بعد از برکناری دولت کودتا مادران نه‌تنها از سیاسی‌ترشدن هر چه بیشتر خواسته‌های خود ابایی نداشتند که حتی فراگیر‌ و عملی‌شدن مطالبات و خواست‌های کشته‌شدگان را در اتحاد با دیگر جنبش‌های اجتماعی همچون کارگران، ‌دانشجویان و جنبش لغو کار کودک در آرژانتین می‌دیدند. مادر هبه به صراحت عنوان می‌کرد: «فرزندان ما برای همین اهداف کشته شدند. برای اینکه خانواده هیچ کارگری گرسنه نماند. از نظر ما کارگران بیکار هم جزو ناپدیدشدگان هستند. زمانی هم که کودکی برای رفع گرسنگی در خیابان‌ها کار می‌کند حقوق بشر نقض شده است.» با همین نگاه بود که حرکت مادران بیش از آنکه حرکتی «حقوق بشری» به معنای لیبرالی آن باشد کمپینی بود که برای اولین‌بار توانست اعتراضات مشخص سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را در شرایط خفقان در سطح جامعه آرژانتین مطرح کرده و در دیگر حوزه‌های اجتماعی هم دخالت‌گری داشته باشند. انتقادهای تند و تیز آنان به خصوصی‌سازی افسارگسیخته موردنظر صندوق بین‌المللی پول در دولت کودتا و حتی پس از آن در دولت «کارلوس منم» که چند‌سال پس از شکست کودتاگران در جنگ جزایر فالکلند و اتمام حکومت آنها برسر کار آمد، مصداق عینی این اعتراضات است. آمریکای لاتین منطقه کودتاها و سرکوب خشن نهادهای مردمی بود. این خشونت‌ها در اکثر موارد همراه بود با سکوت رضایت‌آمیز غربی‌ها که در برخی موارد کشتار کمونیست‌ها را وجه‌المصالحه خود با دولتمردان نیز قرار می‌دادند. مادران با استمرار حرکت خود پس از سرنگونی دولت کودتا تا رسیدن به نتیجه دلخواه از پیگیری خود کوتاه نیامدند. استراتژی‌های کاربردی‌ای که برای اولین‌بار توسط این جنبش به‌کار گرفته شد و اهمیت سازماندهی در این تجربه به‌زودی به الگویی برای جنبش‌هایی از این‌دست در سرتاسر جهان تبدیل شد. مطالبات انسانی آنهایی که در شیلی، اروگوئه، اندونزی، چین، ترکیه و خاورمیانه کشته شدند، همان مطالباتی است که امروز با شدتی بیشتر به آنها نیاز است.
تلاش برای شناسایی این حرکت این پرسش را مطرح می‌کند که چنین جنبشی هستی خود را از چه نقطه‌ای آغاز می‌کند؟ آیا هویتی صرفا یادگارپرستانه و سوگوارانه دارد یا از دل آن شکل‌های جدیدی از «هویت‌ سیاسی» بیرون می‌زند. مطرح‌کردن مطالبه لغو اعدام از سوی کسانی که اعضای خانواده خود را از دست داده‌اند از حالت «اخلاق‌گرایانه» این شعار فراتر رفته و تبدیل به کنشی ایجابی و سیاسی می‌شود و به همین دلیل نمی‌توان آن را صرفا جنبشی حقوق بشری خواند. همچنین محققان، بخش عمده‌ای از حیات و پویایی جنبش فمینیستی آمریکای لاتین را الهام‌گرفته از ابداع نوآورانه کمپین مادران آرژانتینی می‌دانند. حضور زنان برای اولین‌بار در یک جنبش در نقش خود به‌عنوان یک زن ــ و نه در بازتولید و تقلید از جنبشی مردانه ــ همان چیزی بود که بسیاری از گروه‌های فمینیستی آمریکای لاتین داعیه آن را داشته و مدت‌ها برای آن تلاش کرده بودند؛ آنها کلمه «مادر» را تفسیر مجدد کردند و با «سیاسی‌کردن» مفهوم مادر آن را از یک عنوان سنتی به نیرویی اجتماعی تبدیل کردند.

این‌بار فرزندان
در‌سال ۱۹۹۵ سازمان «پسران و دختران ناپدیدشدگان برای شناسایی عدالت؛ بر علیه فراموشی و سکوت» (HIJOS) تشکیل شد. یکی از کارهایی که این گروه برای افزایش آگاهی‌های عمومی انجام می‌دهد نقاشی‌های گرافیتی مربوط به مرگ والدین‌شان است. کمی بعد از بازگشت دموکراسی به آرژانتین در سال ۱۹٨٣ جنایتکاران دولت کودتا و ماموران آنها که گناهکار شناخته شده بودند، توسط دولت جدید بخشیده شدند. مردانی که دست‌شان به خون هزاران‌نفر آلوده بود آزادانه در خیابان‌های آرژانتین راه می‌رفتند و کسی کاری به آنها نداشت. اما این بار فرزندان اجازه نمی‌دهند این اتفاق بیفتد. «مارتین فراگا» پدر و مادرش را وقتی فقط چند ماه داشت از دست داد. او یکی از اجرا‌کنندگان «اسکراچ» است. هر بار مقابل خانه یکی از اعضای دولت نظامی که هیچ‌گاه مورد محاکمه قرار نگرفته است، با نوشتن شعار و کشیدن نقاشی روی دیوارها و خیابان‌ها، پوستر کشته‌شده‌ها را از درخت‌ها و تیرهای چراغ برق آویزان می‌کنند و به اجراهای مختلف هنری و شعاردادن می‌پردازند. با این کار اهل محله در مورد همسایه جنایتکارشان آگاهی می‌یابند. او می‌گوید: «من قصد انتقامجویی ندارم اما کسانی که این جنایت‌ها را انجام دادند باید زندانی شوند. این روند به برقراری عدالت برای همه آرژانتینی‌ها کمک خواهد کرد.» «زیمنا» یکی دیگر از اعضای HIJOS است. پدر و مادر او وقتی دختربچه‌ای هشت‌ماهه بود، ربوده شدند. او به پرورشگاه رفت و توسط یک پزشک به فرزندی قبول شد. هشت‌سال بعد، مادربزرگش او را پیدا کرد؛ «من تلاش می‌کنم به آینده فکر کنم زیرا کودتاچیان می‌خواهند آن را از من بدزدند. این راه من برای یافتن حقیقت است. می‌خواهم درس بخوانم، خانواده‌ای داشته باشم و حقیقت را متوجه شوم زیرا کودتاچیان نمی‌خواهند ما چیزی را متوجه شویم.» او اکنون ٣۵‌ساله است، مسن‌تر از پدر و مادرش وقتی کشته شدند. دامپزشکی می‌خواند و امیدوار به تشکیل خانواده و مسافرت به کشورهای مختلف است؛ «یک روز به فرزندانم توضیح خواهم داد که برای پدربزرگ و مادربزرگ‌شان چه اتفاقی افتاد.»

خاطره، روایت، رستگاری
«نام‌ها» نشانه‌هایی هستند که در حافظه جامعه، تصویری خاص از یک واقعه تاریخی را از میان انبوه تصاویر و حقایق پرشمار دیگر برجسته می‌کنند. نام‌هایی همچون «ناپدیدشدگان»، «جنگ کثیف» یا «مدرسه اسما». لشکر فاتحان بعد از حذف فیزیکی مبارزان همواره با انبوه رسانه‌ و تلویزیون و دستگاه عریض و طویل تبلیغاتی آموزشی خود تلاش می‌کرد نام‌ها و خاطرات مربوط به آنها را نیز حذف کرده و نقطه پایانی بر وقایع گذشته بگذارد. اما از طرفی مقابل بود با تلاش خانواده‌ها. آنها به همراه حامیان خود با گفتن، نوشتن داستان و شعر و خاطره، ساخت فیلم، برپایی کنسرت و هر نوع فرم گفتاری دیگری « علیه فراموشی نام‌ها» مبارزه کردند. آنها با گفتن خاطرات زندگی روزمره، ایام مبارزه، زندان و اعدام اعضای خانواده خود و گره‌زدن امر شخصی با امر سیاسی، روایتی صادقانه از تاریخ به‌دست دادند. این روایت به‌وضوح با روایت دولتی تاریخ مقابله می‌کرد. پیش‌تر «لاب» در خلال گزارشاتش در مورد اردوگاه آشویتس نوشته بود «نجات‌یافتگان هولوکاست فقط به زنده‌ماندن نیاز نداشتند، آنها نیاز داشتند داستان خود را بازگو کنند. فقط در آن صورت بود که احساس می‌کردند آن خاطرات هولناک را از سر گذرانده‌اند.» روایت «تاریخ مغلوبان»، حقیقت را از دل «خرابه‌های تاریخ» بیرون می‌کشد و موجب «رستگاری کشتگان» می‌شود.


*عنوان تیتر برگرفته از مصاحبه مادر هبه دوبنافینی
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۱۷ 

Saturday, 7 September 2013

بیست و پنج شاخه گل سرخ در بیست و پنج ومین سالگرد کشتار جمعی زندانیان سیاسی

 تابستان 67
 همبستگی با مادران خاوران


حامیان "مادران عزدار ایران" لندن ،روز شنبه هفتم ماه سپتامبربه مناسبت بیست و پنج ومین سالگرد کشتار جمعی زندانیان سیاسی در تابستان 67 آنچه «فاجعه ملی» نام گرفته است در میدان ترافالگار جلوی ناشنال گالری لندن با با بیست و پنج شاخه گل سرخ بیاد صدها جان یاخته آن سال، تجمع کردند


تعداشان پرشمار نبود اما با اعتقاد به خواسته مادران خاوران و مادران پارک لاله در میان جمعیت پرشمار که در رفت امد بودند به پخش تراکت و توضیح نظرات مادران پرداختند
از جملهاینکه  در این بیست پنج سال مادران خاوران همراه بازماندگان کشتارشهریور 67 و به اشکال مختلف خواستار گشایش پرونده این کشتارها بوده اند مادران خاوران علاوه بر خواسته های مادران پارک لاله، همچنین  خواستار :  :
-باز شدن در خاوران بر روی خانواده ها.

-اعلام اسامی ، زمان فوت ومحل دفن عزیرانشان
-اجازه ی نشانه گذاری و گل کاری بر مزار جان باختگان
-جلوگیری از دفن اموات دیگر بر خاک عزیزانشان هستند
ما حامیان مادران ،پارک لاله لندن اینگونه همصدایی خود را با مادران خاوران اعلام کردیم
حامیان "مادران عزدار ایران" لندن /انگلستان
The Supporters of the Mourning Mothers of Iran- London is not linked to any political parties or religious organization حامیان"مادران پارک لاله" لندن،نهادی است مستقل که به هیچ گروه و سازمان سیاسی و مذهبی بستگی ندارد.
Tel: 0044-7952513869
Find us on Face book: mothers. Mourning


تقدیم به مادران داغدیده خاوران و بازماندگان جانباختگان

سوگ سیاوشان
مادر:
ای خاک! فرزندم چه شد؟ آن رفته در بندم چه شد؟
ای باد! بوی او کجاست؟ آن مِهرِ دلبندم چه شد؟
گروه کُر
آن مادران، شیرآوران در شهرِ سوگِ خاوران
چهره فرو بُرده به خاک در جستجوی کشتگان:
مادر:
ای خاک! فرزندم چه شد؟ آن رفته در بندم چه شد؟
ای باد! بوی او کجاست؟ آن مِهرِ دلبندم چه شد؟
سر میکشم چون سرکشان هم در عیان، هم در نهان
یابم مگر از او نشان در این زمین، یا آسمان
آن ماه خوبانم چه شد؟ فرزند ایرانم چه شد؟
آن ماهِ روشن، آن بلند؟ آن مهرِ تابانم چه شد؟
گروه کُر:
آن مادران، شیرآوران سیمرغ های این جهان
چهره به سوی خاوران در جستجوی عاشقان:
مادر:
فرزند خونین جامه را شاهین پَر افشانده را
کشتند این اهریمنان دُردانه را، دُردانه را
سوگ سیاووشان کنم نفرین به خاموشان کنم

 سروده میرزا آقا عسگری (مانی)